
پرنده ی بال شکسته را از چه می ترسانی
آسمان زندگی اوست، چو بنشیند مرده است
اگر می بینی که قفس شده خانه ام تعجبی نیست
آسمان هم از غم بی وفایی ها گرفته است
هر شب در تنهایی خویش اشک می ریزم ولی چه سود
هیچ کس نمی بیند این اسارت تن، حالم را گرفته است
می کوشم در راه رسیدن به آزادی اما باز می دانم
ماندن در زندان بهتر از آزادی در تعلق است
ای روزگار بی مروت که راه آسمان بر ما بسته ای
هیچ میدانی عاقبت هر پرنده ای آزادی است؟
9 آبان 1402
علی دادخواه