ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا آزاد
علیرضا آزادمن علیرضام ۲۴ سالمه و اینجا دلم میخواد افکار ذهن خودم رو بنویسم. حتی به غلط...
علیرضا آزاد
علیرضا آزاد
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

دارم میرم به تهران

عجب اهنگیه! یادش گرامی واقعا؛ نور به قبرت ببازه اندی جان. واقعا هربار گوش میدم لذت میبرم هروز گوش نمیدم. تقریبا سالی یکبار ولی خیلی میچسبه. منو یاد دوران مدرسه ام هم میندازه و دورانی که مارو بردن به اردو و توی اتوبوس راننده متشخص این آهنگ رو گذاشته بود و یجورایی این آهنگ تلفیق نوستالژی، سفر، خاطره، و هیجان است. یاد روزایی که با دوستان بودم و هیچ دغدغه‌ای نداشتم. یعنی میرسه بازم حسی رو تجربه کنم؟

عاشق سفرم ولی فعلا نتونستم ماجراجویی خودم رو شروع کنم. ولی خب خود زندگی هم سفری که ما داریم تجربه اش میکنیم. پر از چالش و ابهام... مثلا دیروز پلن چیده بودم برم پیش دوستم و گپ‌وگفت داشته باشیم ولی سرکار بهم ماموریتی محول شد که مجبور شدم تا ۷ شب بمونم و کارها رو سامان بدم و موقع برگشت میخواستم اسنپ بگیرم ولی ترجیح دادم نگیرم و کنار جاده وایستادم و هیچکی نگه نمیداشت و کمی ناامید شدم و رفتم جلوتر و یک پراید وانت پرنده وایستاد و برام عجیب بود. منم سوار شدم. راننده از خودم کوچیک‌تر بود و مثل جت داشت گاز میداد و میرفت و بهش گفتم داداش این بنز نیستا! پرایده یهو دیدی پر کشید رفت رو هوا و نمیتونی بیاری پایین😂

گفتش نه و همش لایی میکشید ولی باحال بود تجربه خفنی میشد که اگر زنده بمونم... دو سه جا اشهدم رو خوندم ولی هرچه که بود. رسیدیم و گفتم چقدر تقدیم کنم؟ گفتش من عشقی خواستم ببرمت؛ کار من یه چیز دیگه است. و منم گفتم دمت گرم داداش. ولی با اینحال به زور بهش پول دادم تا حس خوب بدم که قدر کارش رو میدونم.

آهنگتجربهزندگیسفرپرنده
۰
۰
علیرضا آزاد
علیرضا آزاد
من علیرضام ۲۴ سالمه و اینجا دلم میخواد افکار ذهن خودم رو بنویسم. حتی به غلط...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید