۴۰ روز گذشت.
باغ پشتِ خونه.چه گریزیست ز من؟
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه؟
مرمرین پلهی آن غرفهی عاج!
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظهها را دریاب
چشم فردا کور است
-فروغ
چای صبح آتشبس.کاهو سرکه ۱۳ بدر.۲ شغال سرگردان.وداع با سبزه عید.دوست جدیدم در روز طبیعت.یار دلنوازم.روستای عزیزمان.سبزه قبل وداع.یار دلنوازم.محل استعمال دخانیات.پناهگاه حیوانات درنده و جهنده و خزنده در روزگاران جنگی.شربت تخمی.باخت آیدین به من سر شرط به وقوع پیوستن جنگ.
یک مشت تصاویر آرشیوی، از روزگارانِ جنگی.
به امید اتفاق های روشن.