ویرگول
ورودثبت نام
علی کمانی
علی کمانیبرخورد با مسائل درگیرکننده ذهن؛
علی کمانی
علی کمانی
خواندن ۴ دقیقه·۷ روز پیش

اسراف انرژی مشکل فرهنگی است یا ساختاری؟

پدری معتاد را تصور کنید که شغلی ندارد و تنها دارایی‌اش وسایلی‌ست که مادر خانواده در اختیار او و فرزندانش گذاشته و اکنون از او طلاق گرفته است؛ این پدر برای اینکه شکم بچه‌ها را سیر کند مجبور است فرش زیر پا، یخچال، تلویزیون و ... را بفروشد، اما در عوض جلوی بچه‌ها غذای نسبتا مناسبی می‌گذارد. برخی فرزندان بزرگتر (و البته سوگلی پدر) بقیه وسایل را هم به تاراج می‌برند. شما آینده این خانه را چگونه تصور می‌کنید؟ این پدر بدسرپرست تا کی می‌تواند همینگونه خانه را اداره کند؟

بنظرم توصیف بالا نزدیک به وضعیت کشور ما در حوزه انرژی و سرمایه‌های خدادادی‌مان باشد، که چرا با وجود این همه سرمایه توسعه کشور انقدر کند است.
برگردیم به سوال اصلی مقاله؛
شاید ساده‌ترین و اولین جواب برای آن این باشد که «مردم ما اهل اسراف‌اند».
اما کمی که دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم مسئله فقط فرهنگ نیست، مسئله این است که سال‌هاست تار و پود قیمت‌ها، اشتغال، حمل‌ونقل، صنعت و سبک زندگی روزمره‌مان با ساختار انرژی بد گره خورده است و کشوری ساخته‌ایم که در آن ترافیک، آلودگی هوا، قاچاق، مصرف برق توسط ماینرها، قبض‌های نجومی برای پرمصرف‌ها، تعطیلی کارخانه‌ها و فشار روی صنعت، همه به هم وصل‌اند.

قبض برقی علی کریمی در سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که به محاسبات آن زمان فقط در یک ماه یارانه‌ای حدود ۱۰ میلیون تومان (معادل ۴۰۰ دلار و یارانه ۲۲۰ نفر) را استفاده کرده است.
قبض برقی علی کریمی در سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که به محاسبات آن زمان فقط در یک ماه یارانه‌ای حدود ۱۰ میلیون تومان (معادل ۴۰۰ دلار و یارانه ۲۲۰ نفر) را استفاده کرده است.

ما با یک نظم اقتصادی روبه‌رو هستیم که مصرف زیاد را تشویق کرده و اصلاح را برای همه پرهزینه کرده است؛ از این زاویه، یکی از نقطه‌های مهم ماجرا را باید در قانون تثبیت قیمت‌ها در مجلس هفتم دید. این قانون با نیت مهار تورم و حمایت از مردم تصویب شد، اما در عمل یکی از مهم‌ترین سیگنال‌های غلط را به جامعه داد که انرژی ارزان است، به خودتان زحمت صرفه‌جویی ندهید. وقتی قیمت انرژی سال‌ها پایین‌تر از هزینه واقعی نگه داشته می‌شود، هم مصرف‌کننده عادت می‌کند، هم تولیدکننده انگیزه‌ای برای بهینه‌سازی ندارد، هم سرمایه‌گذار خصوصی وارد حوزه انرژی نمی‌شود. در ظاهر، مردم سود می‌برند اما در باطن، تورم و ناترازی و نابودی کارخانه‌ها آرام‌آرام نمایان می‌شوند.

وقتی برق و گاز و بنزین تقریباً ارزان و بی‌هزینه باشند، طبیعی است که تقاضا از کنترل خارج شود؛ خانه‌هایی که زمستان‌ها با پنجره باز گرم می‌شوند، استخرهای روبازِ آب‌گرم در فصل سرما، خودروهای پرمصرف، توسعه بی‌قیدوبند کلان‌شهرها و به صرفه بودن موتور به خاطر ترافیک، هیترهای رستوران‌ها در فضای باز و از آن طرف خاموشی‌‌های تابستان، قطعی گاز، تعطیلی تولید و ضربه به کارخانه‌ها و مرغداری‌ها و دامداری‌ها نتیجه‌ای جز بیکاری و کمبود کالا و تورم تشدید ندارند.

اما ماجرا با یک افزایش ساده قیمت حل می‌شود؟ خیر؛
چون این اقتصاد برای سال‌ها روی انرژی ارزان، قیمت‌گذاری دستوری و توزیع رانت (همین یارانه‌های پنهان که بیشتر به جیب اغنیا می‌رود تا مردم عادی) بنا شده؛ یعنی حمل‌ونقل، مدل اشتغال و حتی بخشی از آرامش اجتماعی و سبک زندگی جامعه به همان انرژی ارزان وابسته است.

شغل‌های کاذب (راننده تاکسی اینترنتی و پیک‌ موتوری) به جای کار تولیدی در کارخانه، باربری ناکارآمد جاده‌ای، مصرف بالای خودروی شخصی و حتی زنجیره فروش و خدمات، روی فرضِ انرژی ارزانِ همیشگی شکل گرفته‌اند؛ پس هر اصلاحی، اجتماعی هم هست.

اما مسئله فقط هدررفت چند میلیارد دلار یارانه پنهان یا خاموشی و آلودگی هوا نیست.
در چنین وضعیتی، هر بحران خارجی، هر اختلال صادراتی، هر شوک ارزی یا هر تنش منطقه‌ای می‌تواند مستقیماً به زندگی روزمره مردم منتقل شود و در ماه‌های اخیر، دوباره معلوم شد مسئله انرژی در ایران مسئله‌ای مربوط به تاب‌آوری کشور است.

کشوری که بخش بزرگی از اقتصاد و معیشتش روی انرژی ارزان بنا شده، در دوران بحران، هزینه سنگین‌تری می‌دهد؛ چون اصلاحات ضروری را سال‌ها عقب انداخته و جامعه را به ساختاری عادت داده که ادامه‌دادنش هر روز سخت‌تر می‌شود.

واقعیت تلخ این است که رانت انرژی بسیاری از تصمیم‌های اشتباه، سرمایه‌گذاری‌های ناکارآمد، شغل‌های کاذب، قاچاق، فرسودگی زیرساخت، صنعت‌زدایی، وابستگی بودجه، و حتی نارضایتی‌های اجتماعی را هم تشدید کرده است.

قاچاق سوخت به پاکستان و افغانستان یعنی یارانه دادن به مردم کشورهای دیگر و سود بسیار زیاد برای قاچاقچی
قاچاق سوخت به پاکستان و افغانستان یعنی یارانه دادن به مردم کشورهای دیگر و سود بسیار زیاد برای قاچاقچی

از آن طرف، تحریم‌ها و کمبود سرمایه‌گذاری هم بحران را عمیق‌تر کرده‌اند. حتی اگر قیمت‌ها سیگنال درست هم می‌دادند، بدون توسعه نیروگاه، بازسازی شبکه برق، نوسازی صنعت، اصلاح استاندارد ساختمان‌ها و گسترش حمل‌ونقل عمومی، باز هم بحران باقی می‌ماند.

به همین خاطر، راه‌حل هم ساده‌ نیست؛ نه می‌شود یک‌شبه قیمت‌ها را آزاد کرد و انتظار داشت جامعه بدون شوک از آن عبور کند، نه می‌شود همین مسیر فعلی را ادامه داد و امید داشت بحران خودبه‌خود حل شود.

ایران برای عبور از این مخمصه، به یک «بازسازی تدریجی ساختار انرژی» نیاز دارد؛ اصلاح واقعی یعنی:

  • افزایش تدریجی و قابل‌پیش‌بینی قیمت انرژی، نه شوک ناگهانی؛

  • پرداخت مستقیم و شفاف یارانه به دهک‌های پایین، به‌جای توزیع رانت در مصرف؛

  • سرمایه‌گذاری سنگین روی حمل‌ونقل عمومی، راه‌آهن و بهینه‌سازی ساختمان‌ها؛

  • کاهش وابستگی اشتغال شهری به انرژی ارزان؛

  • واقعی شدن قیمت برای پرمصرف‌ها، نه فشار یکسان به همه؛

  • و مهم‌تر از همه، بازگشت اعتماد عمومی برای پذیرش اصلاحات بلندمدت، چون جامعه‌ای که به آینده امیدوار نباشد، هیچ جراحی اقتصادی را تحمل نمی‌کند.

مسئله در نهایت این است که تا وقتی انرژی در ایران یک دارایی عمومیِ ارزان و بی‌صاحب تلقی شود و تا وقتی این چرخه شکسته نشود، هم اسراف ادامه پیدا می‌کند، هم ناترازی، هم قاچاق، هم نابرابری و نه تابستان آرامی خواهیم داشت، نه زمستان.

این مسئله‌، بخشی از ریشه‌ی بحران تولید، آلودگی شهرها، تورم، فرسودگی زیرساخت‌ها، و حتی آسیب‌پذیری کشور در برابر دشمنان است؛ لذا مسئله‌ی پیش پا افتاده و حاشیه‌ای نیست.

شاید مهم‌ترین خطر همین باشد که یک جامعه، درست وسط بحران، تازه متوجه شود سال‌هاست بیشتر از آنکه ثروت تولید کند، داشته ثروت زیر پایش را مصرف می‌کرده است و شاید اصلاح واقعی، از همان لحظه‌ای شروع شود که بپذیریم انرژی ارزان، لزوماً به معنی رفاه نیست، فقط شکل پنهان عقب انداختن بحران است.

انرژیآلودگی هوابنزینقاچاقترافیک
۱
۰
علی کمانی
علی کمانی
برخورد با مسائل درگیرکننده ذهن؛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید