خلاف این تیتر اعتراف خیلیهاست.
ما با نیت عدالت اومدیم، با شعار استقلال جلو رفتیم ولی نفهمیدیم توسعه چطور کار میکنه و اکثر نهادهای توسعه رو خراب کردیم و چیزی نساختیم که به درد فردامون بخوره.
این متن برای قضاوت گذشته نیست؛ فقط تلاشیه برای دیدن الگوهایی که اگر دوباره تکرار شن، نتیجهشون فرق چندانی نخواهد کرد و اگه حواسمون نباشه، دوباره همون اشتباهها رو با اسمهای قشنگتر انجام میدیم و نسل بعد هم همین تیتر رو با تاریخ جدید مینویسن.
سال ۵۷ چهار تا ایده بزرگ وسط بود که خیلیها با نیت صادقانه دنبالش رفتن، ولی امروز داریم هزینهش رو میدیم:
۱. عدالت سوسیالیستی
عدالت بدون ظرفیت نهادی یعنی قیمتها رو دستکاری کنی و وقتی قیمت سیگنال نباشه، بازار کور میشه. نتیجهش میشه کمبود، رانت، فساد.
۲. ضدامپریالیسم
اقتصاد جهانی بازی تکرارشوندهست و تو نمیتونی هر بار قواعد رو عوض کنی و انتظار سرمایهگذاری بلندمدت داشته باشی؛ برجام نمونه واضحشه: منافع ما تکرارشونده بود، برای طرف مقابل نبود.
۳. بانکداری بهاصطلاح اسلامی
مشکل مردم قبل انقلاب با بانکداری، «ربا» نبود؛ مشکل این بود که وام زیر تورم میدادن و رانت میرسید به متصلان به ساختار قدرت.
بعد انقلاب، اسم عوض شد، محتوا نه و الیگارشی همچنان برنده موند.
۴. حکومت پدرسالار
حکومتی که میخواد مردم رو «به بهشت ببره»بهجای اینکه بهشون حق انتخاب بده، کمکم مردم رو از خودش دور میکنه. نتیجهش میشه مهاجرت نخبگان، انزوای مردم (مشابه انزوای زنان مسلمان در دوران رضاشاه) و حتی انزجار مردم از دین.
توسعه دو تا ستون داره:
تجارت و اقتصاد باز
گردش قدرت و سیاست پاسخگو
خیلی کشورها بودن که اول فقط یکی از این دوتا رو داشتن برای مثال کره جنوبی قدیم، امارات امروز و چین.
دموکراسی کامل نداشتن، ولی تجارتشون باز بود، با دنیا معامله میکردن، قواعد و نهادها رو خراب نمیکردن.
توسعه سیاسی بالاخره از راه میرسه؛ چون بدون گردش قدرت، توسعه اقتصادی هم میپوسه.
مشکل ایران این نیست که «ایده توسعه» نداره؛ مشکل اینه که بازیگرهای قدرتش جوری چیده شدن که توسعه براشون تهدید محسوب میشه.
چهار تا بازیگر اصلی داریم:
انحصارگر سیاسی
الیگارشی اقتصادی
نهادهای امنیتی
حلقه وفاداران
این عناصر با هم معامله میکنن؛ نه با مردم، نه با بازار. هر اصلاحی که یکی از این حلقهها رو به خطر بندازه، همونجا خفه میشه.

انقلاب و براندازی
انقلابهای داخلی یا دفعیان (ایران، شوروی) یا تدریجی (انگلیس، کره جنوبی).
اولی هیجان داره، دومی نتیجه؛ تقریباً هیچ کشوری با انقلاب دفعی و نابودی نهادها به توسعه نرسیده. نه روسیه، نه ایران بعد ۵۷، نه فرانسه (اشاره به فرانسه بعد از انقلاب نه فرانسه فعلی و حل نشدن مشکلات با گیوتین و اعدام و منحل کردن نهادهای قبلی)
یعنی اگه دوباره انقلاب بشه، دلارها میریزه دست یه الیگارشی جدید. اسمها عوض میشن، سازوکار نه.
اصلاحطلبی
۱. اصلاحطلبی قانون اساسیمحور
اینا خواستار تغییرات اساسی تو ساختار قدرت و قانون اساسیان؛ حرف درست ولی نه ائتلافی دارن، نه ابزار اجرا و الان هم منزوین.
۲. اصلاحطلبی صندوقی
فرضش اینه که صندوق هنوز قدرت داره و میتونه با پشتوانه مردم بره با حکومت حرف بزنه و قانعش کنه تن بده به خواست مردم، درحالیکه بازی اصلی جای دیگهس و سالهاست این ایده جواب نداده.
۳. اصلاحطلبی امنیتی
آدمهایی با سابقه امنیتی، با مدرک دانشگاهی (که مثل لباسیه که میپوشن فکر همچنان امنیتی)، تو کابینه دولتهای روحانی و پزشکیان نمونهش زیاد هست. با اینها اگه مسئله تعامل با آمریکا و حجاب رو هم حل کنن هم تهش میرسیم به مدلی شبیه روسیه: الیگارشی هست، گردش قدرت و آزادی بیان نیست و بنبست.
راه رسیدن به توسعه برای الان ایران خیلی سخته و طولانی؛ این مسیر دههها طول میکشه، شاید عمر ما به دیدن توسعه نهایی نرسه، ولی اگه نریمش، بچههامون و نوههامون هم نمیبینن.
سه پیششرط حیاتی قبل از ستونهای اصلی توسعه که بالاتر گفتیم، لازمه؛ اینا نسخه نجات فوری نیستن؛ شرط شروع بازیان و هیچ راه میانبری برای نجات فوری نداریم.
۱. تضعیف الیگارشی انرژی
پول نفت و گاز باید از دست دولت و الیگارشی بیاد بیرون.
نه دولتیسازی (کاری که مصدق کرد ملی کردن نفت نبود دولتی کردنش بود)، بلکه مردمیسازی واقعی یعنی درآمد منابع طبیعی هفتگی، شفاف و بدون واسطه مستقیم بره تو جیب مردم؛ مثل جارو زدن بیتالمال توسط امیرالمومنین (ع) در روزهای جمعه که کاملا بین مردم توزیع میکرد.
برندههای این کار مردم و حلقه وفادارن نظام و حتی نهادهای امنیتیه و بازنده الیگارشیه که دستش از این رانت کوتاه میشه.
۲. حاکمیت قانون واقعی
آیین دادرسی صحیح و ایجاد نهاد هیئت منصفه، کنترل قضایی نهادهای امنیتی و اینکه این نهادها با حکم قضایی پیش برن و این حکم رو هیئت منصفه (یعنی بدنه مردمی) تعیین کرده باشه نه حاکمی که ممکنه تطمیع شده باشه یا از ترس این نهادها حکمی بده که درست نباشه.
این کار برای اینه که اعتراض، به زندان ختم نشه و نظرات مردم در احکام در نظر گرفته شده باشه و برای اینکه «باغ گیلاس ازگل» و «موقوفههای گوهرشاد» و «دامداری قزوین» تبدیل به بحران نشن.
۳. اصلاح بانکداری
مشکل بانکداری ما اسمش نیست، کارکردشه؛ بانک شده ابزار پخش رانت، نه مدیریت ریسک. قبل انقلاب بهره زیر تورم بود، بعد انقلاب عقود عوض شد ولی برنده همون الیگارشی موند. وقتی تأمین مالی از بانک شروع میشه، سیاست میتونه بهش زور بگه و نتیجهاش میشه فساد و زندانی کردن بدهکار. راه سالم اینه که اول بازار سرمایه جدی بشه، بعد بانک بتونه اصلاح بهره رو انجام بده.
همهی این موارد نیاز به گفتوگوی ملی داره و آگاهی عمومی نسبت به این راهکارها؛ اینا میتونن جزو اشتراکات همه مردم باشن؛ حتی قبل از گفتوگو راجع به شکافهای عمیقی مثل حجاب، مسائل فرهنگی که الکی مردم ما رو سرگرم کرده و از اصلاحات اصلی غافلشون کرده.
اینها خط شروعاند، نه خط پایان و تازه بعدش توسعه شروع میشه.
اونوقت میشه رفت سراغ تجارت بینالمللی، بندر و لجستیک، مالیات و گمرک، بازارهای جهانی.
یه موضوع ما تو سالهای آتی مسئله جانشینیه؛ در بحرانهای جانشینی، قدرت موقتاً تضعیف میشه و فرصت اصلاح هست. مثل اوایل ناصرالدینشاه که امیرکبیر، اوایل رضاشاه که علی اکبر داور و محمدعلی فروغی نهادسازیهایی برای توسعه و پیشرفت ایران انجام دادن.
و در نهایت نکتهای که خیلی این روزا بهش فکر میکنم اینه که اگه باز بریم سمت انقلاب دفعی، بنظرم تو سال ۱۴۵۰ کسی میگه «به خاطر شرایط الان کشور، راضیم که دوباره انقلاب کردیم»؟