تصورم از جمهوری اسلامی اکنون به مانند تریلی با بار سنگینی است که از مسیر اصلی خارج شده و هر روز بر سرعت خود در مسیر اشتباه میافزاید بیآنکه بداند پایان مسیر، درهای تاریک است.
کسانی در کشنده (اتاقک رانندگی) نشستهاند که نوبتی با هم جایشان را عوض میکنند، ولی هیچکدام فکر نمیکنند سرعت را کم کنیم و ببینیم اصلا این جاده درست است یا نه.
در قسمت بار این ماشین هم تعداد زیادی انسان هستند که رانندگان از نظرات آنان هیچ اطلاعی ندارند و نمیدانند برخی از آنها دارند فریاد میزنند که "این جاده اصلی نیست و ما داریم پایانش را میبینم که درهای ترسناک است"؛
اما این نفرات به تشخیص رانندگان، در انتهای تریلی قرار دارند و صدایشان در صدای موتور و افراد جلوتر گم میشود.
اما افرادی که در ابتدای بار قرار دارند خطاب به رانندگان میگویند "مسیر درست همین است، با سرعت بیشتر به پیش روید."
و رانندگان سرعتشان را بیشتر میکنند...
این تمثیل برایم دردناک است اما از آن دردناکتر آن است که وضعیت شاید از این هم بدتر باشد.
مسیر کشور ما بعد از اتفاقاتی مثل تسخیر سفارت آمریکا، لو رفتن تاسیسات غیرصلحآمیز هستهای و اظهارات تند سیاستمداران و شعارهای همیشگی بعد از نمازها، از مسیر سالم و درستی که میتوانست طی کند تا روزی "واقعا بتواند" در مقابل غرب قد علم کند، خارج شد؛

بعد از آن، تحریمها و تورم و رکود در اقتصاد ما و به طبع خراب شدن اعتماد عمومی به کارآمدی جمهوری اسلامی و تخریب روابطمان با کل دنیا (نه تنها غرب) بر سر ایران عزیز آوار شد.
در صورتی که سیاستمداران میتوانستند به حرف تعداد اندکی از اندیشمندان و نخبگانی که زندگی پرنعمت آن طرف آب را رها کرده و به خاطر دوست داشتن وطن ماندهاند، گوش دهد و نهادها و زیرساختهایی بسازند که به این وضعیت دچار نشویم.
نهادهایی که موجب توسعه و پیشرفت ایران شود تا زمانی که به قدرت اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی واقعی تبدیل شویم نه اینکه به این درویزگی برسیم که بیگانگان کودککش جرئت پیدا کنند هر موقع هر شخصی را خواستند ترور کنند و حریم هواییمان برایشان حیاط خلوت شود.
نهادهایی از جمله نهاد گردش قدرت و تجارت بینالملل که هیچکدام در این روزگاران ایران و این ساختار سیاسی میسر نیست؛ نهادهایی از جمله نهاد هیئت منصفه برای سروسامان گرفتن سیستم قضایی، نهاد توزیع ثروت ملی برای رفع نابرابری و کاهش فقر و خشم عمومی و نهاد بانکداری نوین که نرخ بهره آن کمی بالاتر از تورم باشد تا افسار تورم و نقدینگی در دست حکومت باشد و وامهای میلیاردی و هزار میلیاردی در اختیار افرادی خاص قرار نگیرد تا دودش با گرانی سرسامآور هر روزه در چشم مردم رود تا فقط بگوییم سیستم بانکداری اسلامی ربا ندارد (ولی تا دلتان بخواهد رانت دارد)
اما افرادی که در نزدیکی رانندگان هستند که نمیگذارند صدای افراد نخبه به سیاستمداران برسد، همان طرفدارانی هستند که جلوی اصلاحات اساسی و حرفهای افراد اندیشمند معترض به وضعیت را با عبارات "شرایط حساس کنونی" و "الان وقت تضعیف جمهوری اسلامی نیست" گرفتهاند و سیاستمدارن را به رفتن به وضعیت بدتر، را با گفتن حرفهای غیرعلمی و مندرآوردی تشویق کردهاند.
راه برونرفت در این شرایط بدتر از قبل، همچنان تزریق عقلانیت به لایه تصمیمگیری جمهوری اسلامی و فهم و درک درست از حرف مردم است، مردمی که برخی (متاسفانه) خواهان حمله بیگانه به کشور و برخی خواهان تغییر حکومتاند (باشد که اصلاحات اساسی آنها را منصرف کند).
مردم فقط افراد وفادار به جمهوری اسلامی و خواهان انقلابهای تخریبگر نهادها و زیرساختها نیستند، بلکه در بین این دو سر طیف تعداد زیادی از افراد هستند که فقط خواهان زندگی بهتر و آبادانی کشورند.
تزریق عقلانیت با ایجاد فضای آزادی سیاسی و ارائه راهحل و اجرای آنها توسط نخبگانی که ایران را دوست دارند انجام میگیرد؛ که این افراد نه لزوما سرسپرده شخص، گروه، حزب یا حتی ساختار سیاسی خاص هستند، بلکه فقط به دنبال پیشرفت کشور و خدمت به مردم ایران است.
در پایان شخصا با اینکه به وضعیت ایران در سالهای آتی زیاد امیدوار نیستم اما یقین دارم بعد از تحمل این دوره دردناک دوباره ایران برمیخیزد، همانطور که در طول تاریخ همیشه از میان خاکستر بلند شده و درخشیده است.