این روزهای گرم تابستانی برای من گاهی از اوقات روزهای تاریکی هستن، دورانی که رنج زیادی میکشم و البته گفتن اون ها از حوصله این متن و شما خارجه.

اما بیش از همه رنجم از جبر جغرافیایی و جبر زمانیه، حتی منظورم کشور نیست.
بلکه خیلی جزئی تر وقتی نگاه میکنیم، مثالش رو براتون در توییتر نوشتم، اینترنت بسیار پرسرعت و عالی که شرق تهران رو ساپورت نمیکنه، دوستانی که کلی باهاشون فاصله داری و هرکاری میکنی نمیتونی باهاشون اونقدری که دوست داری زمان بگذرونی، جمع هایی که دوست داری در اونجا حضور داشته باشی باشی اما به دلیل شرایط متفاوتی که داری و شاید به اصطلاح اونقدر هنوز حرفه ای نیستی،نمیتونی یا اجازه اش رو نداری.(بخونید جبر زمانی چرا که منِ ده سال بعد احتمالا به اون معیار میرسم.)
این ها رنج های به ظاهر ساده ای هستند و ده ها رنج دیگه که از نوشتنشون عاجزم، خلاصه دلم میگیره، خسته میشم از فشار کاری و اجتماعی و..
و هرازگاهی چیزایی تو اینستاگرام و توئیتر بلغور میکنم راجع به این دردهای نهان، اما در نهایت به کلیدی می رسم که همیشه رسیدم و من رو تسکین میده و حالم رو بهتر میکنه.
حالا جدا از این جمله کلیشه ای" زمان همه چیز رو بهتر میکنه."(که بعضی وقتا اینجوریه بعضیا وقتا هم نه اتفاقا زخمِ درونت دچار عفونت بیشتری میشه)
به این نکته میرسم که زندگی ما از رنج و چالش ساخته شده و احتمالا هرکسی که جز این بهمون میگه سعی داره یه چیزی بهمون بفروشه.
وقتی خودت رو در محاصره آدم هایی میبینی که خودشون نیستن، که اونقدر که ادعا میکنن دوستت ندارن، که اونقدر که لیاقتش رو داری بهت توجه نمیکنن و قول هاشون رو زیر پا میزارن و چهره دیگه ای از خودشون نشون میدن میخوام که نکته ای رو به یاد بیاری.
چه خوشمون بیاد چه از این حقیقتِ تلخ متنفر باشیم ما مسئول زندگی خودمون هستیم.
تو بودی که این آدم هارو به زندگیت راه دادی، تو بودی که اجازه دادی بهت اونقدر نزدیک شن که بتونن بهت ضربه بزنن و تو دریچه اعتمادت رو به روشون باز گذاشتی، اما وقتی زخمی میشیم دیگه این چیزا یادمون نمیاد فقط تنها چیزی که یادمون میاد اینه که تو بودی، تو بودی که بهم بدی کردی و بهم آسیب رسوندی...
نه عزیزدلم خودت بودی.
حالا از این چیزا که بگذریم رنج زیادی دور و برمون رو گرفته و داخل باتلاق زندگی فرو میریم مگر اینکه نکته ای یادمون بیاد.
این رنج ها اساس زندگی ما هستن و شالوده مارو شکل میدن، هروقت بشر به رنجی خورد یا خودش رو خلاص کرد افتاد مُرد، یا اختراعی، اکتشافی، عملی، تلاشی یا...انجام داد تا راه حلی برای گذر از این بحران پیدا کنه.
ولی ما یه حد تحملی برای رنج کشیدن داریم، اینکه چطور میشه این حد تحمل رو بالا برد رو بعدا راجع بهش صحبت میکنیم اما اینکه چطور بتونیم با همین حد تحمل به رنج ها غلبه کنیم جوابش سهل ممتنعه، یعنی آسونه ولی پیچیده است.
Less is more.
ضرب المثل معروفیه، قبلا راجع بهش دوساعتی همراه با ادریس میرویسی مفصل تو اپیزود ۲۶ پادکست بهترینِ خودت شو گپ زدیم.
ولی کمکی که میتونه اینجا کنه اینه که رنج هات رو انتخاب کن، آدم های اضافه و سمی زندگیت رو حذف کن، آدم های که لیاقتت رو ندارن از زندگیت پاک کن، اگه ده تا موقعیت جلوته همشون هم خوبن جرعت کن رنج بکشی و به ۹ تاش نه بگی.
تو میتونی همه کارهای بزرگ دنیارو انجام بدی اما نمیتونی همزمان هیچکدومش رو انجام بدی.
و به آدم هایی که دور و برت جمع کردی هم نگاهی بنداز.
زیگموند فروید میگه قبل از اینکه به خودت برچسب دوقطبی و افسرده و بی اعتماد به نفس بزنی مطمئن شو که با عوضی ها محاصره نشده باشی، اگه دور و برت کسی هست که اذیتت میکنه و موج منفی میده و مثل یه زالو انرژیتو میبلعه متاسفانه در عین بی رحمانه بودن باید از شرش خلاص بشی.
ببین تو خیلی خوب و فوق العاده ای، ولی چطور کسی میتونه اینو در تو ببینه وقتی خودت در خودت نمیبینیش؟
بهش فکر کن لطفا.
راجب رنج های زندگی بعدا بیشتر صحبت میکنیم.
