
امروز بچهها را دیدم که به همراه مادرانشان به مدرسه میرفتند. نگاهم پر شد از حسرت و دلتنگی، ذهنم من را به گذشتههای دور برد، روزهایی پر از رنج و سختی، و اینکه بین نسل من و نسل امروز کیلومترها فرق و فاصله وجود دارد.
ما نسل انقلاب هستیم، به عنوان نیروی ذخیره برای جنگ و ادامهی حیات انقلاب به دنیا آمدیم، انقلابی که در پیروزی و شکل گیری آن هیچ نقشی نداشتیم. در فقر و تنگنای مالی به دنیا آمدیم و همچنان هم در آن درجا میزنیم، آمدیم تا از آرمانهای انقلاب دفاع کنیم، انگار ناف ما را برای همین کار بریدند. آمدیم چون والدین ما بیسواد بودند و ما چوب بیسوادی آنها و نسلی که انقلاب کردند را خوردیم.
والدین ما سواد این را نداشتند که بدانند ما انسان هستیم نه حیوان که باید اینگونه تکثیر شویم. سواد این را نداشتند که بدانند ما انسان هستیم و نیاز به توجه و مراقبت بیشتری داریم. سواد این را نداشتند که گول انقلابیون را نخورند و بدون فکر دست به تولید مثل نزنند.
ما بیگناه به دنیا آمدیم اما تنها گناه ما این بود که زمان و مکان بدی را برای به دنیا آمدن انتخاب کردیم.
نسلی بودیم که با کمترین امکانات بزرگ شدیم، نسلی بودیم که بدون هیچ برنامه و آیندهای به دنیا آمدیم. نسلی بودیم که نه به میل پدر و مادر، بلکه به دستور مقامات حکومت به دنیا آمدیم. آخر فرق نسل ما با حیوانات مزرعه در چه بود؟ فقط زایش و افزایش؟ والدین ما نه سوادی داشتند و نه لیاقتی برای داشتن فرزند، اما برای حکومت اینها ملاک نبود، آنها نیرویی برای جنگ و کار میخواستند، حتی اگر زن و مرد از لحاظ روانی و جسمی صلاحیت نداشتند که فرزندآوری کنند.
ما عمرمان در بی توجهی والدین، در صفهای طولانی، در کلاسهایی شلوغ چون طویله، در نبود امکانات تحصیلی، در نبود احترام والدین و اولیای مدرسه، در فقر، و در هزاران مشکل دیگر گذشت.
اما برای نسل اکنون خوشحالم، دیگر خبری از رنجهای گذشته نیست. اگر کسی فرزندی به دنیا میآورد نه برای نیروی جنگ و انقلاب، بلکه برای هدفی بالاتر از اینها به دنیا میآورد، برای انسانیت، برای رشد و پیشرفت، برای شکوفایی استعدادها و برای صلح.
من منکر این نیستم که کشور نیاز به محافظت ندارد اما هر کسی حق انتخاب دارد و باید به آن احترام گذاشت. کودکی که به دنیا میآید را نباید قربانی اهداف حکومت کرد. مطمئنا کسی که در آزادی رشد پیدا کند و به نیازهای انسانی او به طور منطقی پاسخ داده شود، به وقت جنگ هم کارایی بیشتری برای کشور خواهد داشت تا کسی که با دهها عقده و حقارت در کودکی، سود و منفعتی که ندارد هیچ، بیشتر به کشور خود آسیب میرساند.
من از پدر و مادر جز اینکه عامل بوجود آمدنم بودند دیگر هیچ چیز ندیدم، جز فقر، کارگری، خشونت، اینها میراث آنها برای من بود.
از مدرسه جز کلاسهای شلوغ چون طویله، سرویسهای بهداشتی کثیف، خشونت معلمان، خشونت دانشآموزان قلدر، خشونتهای جنسی، دعواهای زنگ آخر و دهها خشونت دیگر چیز دیگری ندیدم.
از حکومت هم که هیچ عدالتی ندیدم.
حال که کودکان امروز را میبینم، بار غم سنگینی را بر سینهام احساس میکنم، دچار اندوهی میشوم که وصف آن ممکن نیست و از این حجم از حماقت انسانها در شگفتم وقتی میبینم خودشان در کثافت زندگی غرق شدهاند چرا باز عامل بوجود آوردن انسان دیگری میشوند که او هم در همین منجلاب فرو میرود. لعنت به این آدمهای نفهم، لعنت به این حکومت و لعنت به این انقلاب که باعث بدبختی میلیونها نفر شدند.
پ ن:
خیلی دارم تلخ مینویسم و میدونم مخاطب پسند نیست، کسی دوست نداره مطالب سیاه بخونه، اما خیالی نیست، مخاطب داشته باشم یا نداشته باشم تاثیری تو زندگیم نداره. پس بزار اونقدر سیاه بنویسم تا کمی از سیاهی درونم کم بشه.
خوشبختانه در ارتباط با دیگران آدم خندهرویی هستم، پس جای هیچ نگرانی نیست هر چند میدونم کسی اهمیت نمیده ولی خب گفتم تا بدونین.
اول مهر ۱۴۰۴