ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا آزاد
علیرضا آزادمن علیرضام ۲۴ سالمه و اینجا دلم میخواد افکار ذهن خودم رو بنویسم. حتی به غلط...
علیرضا آزاد
علیرضا آزاد
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

هات چاکلت

ظاهر خیلی خوشگل و زیبایی داره و من واقعا دلم میخواد؛ شیرجه بزنم توش شنا کنم. اما مزه اش رو دوست ندارم و بنظرم زیادی شیرینه. و دل رو میزنه. و قهوه هم زیادی تلخ برام. آما ترکیب این دوتا برام خوبه و خوشاینده یعنی تعادل بین شیرینی و تلخی.

بعضی از آدما هم توی زندگی ما هستن که ظاهرشون قشنگه و آدم دوست داره. ارتباط عمیقی باهاشون داشته باشه. اما غافل ازینکه مثل همین هات چاکلت و قهوه ظاهرشون قشنگه. به هرحال هرچیزی یه مخاطبی داره.

امروز روز شلوغ و خسته کننده بود اما خوب گذشت. اون فیلم پنجره پشتی رو نشد تموم کنم.🫠

بجاش یکم با چت جی بی تی حرف زدم تا ببینم نظرش درمورد ساختن اپیزود برای کتاب ملکوت چیه! و اونم جواب مثبت داد.

کتاب جالبیه. آقای مودت مریض میشه و بعدش متوجه میشه جن رفته درونش و میره پیش دکتر حاتم تا از وجودش این جن رو با سلام و صلوات دربیاره😁

اما جن قصه ما چون شیطون بوده اول دم اش درمیاد و بعدش خودش درمیاد. بعدش که یکم میریم جلوتر متوجه میشیم؛ منظور نویسنده از جن واقعا جن نبود. بلکه فکرهای ذهن خودمون هست که همش جن توشه.

این ساعت قشنگ رو هم داشتم از بازار میومدم و چشم خورد بهش خوشم اومد و خریدم ولی یکم بزرگ و باید ببرم درش بیاره. و استایلم یه ساعت کم داشت. یه ساعت مثل همین مشکی داشتم اما خراب شده و کار نمیکنه و خوابیده تو خونه. و براش یه رفیق آوردم تا شاید حالش بهتر بشه و بیدار بشه از خوابی عمیق.

تا دیداری دوباره عزت زیاد💟

هات چاکلتجنملکوتکتابساعت
۵
۲
علیرضا آزاد
علیرضا آزاد
من علیرضام ۲۴ سالمه و اینجا دلم میخواد افکار ذهن خودم رو بنویسم. حتی به غلط...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید