مطالعه تاریخ نظامی اغلب برای درک بهتر چالشهای معاصر صورت میگیرد. نبرد چالدران (۱۵۱۴) و تقابل اخیر ایران و اسرائیل، با وجود فاصله زمانی پانصد ساله، نمونههای برجستهای برای یک تحلیل تطبیقی هستند. در هر دو رویداد، طرف ایرانی با یک نیروی متخاصم روبرو شد که از برتری محسوس تکنولوژیک در حوزههای کلیدی برخوردار بود. چالدران، تقابل شمشیر و ایمان در برابر قدرت آتش عثمانی بود و رویارویی اخیر، نبرد پهپادها و موشکها در برابر سامانههای دفاعی پیشرفته. اینجا قرار است با تمرکز بر متغیرهایی چون "شکاف فناوری"، "استراتژی نامتقارن" و "نقش ایدئولوژی"، به بررسی شباهتهای ساختاری این دو بحران میپردازد و استدلال میکند که بسیاری از الگوهای رفتاری و راهبردی ایران در مواجهه با یک دشمن قدرتمندتر، ریشههایی عمیق و تاریخی دارد که درک آن برای تحلیل وضعیت کنونی ضروری است.

جنگ چالدران: نبردی سرنوشتساز در تاریخ ایران
جنگ چالدران که در روز ۳۱ مرداد ۸۹۳ هجری شمسی (برابر با ۲۳ اوت ۱۵۱۴ میلادی) در دشت چالدران در شمال غربی ایران روی داد، یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ ایران و سرآغاز دورهای طولانی از درگیریهای نظامی بین دو قدرت بزرگ منطقه، امپراتوری صفوی و امپراتوری عثمانی بود. این نبرد با شکست ارتش ایران به فرماندهی شاه اسماعیل اول صفوی از سپاه عثمانی به رهبری سلطان سلیم اول به پایان رسید.
دلایل وقوع جنگ چالدران
بر کسی پوشیده نیست که این نبرد عوامل و دلایل مختلفی داشت اما مهم ترین این دلایل به شرح زیر می باشند:
اختلافات مذهبی: با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل و رسمی شدن مذهب تشیع در ایران، این کشور به کانونی برای شیعیان در سراسر جهان اسلام تبدیل شد. این امر نگرانی شدید امپراتوری سنیمذهب عثمانی را که خود را رهبر جهان اسلام میدانست، برانگیخت. سلطان سلیم اول، که تعصب مذهبی شدیدی داشت، گسترش تشیع در آناتولی (قلمرو عثمانی) توسط مبلغان صفوی را تهدیدی جدی برای یکپارچگی امپراتوری خود میدید.
جاهطلبیهای سیاسی و ارضی: هر دو پادشاه، شاه اسماعیل و سلطان سلیم، رهبرانی جوان، قدرتمند و جاهطلب بودند که به دنبال گسترش قلمرو و نفوذ خود بودند. شاه اسماعیل پس از یکپارچه کردن ایران، به دنبال گسترش نفوذ خود در آناتولی و عراق بود، در حالی که سلطان سلیم نیز قصد داشت با از میان برداشتن رقیب قدرتمند شرقی خود، راه را برای فتوحات بیشتر در غرب هموار سازد.
پناه دادن به مخالفان: پناهنده شدن برخی از شاهزادگان و مخالفان عثمانی به دربار صفوی و متقابلاً حمایت عثمانیها از برخی مخالفان صفویه، بهانههای سیاسی لازم را برای تشدید تنشها و آغاز جنگ فراهم آورد.
دلایل شکست ایران در جنگ چالدران
شکست ایران در نبرد چالدران، با وجود رشادت و دلاوری سربازان ایرانی، به عوامل متعددی بازمیگردد که مهمترین آنها عبارتند از:
برتری نظامی و تکنولوژیکی عثمانی: اصلیترین دلیل شکست صفویان، تفاوت فاحش در تجهیزات و تاکتیکهای نظامی بود. ارتش عثمانی از سلاحهای گرم، به ویژه توپخانه سنگین و تفنگهای ینیچری، به شکلی گسترده و مؤثر بهره میبرد. در مقابل، سپاه ایران عمدتاً متکی بر سوارهنظام قزلباش بود که با سلاحهای سردی چون شمشیر، نیزه و تیر و کمان میجنگیدند. صدای مهیب توپها و قدرت تخریب آنها، هم اسبهای سپاه ایران را رم میداد و هم صفوف آنها را از هم میپاشید.
غرور و اشتباهات تاکتیکی شاه اسماعیل: شاه اسماعیل که تا آن زمان در هیچ جنگی شکست نخورده بود، از اعتماد به نفس بیش از حدی برخوردار بود. او به پیشنهاد فرماندهان باتجربهای که خواهان حمله غافلگیرانه به عثمانیها قبل از آرایش کامل توپخانهشان بودند، توجهی نکرد و قدرت سلاحهای آتشین دشمن را دستکم گرفت. اصرار او بر نبرد رو در رو و سنتی، در برابر ارتشی مجهز به توپخانه، اشتباهی استراتژیک بود.
تعداد بیشتر سپاهیان عثمانی: شمار سپاهیان عثمانی در این نبرد به مراتب بیشتر از نیروهای ایرانی بود. منابع تاریخی تعداد سربازان عثمانی را حدود یکصد هزار نفر و سپاه ایران را بین ۲۵ تا ۴۰ هزار نفر تخمین زدهاند. این برتری عددی، به ویژه با توجه به تجهیزات برتر، کار را برای ارتش ایران بسیار دشوار کرده بود.
نتایج و پیامدهای جنگ
شکست در جنگ چالدران پیامدهای سنگین و درازمدتی برای دولت نوپای صفوی داشت:
* از دست رفتن بخشی از سرزمینها: بخشهای وسیعی از غرب ایران، از جمله دیاربکر و بخشهایی از کردستان و آناتولی شرقی به تصرف عثمانیها درآمد.
* شکسته شدن افسانه شکستناپذیری شاه اسماعیل: این شکست، ابهت و قداست شاه اسماعیل را که مریدانش او را مرشدی کامل و شکستناپذیر میپنداشتند، در هم شکست و تأثیر روحی بسیار بدی بر او گذاشت. گفته میشود شاه اسماعیل پس از این شکست دیگر هرگز در میدان جنگ فرماندهی نکرد و تا پایان عمر لباس تیره به تن داشت.
* آغاز جنگهای طولانی ایران و عثمانی: این نبرد سرآغاز ۴۱ سال جنگهای متوالی و ویرانگر بین دو امپراتوری بود که تا سالها ثبات و امنیت را از مناطق مرزی سلب کرد.
* آشنایی ایرانیان با سلاحهای گرم: هرچند شکست چالدران تلخ بود، اما این رویداد باعث شد تا صفویان به اهمیت سلاحهای گرم و ضرورت نوسازی ارتش خود پی ببرند. این تجربه در دوران جانشینان شاه اسماعیل، به ویژه شاه عباس اول، به کار گرفته شد و ارتش ایران به تدریج به توپ و تفنگ مجهز گردید.

ایران پیش از چالدران: بررسی وضعیت حاکمیت دوران ابتدایی صفویه
۱. ایرانِ نوین و یکپارچه
پایان دوران ملوکالطوایفی: پیش از ظهور شاه اسماعیل صفوی، ایران برای قرنها یکپارچگی سیاسی و سرزمینی خود را از دست داده بود و تحت سلطهی حکومتهای محلی و طوایف مختلف (ملوکالطوایفی) قرار داشت.
تولد یک دولت-ملت: شاه اسماعیل اول، که در نوجوانی قیام خود را آغاز کرده بود، در مدتی کوتاه (حدود یک دهه) با شکست دادن حکومتهای قدرتمندی چون آققویونلوها، ایران را پس از حدود ۹۰۰ سال (از زمان حمله اعراب) دوباره زیر یک پرچم واحد و مستقل متحد کرد. او از آذربایجان تا خراسان و از دریای خزر تا خلیج فارس را به قلمرو خود درآورد. این اقدام، حس هویت ملی ایرانی را به شدت تقویت کرد.
۲. قدرتگیری بر اساس شور مذهبی و نظامی
اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی: مهمترین اقدام شاه اسماعیل، رسمی کردن مذهب شیعه دوازده امامی بود. این کار به ایران یک هویت متمایز و مستقل از همسایگان قدرتمند سنی مذهبش، یعنی امپراتوری عثمانی در غرب و ازبکان در شرق، بخشید.
ارتش قزلباش و مقام مُرشد کامل: نیروی نظامی شاه اسماعیل، ایلات تُرکمان معروف به قزلباش بودند. آنها صرفاً سرباز نبودند، بلکه مریدانی جاننثار بودند که شاه اسماعیل را نه فقط یک پادشاه، بلکه "مُرشدِ کامل" و رهبری معنوی با جایگاهی نیمهخدایی میدانستند. این اعتقاد راسخ، نیرویی شکستناپذیر و بیباک از آنها ساخته بود.
۳. دورهای از پیروزیهای پیاپی و غرورآفرین
افسانه شکستناپذیری: شاه اسماعیل و سپاه قزلباشش تا پیش از چالدران در هیچ نبردی شکست نخورده بودند. آنها در تمام نبردهای داخلی برای یکپارچهسازی ایران پیروز شده بودند.
شکست دادن ازبکان: یکی از بزرگترین پیروزیهای شاه اسماعیل، شکست دادن شیبک خان ازبک در نبرد مرو (سال ۸۸۹ شمسی) بود. ازبکان که تهدیدی دائمی برای مرزهای شرقی ایران (خراسان) بودند، در این جنگ به سختی شکست خوردند. این پیروزی ابهت و شهرت شاه اسماعیل را در سراسر منطقه به اوج رساند.
گسترش قلمرو: حکومت صفوی با فتح بغداد و شهرهای مقدس شیعیان در عراق، قلمرو خود را از مرزهای فلات ایران نیز فراتر برده بود.
۴. ضعف تکنولوژیک در برابر همسایه قدرتمند
اتکا به شیوههای سنتی نبرد: با وجود تمام پیروزیها، نقطه ضعف اصلی ایران در آن مقطع، ساختار ارتش بود. سپاه صفوی کاملاً متکی بر سوارهنظام دلاور قزلباش بود که با سلاحهای سرد (شمشیر، نیزه و کمان) میجنگیدند.
بیتوجهی به سلاح گرم: شاه اسماعیل و سران قزلباش با وجود آشنایی با توپ و تفنگ، استفاده از آن را ناجوانمردانه و نشانهی بزدلی میدانستند و تمایلی به تجهیز ارتش خود به این سلاحها نداشتند. آنها معتقد بودند قدرت ایمان و شجاعت شمشیرزنانشان برای هر دشمنی کافی است.
بنابراین، ایرانِ پیش از چالدران، کشوری بود که پس از قرنها دوباره متولد شده بود؛ با هویتی جدید، رهبری کاریزماتیک و ارتشی که خود را شکستناپذیر میپنداشت. این کشور سرشار از انرژی، اعتماد به نفس و غرور بود، اما همین غرور باعث شد تا از تحولات تکنولوژی نظامی در غرب (امپراتوری عثمانی) غافل بماند و با آمادگی ناقص به مصاف نبردی برود که سرنوشت تاریخ منطقه را تغییر داد.
تغییر معادلات ( پیروزی ایران چگونه میسر بود؟)
برای پیروزی، صفویه باید در چند جبهه متفاوت عمل میکرد:*لازم به ذکر است که این دست اقدامات تقریباٌ از فعالیت های شاه عباس و در راستای انتقام این نبرد گرفته شده است*
۱. تغییر در استراتژی نظامی و پذیرش تکنولوژی
تشکیل هنگ توپخانه و تفنگچی: بزرگترین اشتباه صفویان، تحقیر و نادیده گرفتن قدرت سلاحهای گرم بود. آنها باید سالها قبل از جنگ، با استخدام کارشناسان (حتی از اروپا که دشمن عثمانی بودند، مانند ونیزیها) به سرعت یک واحد توپخانه و پیادهنظام مسلح به تفنگ ایجاد میکردند. حتی داشتن تعداد محدودی توپ و تفنگچی میتوانست خط دفاعی زنجیر شده عثمانیها را به چالش بکشد و از یکهتازی آنها جلوگیری کند.
تغییر دکترین نظامی: ارتش صفوی باید از اتکای صرف به سوارهنظام قزلباش دست برمیداشت و به یک ارتش ترکیبی (پیاده، سواره و توپخانه) تبدیل میشد. این یک تغییر بنیادین بود که نیاز به زمان و آموزش داشت، اما برای مقابله با قدرتهای نوین آن زمان، اجتنابناپذیر بود.
۲. اتخاذ تاکتیکهای هوشمندانهتر در میدان نبرد
قبول پیشنهاد فرماندهان باتجربه: این کلیدیترین اشتباه تاکتیکی شاه اسماعیل بود. فرماندهانی چون نورعلی خلیفه و محمدخان استاجلو که با شیوههای جنگی عثمانی آشنا بودند، به شاه پیشنهاد کردند که فوراً و غافلگیرانه به سپاه عثمانی حمله کنند، پیش از آنکه آنها فرصت کنند توپهای خود را در پشت زنجیرهی گاریهای دفاعیشان (معروف به تابور) مستقر کنند. اگر شاه اسماعیل غرور را کنار میگذاشت و این پیشنهاد منطقی را میپذیرفت، بزرگترین مزیت عثمانیها (توپخانه) از کار میافتاد و نبرد به یک جنگ سوارهنظام تبدیل میشد که در آن قزلباشها برتری داشتند.
اجتناب از حمله مستقیم و رو در رو: به جای حمله مستقیم به قلب خط دفاعی آتشین عثمانی، سپاه صفوی باید از برتری اصلی خود یعنی سرعت و تحرک سوارهنظام استفاده میکرد. آنها میتوانستند:
جنگ فرسایشی و ایذایی: با حملات سریع و پراکنده به جناحین و پشت سپاه عثمانی، خطوط تدارکاتی آنها را قطع کرده و آنها را خسته و بیروحیه کنند.
کشاندن دشمن به تله: با یک عقبنشینی تاکتیکی، بخشی از سپاه عثمانی را از پناه توپخانهشان بیرون کشیده و در یک ضدحمله برقآسا آنها را نابود کنند.
۳. استفاده از استراتژی کلان و دیپلماسی
اجرای کامل استراتژی زمین سوخته: سپاه صفوی پیش از رسیدن عثمانیها، سیاست "زمین سوخته" را اجرا کرد تا دشمن در تأمین آذوقه دچار مشکل شود. اما آنها میتوانستند این کار را با شدت و گستردگی بسیار بیشتری انجام دهند تا ارتش بزرگ عثمانی پیش از رسیدن به میدان نبرد، از گرسنگی و خستگی کاملاً فرسوده شود و روحیهی جنگی خود را از دست بدهد.
پرهیز از تحریک بیمورد دشمن: شاه اسماعیل با اقداماتی مانند فرستادن سر بریده شیبک خان ازبک برای سلطان عثمانی، دشمنی و کینه او را شعلهورتر کرد. اتخاذ یک دیپلماسی محتاطانهتر میتوانست زمان بیشتری برای آمادهسازی ارتش صفوی بخرد.

اگر شاه اسماعیل فقط یک کار را متفاوت انجام میداد و به پیشنهاد حمله سریع و غافلگیرانه گوش میکرد، به احتمال بسیار زیاد سرنوشت جنگ چالدران تغییر میکرد. پیروزی در آن نبرد نه تنها از یک شکست تاریخی جلوگیری میکرد، بلکه میتوانست مسیر تاریخ خاورمیانه را به کلی دگرگون سازد.
تکرار تاریخ یا احیای تاریخ ؟

در این تحلیل تطبیقی مبنا ایجاد شباهت و یا جهت دهی به برخی از حوادث نیست، بلکه ریشه های اصلی را در نظر گرفته و پله پله نگاه خود از تحلیل های امروزی جدا کرده و در سوی تاریخ به بررسی علل می پردازیم.
شباهتهای ظاهری (که باعث این مقایسه میشود)
۱. رویارویی ایدئولوژیک: هر دو درگیری ریشه در یک تقابل ایدئولوژیک عمیق دارند. در چالدران، تقابل دو قرائت از اسلام (شیعه صفوی و سنی عثمانی) بود و در دوران مدرن، تقابل ایدئولوژی جمهوری اسلامی با ایدئولوژی صهیونیسم است.
۲. تقابل دو نوع قدرت نظامی: در هر دو مورد، شاهد رویارویی دو سبک متفاوت از قدرت نظامی هستیم. در چالدران، ارتش سنتی و متکی بر سوارهنظام در برابر ارتش مدرن و متکی بر توپخانه قرار گرفت. در درگیری مدرن، قدرت نامتقارن موشکی و پهپادی ایران در برابر قدرت کلاسیک و فناوریمحور اسرائیل (با راهبرد های جاسوسی موساد و نیروی هوایی پیشرفته) قرار گرفت.
تفاوتهای بنیادین (چرا این مقایسه یک قیاس معالفارق است)
نقطه کلیدی و تفاوت اصلی دقیقاً در همان احساس شباهت نهفته است: "احساس غرور و عدم استفاده از سلاحهای مهم". دلیل این کار در این دو جنگ، ۱۸۰ درجه با یکدیگر متفاوت است و نشاندهنده دو جهانبینی کاملاً متضاد است.
۱. جنگ چالدران: غرور ناشی از تحقیر تکنولوژی (یک اشتباه استراتژیک)
چرا از سلاح مهم (توپخانه) استفاده نکردند؟ چون آن را تحقیر میکردند. شاه اسماعیل و قزلباشها، توپ و تفنگ را سلاح افراد ترسو و ناجوانمرد میدانستند. آنها به قدرت شمشیر و شجاعت خود ایمانی مطلق و غرورآمیز داشتند و این فناوری جدید را رد میکردند.
نتیجه چه بود؟ این غرور و نادیده گرفتن واقعیت تکنولوژیک، منجر به یک شکست نظامی قاطع، از دست دادن سرزمین و درهم شکستن ابهت پادشاه شد. این یک اشتباه محاسباتی مرگبار بود.
۲. درگیری مدرن: غرور ناشی از اثبات توانایی (یک محاسبه استراتژیک)

چرا از "سلاحهای مهمتر" استفاده نشد؟ ایران در این درگیریها از تمام توان موشکی خود (مثلاً پیشرفتهترین یا پرتعدادترین موشکها) استفاده نکرد. اما دلیل آن تحقیر این سلاحها نبود، بلکه برعکس، به دلیل اهمیت استراتژیک و محاسبات دقیق برای کنترل تنش بود. این رویکرد چند هدف داشت:
ارسال پیام و اثبات توانایی: هدف اصلی این بود که به اسرائیل نشان داده شود که سامانههای دفاعیاش قابل عبور هستند و ایران توانایی حمله مستقیم را دارد. عبور حتی تعداد محدودی موشک از گنبد آهنین، از نظر استراتژیک یک موفقیت محسوب میشد.
مدیریت تشدید بحران (Escalation Management): استفاده از تمام توان، میتوانست به یک جنگ تمامعیار و غیرقابل کنترل منجر شود که ایران به دنبال آن نبود. با استفاده محدود از سلاح، ایران ضمن نشان دادن قدرت خود، فضا را برای عدم واکنش ویرانگر طرف مقابل باز گذاشت.
حفظ قدرت بازدارندگی: مهمترین سلاحها برای یک جنگ احتمالی بزرگتر و دفاع از تمامیت ارضی کشور حفظ میشوند. استفاده از همه چیز در یک درگیری محدود، به معنای از دست دادن توان بازدارندگی برای آینده است.
نتیجهگیری: آیا غرور مقامات ایرانی شبیه غرور شاه اسماعیل است؟
خیر، به هیچ وجه.
غرور شاه اسماعیل، غروری کور و ویرانگر بود که بر پایه نادیده گرفتن واقعیت و تحقیر تکنولوژی بنا شده بود و به شکست انجامید. غروری که امروز مسئولین ایرانی از آن صحبت میکنند، غروری ناشی از موفقیت در یک عملیات پیچیده و حسابشده است. این غرور از این نشأت میگیرد که توانستهاند:
یک پیام استراتژیک را با موفقیت ارسال کنند.
توانایی خود برای غلبه بر یک سیستم دفاعی پیشرفته را به نمایش بگذارند.
همزمان، بحران را مدیریت کرده و از وقوع یک جنگ تمامعیار جلوگیری کنند.
بنابراین، در حالی که در چالدران "عدم استفاده از سلاح مهم" نشانه ضعف استراتژیک و دلیل شکست بود، در درگیریهای مدرن، "استفاده محدود و کنترلشده از سلاح" نشانه قدرت محاسباتی و دلیل موفقیت در رسیدن به اهداف محدود عملیات تلقی میشود. این دو رویکرد، نماد دو تفکر کاملاً متفاوت در عرصه نظامی و سیاسی هستند.
شباهتی پنهان، قدرتی فراموش شده در گذر زمان

نیرو های نیابتی و یا بازو های اعمال قدرت، نکته بسیار کلیدی شباهت این دو دوره تاریخی است که متاسفانه در هر دو آن ها به فراموشی سپرده شدن که دلیل آن عدم حمایت و به قودرت رساندن یکپارچه هر دو حاکمیت در ایران بوده است. در واقع، پیش از جنگ چالدران و حتی کمی پس از آن، امپراتوری عثمانی با چالش بزرگی از سوی طرفداران صفویه در خاک خود مواجه بود که از بسیاری جهات میتوان آنها را با جبهه مقاومت مقایسه کرد. این حامیان، قزلباشان آناتولی بودند.
قزلباشان آناتولی که بودند؟
قزلباشان عمدتاً قبایل دامدار و نیمهکوچنشین تُرکمان و کورد در مناطق مرکزی و شرقی آناتولی (ترکیه امروزی) بودند. آنها از نظر مذهبی، پیرو طریقتهای صوفیانه و علوی-بکتاشی بودند که با اسلام سنی رسمی دولت عثمانی تفاوتهای زیادی داشت. برای آنها، شاه اسماعیل صفوی تنها یک پادشاه نبود، بلکه "مرشد کامل"، رهبر معنوی و حتی تجلی خداوند بود. وفاداری آنها ابتدا به شاه اسماعیل و سپس به سلطان عثمانی بود و همین امر آنها را به یک "ستون پنجم" بالقوه در قلب امپراتوری عثمانی تبدیل میکرد.
نمونههای برجسته قیامها (مشابه تحرکات مدرن)
دو قیام بزرگ و سازمانیافته وجود داشت که مستقیماً از ایدئولوژی صفوی الهام گرفته و امپراتوری عثمانی را به لرزه درآورد:
۱. قیام شاهقلی بابا تکلو (۱۵۱۱ میلادی)
این بزرگترین، مهمترین و خونینترین شورش طرفداران صفویه در خاک عثمانی بود و شباهتهای زیادی به یک جنبش نظامی سازمانیافته مانند حزبالله دارد.
رهبر و انگیزه: رهبر قیام، "شاهقلی" (به معنی بنده شاه) نام داشت که نامش به تنهایی وفاداری او را نشان میدهد. او با استفاده از نفوذ معنوی خود و نارضایتی مردم از حکومت عثمانی، هزاران نفر را به دور خود جمع کرد و خود را منجی موعود و فرستاده شاه اسماعیل معرفی کرد.
اقدامات نظامی: این قیام به سرعت از یک جنبش مذهبی به یک شورش تمامعیار نظامی تبدیل شد. نیروهای شاهقلی چندین سپاه محلی عثمانی را شکست دادند، شهرها را تصرف کردند، مقامات عثمانی را کشتند و برای مدتی بخشهای وسیعی از جنوب و مرکز آناتولی را به کنترل خود درآوردند. هدف نهایی آنها این بود که با جنگ، راه خود را به سمت ایران باز کرده و به ارتش شاه اسماعیل بپیوندند.
شباهت با حزبالله لبنان: این یک نیروی شبهنظامی قدرتمند و ایدئولوژیک بود که در داخل خاک یک کشور دیگر عمل میکرد، ارتش آن کشور را به چالش میکشید و وفاداری خود را به یک قدرت خارجی (ایران صفوی) اعلام میکرد.
۲. قیام نورعلی خلیفه (۱۵۱۲ میلادی)
این قیام، نمونهای آشکار از "جنگ نیابتی مستقیم" بود.
رهبر و انگیزه: نورعلی خلیفه یکی از مبلغان و فرماندهان رسمی بود که مستقیماً از سوی شاه اسماعیل مأموریت داشت تا به آناتولی رفته و برای او نیرو جمع کند.
اقدامات نظامی: او با اختیاراتی که از شاه داشت، در مرکز آناتولی شهر توکات را تصرف کرد و خطبه به نام شاه اسماعیل خواند. این اقدام یک شورش داخلی صرف نبود، بلکه یک عملیات نظامی برنامهریزیشده توسط دولت صفوی در خاک دشمن بود.
سرنوشت این قیامها چه شد؟
اینجا تفاوت اصلی با جنبشهای مدرن مشخص میشود. سرنوشت این قیامها بسیار خونین و تراژیک بود:
۱. سرکوب بیرحمانه و قاطع: امپراتوری عثمانی، به ویژه در زمان سلطان سلیم اول (که به دلیل همین قساوت به "سلیم یاووز" یا "سلیم عبوس" معروف شد)، با این قیامها با خشونت بیحد و حصری برخورد کرد. آنها این شورشها را نه یک اعتراض، بلکه یک خیانت دینی و ملی میدانستند.
۲. شکست نظامی قیامها: قیام شاهقلی در نهایت پس از نبردهای سنگین و با کشته شدن خود او در جنگ، شکست خورد. اگرچه هزاران نفر از یارانش موفق شدند از مرز عبور کرده و به ایران فرار کنند. قیام نورعلی خلیفه نیز توسط ارتش عثمانی در هم کوبیده شد.
۳. قتلعام بزرگ قزلباشان: مهمترین و وحشتناکترین پیامد این قیامها، فرمان سلطان سلیم برای قتلعام گسترده طرفداران صفویه در آناتولی بود. درست قبل از حرکت به سمت ایران برای جنگ چالدران، سلطان سلیم برای اینکه ستون پنجمی در پشت جبهه خود نداشته باشد، دستور داد تا حدود ۴۰ هزار نفر از قزلباشان، از زن و مرد و کودک، شناسایی و اعدام شوند. این قتلعام، شبکه طرفداران صفویه در عثمانی را برای همیشه نابود و ریشهکن کرد.
شباهت: انگیزه ایدئولوژیک، وفاداری به رهبر ایران، و ایجاد یک چالش نظامی نامتقارن برای یک دولت مستقر، نقاط شباهت اصلی این قیامها با جنبشهایی مانند حزبالله و حشد الشعبی و نیرو های مردمی یمن است.
انتقام در پس انتقام
انتقام چالدران، یک رویداد واحد نبود، بلکه یک فرآیند طولانی و هوشمندانه بود که حدود یک قرن بعد، در دوران پادشاهی شاه عباس اول (شاه عباس بزرگ) به اوج خود رسید.
شکست در چالدران یک شکست صرفاً نظامی نبود؛ یک شوک روانی و تحقیر ملی بود که ابهت دولت نوپای صفوی را در هم شکست. بنابراین، "انتقام" آن نیز نمیتوانست صرفاً یک پیروزی در یک نبرد باشد. این انتقام در دو مرحله کلیدی گرفته شد:
مرحله اول: اصلاحات بنیادین و ساختن "ایران نوین"
شاه عباس که ذکاوت و دوراندیشی فوقالعادهای داشت، به درستی فهمید که دلیل شکست در چالدران، نه کمبود شجاعت، بلکه ضعف ساختاری و تکنولوژیک بود. او پیش از فکر کردن به جنگ، ابتدا "خانه" را از نو ساخت:
۱. ایجاد ارتش حرفهای و مدرن: شاه عباس بزرگترین درس چالدران را گرفت. او:
ارتش متکی بر قزلباش را تضعیف کرد: او با تشکیل نیروی سومی از غلامان قفقازی (گرجی، ارمنی و چرکس) که فقط به شخص شاه وفادار بودند، قدرت سران قزلباش را مهار کرد.
توپخانه و تفنگچیان را به وجود آورد: برای اولین بار در تاریخ ایران، یک ارتش دائمی و منظم شامل واحدهای توپخانه (توپچیان) و پیادهنظام مسلح به تفنگ (تفنگچیان) ایجاد کرد. او عملاً همان سلاحی را که باعث شکست جدش شده بود، به نقطه قوت ارتش خود تبدیل کرد.
۲. اصلاحات اقتصادی و متمرکز کردن قدرت: او با انتقال پایتخت به اصفهان، ایجاد امنیت در جادهها و اصلاحات اقتصادی، یک دولت مرکزی قدرتمند و ثروتمند ساخت که توانایی تأمین مالی ارتش جدیدش را داشت.
مرحله دوم: جنگهای پیروزمندانه و بازپسگیری سرزمینها
پس از اینکه شاه عباس ارتشی مدرن و قدرتمند ساخت و کشور را متحد و باثبات کرد، منتظر فرصت مناسب ماند. زمانی که امپراتوری عثمانی درگیر مشکلات داخلی و جنگ در اروپا بود، شاه عباس حمله بزرگ خود را آغاز کرد. این دوره از جنگها (از ۱۶۰۳ تا ۱۶۲۹ میلادی) را میتوان انتقام واقعی چالدران دانست:
بازپسگیری تبریز (۱۶۰۳ میلادی): این پیروزی اهمیت روانی فوقالعادهای داشت. تبریز، اولین پایتخت صفویه بود که پس از چالدران بارها بین ایران و عثمانی دست به دست شده و در آن زمان در اشغال عثمانی بود. بازپسگیری آن نماد بازگشت قدرت و غرور به ایران بود.
پیروزیهای پیاپی در قفقاز: شاه عباس مناطق وسیعی در گرجستان، ارمنستان و شروان را که در سالهای ضعف ایران به دست عثمانی افتاده بود، پس گرفت.
شکست سنگین ارتش عثمانی در نبرد صوفیان (نزدیکی تبریز در سال ۱۶۰۵): در این نبرد، ارتش نوین شاه عباس یک سپاه بزرگ عثمانی را به سختی شکست داد و برتری نظامی خود را به اثبات رساند.
بازپسگیری بغداد (۱۶۲۴ میلادی): این یکی از درخشانترین پیروزیهای شاه عباس بود. بغداد و عتبات عالیات برای هر دو امپراتوری اهمیت حیاتی داشت و فتح دوباره آن توسط ایران، ضربه سنگینی به حیثیت عثمانیها وارد کرد.
بنابراین، "انتقام" چالدران در یک روز گرفته نشد، بلکه محصول یک قرن صبر، برنامهریزی، اصلاحات بنیادین و مجموعهای از پیروزیهای درخشان در دوران شاه عباس بزرگ بود. او با هوشمندی، ضعفهای ایران را به نقاط قوت تبدیل کرد، تمام سرزمینهای از دست رفته را پس گرفت و توازن قدرت در منطقه را بار دیگر به نفع ایران تغییر داد؛ به طوری که عثمانیها تا سالها دیگر فکر تجاوز به خاک ایران را به سرشان راه ندادند. معاهده زهاب که در سال ۱۶۳۹ (پس از مرگ شاه عباس) امضا شد، تا حدود زیادی مرزهای حاصل از این پیروزیها را تثبیت کرد.

در خصوص شباهت انتقام نبرد چالدران با جواب کوبنده به درگیری های اخیر ایران با اسرائیل باید به این نکته دقت شود که ایران در جایگاه شکست و یا ضعف قرار نگرفته اما در واقع، پاسخ ایران به حملات غافلگیرانه (مانند ترورها یا خرابکاریها)، یک پاسخ "هوشمند و بلندمدت" است، نه یک تلافی آنی و احساسی. این رویکرد درست در نقطه مقابل تفکر شاه اسماعیل در چالدران (که واکنشی احساسی و مبتنی بر غرور بود) و در راستای تفکر شاه عباس (که مبتنی بر صبر، اصلاحات و برنامهریزی بود) قرار میگیرد. بر خی از این ویژگی ها به شرح زیر می باشد:
۱. دکترین "صبر استراتژیک" و جنگ فرسایشی

ایران به خوبی میداند که ورود به یک جنگ مستقیم و تمامعیار با اسرائیل (و متحدانش)، یک جنگ کلاسیک و پرهزینه خواهد بود که در آن زیرساختهای کشور آسیب جدی خواهد دید. بنابراین، استراتژی اصلی، پرهیز از جنگ مستقیم و کشاندن درگیری به یک ماراتن فرسایشی و بلندمدت است. این صبر استراتژیک به ایران اجازه میدهد تا زمان، مکان و شدت پاسخ را خودش تعیین کند، نه اینکه در زمینی که دشمن انتخاب کرده، واکنش نشان دهد.
۲. سرمایهگذاری بر بازوهای نیابتی (حلقه مقاومت)
همانطور که شاه عباس با ایجاد نیروی "غلامان" از انحصار قدرت قزلباشها رها شد، ایران نیز با تقویت گروههای نیابتی در منطقه (در لبنان، فلسطین،عراق و یمن)، از ورود مستقیم به جنگ پرهیز میکند. این گروهها چند کارکرد کلیدی در پاسخ بلندمدت ایران دارند:
ایجاد تهدید چندجبههای: اسرائیل را از چند جهت درگیر و محاصره میکنند و هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را به شدت بالا میبرند.
جنگ نامتقارن: با شیوههایی میجنگند که ارتش کلاسیک اسرائیل در مقابله با آن دچار چالش میشود (جنگ چریکی، تونل، راکتباران).
قابلیت انکار: اقدامات آنها به طور مستقیم به دولت ایران منتسب نمیشود و از ایجاد یک بحران بینالمللی تمامعیار جلوگیری میکند.
۳. توسعه جهشی فناوری نظامی نامتقارن

این بخش، دقیقترین معادل مدرن برای ساختن توپخانه توسط شاه عباس است. پاسخ بلندمدت ایران، سرمایهگذاری سنگین بر روی فناوریهایی است که مزیتهای کلاسیک اسرائیل (به ویژه نیروی هوایی) را خنثی یا به چالش بکشد:
صنعت موشکی و پهپادی: تمرکز بر تولید انبوه، افزایش دقت، و توسعه موشکهای هایپرسونیک و پهپادهای انتحاری برای عبور از سامانههای دفاعی مانند گنبد آهنین. هر حمله موشکی موفق، یک پیروزی در این نبرد تکنولوژیک بلندمدت است.
جنگ الکترونیک و سایبری: ایجاد اختلال در سیستمهای فرماندهی، ارتباطی و دفاعی دشمن به عنوان یک ابزار کمهزینه و موثر.
۴. برنامه هستهای به عنوان یک بیمه استراتژیک

در بالاترین سطح استراتژیک، برنامه هستهای ایران (فارغ از هدف نهایی آن) به عنوان یک "بیمه عمر" برای کشور عمل میکند. از دیدگاه استراتژیستهای ایرانی، دستیابی به یک توانایی گریز هستهای (Nuclear Breakout Capability) تضمین میکند که کشور هرگز با یک تهدید وجودی مشابه آنچه عراق یا لیبی با آن روبرو شدند، مواجه نخواهد شد. این بزرگترین و بلندمدتترین پاسخ به هرگونه تهدید خارجی است، زیرا تمام معادلات نظامی را تغییر میدهد.
در انتها امیدوارم که با برشی از تاریخ و تطبیق آن با واقعیت ها و ابهام های امروزه، راهی قدیمی اما تضمینی از دل تاریخ برای برون رفت از مشکلاتمان بیابیم. ایران همیشه جاودان
1404/04/19