
ادعایی در کتاب خوانی ندارم، اما طی چند سالی که درگیر مطالعه و کتابها بودهام، حداقل میتوانم برای خود این را تشخیص بدهم که چه کسی یک کتابخوان واقعی است و برای فهمیدن این مهم کافیست چند نکتهی ساده را در این مورد بدانیم:
۱
در روزگاری که کتاب مثل نقل و نبات در دکان هر عطاری پیدا میشود و هر کسی که از والدین خود قهر کرده، مدعی نویسندگی شده است و در نقطهی مقابل، هر کسی که باز هم از والدین خود قهر و کتابی در دست گرفته و ادعا میکند که کتابخوان است، بایستی بیشتر مراقب بود.
اما در این آشفته بازار،کتابخوان واقعی کیست؟
به نظر من، یک نفر به طور طبیعی در طول یک سال، اگر بخواهد به صورت عمیق و کاربردی مطالعه داشته باشد در نهایت میتواند ۴ تا ۶ عنوان اصلی کتاب مطالعه کند. و همچنین در کنار این چند عنوان کتاب اصلی، میشود حدوداً ده یا کمی بیشتر، کتاب فرعی با حجم کمتر خواند. این طور نیست که یک فرد حرفهای بتواند بیشتر از این مقدار کتاب بخواند.
۲
معمولا آنهایی که مدعی هستند و سرشان به تنشان میارزد و در شبکههای اجتماعی و سایتها اقدام به معرفی کتاب میکنند، هر روز کارشان این نیست که بگویند فلان کتاب را بخوانید.
کسی که هر روز کتاب معرفی میکند تقریباً یک آدم بیسواد است چون اولاً هیچ درکی از کتابی که معرفی میکند ندارد دوماً اصلاً کتاب خوبی را معرفی نمیکند ثالثاً بیشتر دنبال خودنمایی و بازاریابی هست تا اینکه بخواهد به فرهنگ کتابخوانی کمک کند.
۳
چرا کتابخوان واقعی نمیتواند زیاد کتاب بخواند؟
زندگی واقعی در کتابها خلاصه نمیشود. برای زیستن و لمس زندگی واقعی باید آن را تجربه کرد. یعنی در فضای واقعی فقط مطالعه کتابها نمیتواند کافی باشد.
گاهی یک سفر یا یک معاشرت ساده به تنهایی میتواند به اندازه خواندن دهها کتاب شما را در زندگی به جلو پیش ببرد. پس کسی که میخواهد علم، دانش و تجربهی خودش را ارتقاء بدهد، میبایست در کنار خواندن، به زندگی هم بپردازد، این باعث میشود که فرصت مطالعه برای او محدود باشد و این یعنی نسبت مطالعهی کمتر و متعادل.
۴
کتابخوان واقعی در بیشتر مواقع از کتابها حرف نمیزند، میشود گفت او در جامعه به دنبال خودنمایی بواسطهی کتابها نیست. به خصوص که در عصر اکنون که دلقکها محبوب چشمها شدهاند، یک کتابخوان واقعی ترجیح میدهد سکوت اختیار کند و در عوض از زیباییهای دنیای کتابها لذت ببرد.
۵
کتاب کالای مصرفی مثل لباس نیست که هر روز یک نوع از آن را بپوشیم، بایستی آن را نشخوار کرد، خوب جوید و هضم کرد.
ممکن است بعد از مطالعه یک کتاب، تا مدت زیادی نتوانید به سراغ موضوع جدیدی بروید و این تجربه را تنها کسانی دارند که کتاب خوان واقعی هستند.
حتی بدن انسان هم برای هضم غذا نیاز به زمان دارد چه برسد که مغز با آن ترکیب پیچیدهی خود، تا مدتها درگیر یک مساله است تا بتواند آن را پردازش کند.
۶
آیا حتما باید معرف کتاب باشیم تا مخاطب جذب کنیم؟
معرفی کتاب آن هم به صورت حرفهای کاری بس دشوار اما بسیار جذاب است که میتواند توجه مخاطبان زیادی را به سمت ما جلب کند.
اما اگر ما هنر معرفی کتاب را نداریم هیچ ایرادی ندارد چون یک کتاب خوان واقعی بیشتر از اینکه دنبال معرفی کتابها باشد، به دنبال خود کتاب است.
همچنین کسی که مطالعهی مفید دارد و دستی هم به نوشتن، ناخودآگاه کتابهایی که خوانده است را در نوشتههایش منعکس میکند و خواننده به این مهم پی میبرد که نویسنده آدمی پخته است.
پس از بابت اینکه نمیتوانید کتابی را معرفی کنید، هیچ نگران نباشید. حداقل به راهی غلط نرفته و عمر خود را با معرفی کتابهای آشغال حرام نکردهاید.
۷
و در آخر اینکه هیچ کس به اندازهی یک معرف کتاب بیسواد نمیتواند به فرهنگ کتابخوانی لطمه وارد کند چون کتاب بد انسان را دچار توهم و خوشبینی کاذب میکند و واقعیت را طور دیگری نشان میدهد که در ادامه باعث تربیت نسلی میشود که دچار توهم دانایی است و کم نیستند آدمهایی که با خواندن چند کتاب به ظاهر روانشناسی و امثال آن، میخواهند دیگران را راهنمایی کنند در صورتی هر چه انسان بیشتر بداند بیشتر میفهمد که هیچ چیز نمیداند.
۶ مرداد ۱۴۰۴