ما همواره چه با دانش پایین چه بالا، تمدن و فرهنگمان را مورد بررسی و تفکر قرار دادهایم. تمدن ما که به دوره کوروش هخامنشی و اردشیر ساسانی بازمیگردد، بهعنوان کهنترین تمدن خوانده میشود. جایی که جهان اسلام ظهور، در ایران ترویج و درنهایت متعاقب حملات مغول، سقوط کرد. این مباحث تاریخی-مذهبی، اگرچه در موضوع و مولفه اصلی ما نمیگنجد، اما متذکر شدن آن، لزومی برای خود دارد.
اما موضوع ما همینجا، فعلاً درباره اسلام به پایان میرسد؛ موضوع اصلی ما، مبنی بر تاثیر تمدن و جغرافیا، بر روی سیاستخارجه امروزی یک دولت است. اما برای بررسی دقیق این، باید نگاهی کلی بر ایران، و درکنار آن، تمدن غرب نیز داشته باشیم؛

حداقل دانسته ما در موضوع تاریخ پارسی-ایرانی، میتواند این باشد که ایران، نهتنها متمدنترین کشور جهان میباشد، بلکه مقارن با این تاریخ بلندمدت، باشکوه و عظیم نیز بوده است. این حداقل دانسته، هرمیزان هم اندک و مختصر باشد، بر روی چیزی که الان ما هستیم، بیاثر نیست. ایران که در قرونی جزئی از جهان اسلام بوده است، طبیعتاً باید «جهان غرب» را در لیست سیاه (black list) قرار دهد. چرا که اگر از گذشتگان شنویم، متوجه میشویم که غرب و تمدنش، همواره در سیر ظلم به جهان اسلام بوده است. غربیهای کهن، در طول حیات خود، با اسلامگرایان شرقی جنگیدهاند، به آنها تجاوز کرده و سعی بر بهاستعمارگیری آنها بودهاند. اما کار ما تشریح اینها نیست؛ اگرچه در طول بررسی و تحلیل، ممکن است به تاریخ نگاهی اندازیم، اما بهکلی تمرکزمان روی آن نیست. ما گفتیم که ایران را اگر در تاریخ جزئی از جهان اسلام عنوان کنیم، طبیعتاً باید غرب را حسنه ندانیم؛ اما واقعا اینگونه است و اگر است، چرا باید باشد؟
اگرچه کمترکسی در ایران، تمایلی به پرداختن تمدن غرب ندارد، چرا که فردی مطرح از آن نام نمیبرد، اما همین تمدن، در سیاستخارجی فعلی جمهوریاسلامیایران، دخلی قابلتوجه ثبت نموده است. تمدن غرب را میتوان به دو دسته تقسیم نمود: امپراتوری روم و نظام فئودالیته.
جنگهای صلیبی، تاثیر بزرگی بر روی جهان اسلام گذاشت. در سال ۱۰۹۵ میلادی، پاپ کاتولیکهای جهان دستور داد تا مسیحیان، که بعدها «صلیبیون» نام گرفتند، به مسلمانان، برای بازپس گیری «بیتالمقدس» هجوم بیاورند. نتیجه این نبرد با ۲ قرن جنگ سرسامآور، بهخصوص برای مسلمانان، و همچنین بازپس گیری بیتالمقدس، در سال ۱۲۹۱ میلادی خاتمه یافت. ایران که واقع در شرق اسلام بوده است، اگرچه مستقیماً وارد جنگ نشد، اما برای یک جنگ داخلی، در سلسله سلجوقیان فضایی ایجاد کرد. ما بیش از این وارد این بحث نمیشویم، اما اینکه به جهان اسلام تجاوز کرده و موجب درگیری داخلی در ایران شده، بسیار آشکار است. حال، به این خاطر است که ایران لزوماً باید غرب را در لیست سیاه آغشته دهد.

اما در این تاریخ مختصر، نکتهای نهفته که حقیقتاً هدف اصلی این مقاله را نمایان میکند؛ میزان تاثیر تاریخ بر سیاستخارجه امروز ایران، بسیار آشکار است. ما گفتیم جامعهغربی که مسیحیان را از خود متولد کرده، به مسلمانان تجاوز و سعی بر مستعمرهکردن آنها داشته است. شرق و غرب، تمدنی دارند که همواره در تضاد با یکدیگر بوده و بر بیشک امروز آنها نیز تاثیر داشته است.
اگر بخواهیم دیگر عرصههایی که مقتبس از تمدن باشند را حساب کنیم، بسیار موضوعات فراوانی داریم؛ فرهنگ و دین نیز میتواند مسائل خوبی برای بررسی باشند. فرهنگ و دین که در دوره تجاوز به جهان اسلام، نشئت گرفته از کلیسای کاتولیک بود، کماکان اثری بر روی تخاصم امروز جهان اسلام با غرب دارد. ایدئولوژی و فرهنگ غرب به ما میگوید:«باید انسان را گرایید و هیچ دین یا حکومتی نباید بهصورت افراطی در زندگی انسان دخالت کند. همچنین این فرهنگ مطرح میکند که تمرکز باید روی فردیت باشد و انسان برای خود معین میکند چگونه درحیات باشد، نه حکومت یا دین.» اما ایدئولوژی اسلامگرایی چیز دیگری میگوید:«تمامی پایههای حکومت باید بنابر عقاید قرآنی و اسلامی نهاده شود. این ایدئولوژی میگوید که انسان باید توسط یک مرجع تقلید به راه راست هدایت شود.»
تضادی که میان دو ایدئولوژی غرب و جهان اسلام آشکار است، مراد یک درگیری ایدئولوژیک بهما میدهد. اما میرسیم به بخش نهاییمان؛ اینکه چرا بهسراغ دین و فرهنگ تاریخی رفتیم و چرا این دو را نشئت گرفته از تمدن و تاریخ یک کشور دانستیم؟
پاسخ به این پرسش، متعسر بهنظر میرسد. اما بههرحال آسوده است؛ فرهنگ و دین یک کشور، برگرفته از تاریخ آن است. ما در تمدنمان، شاهد ترویج اسلام بودهایم و به همینعلت، اسلام به دینرسمی ایران عنوان میشود؛ میخواهم این منظور را برسانم که تمدن یک کشور، پایه همهچیز است. فرهنگ غرب، برگرفته از تاریخ آن است که به «کلیسای کاتولیک و ارتدوکس» گره خورده و همین سبب شده تا در اروپای امروز، کلیسا، خصوصاً کاتولیک، در اروپا رواج یابد. در تاریخ چین، مشاهده میشود که این سرزمین وابسته به دینی نبوده و این موجب شده تا چین در امروز خود نیز به دین خاصی اعتقاد رسمی نداشته باشد.
نتیجهکلی ما مبتنی بر تاثیر تمدن و تاریخ یک کشور، بر نوع سیاستخارجه آن کشور است. ما دلایلی مرتبط با جنگهای صلیبی و نبرد دین مسیح و اسلام، تشریح نمودیم که نشان میدهد این غربستیزی در ایران، چندان بیریشه نیست. درادامه، ما به عرصههایی پرداختیم که منشا آنها، قاعدتاً تاریخ است؛ دین و فرهنگ، امور خارج و داخل یک جامعه را شکل میدهد. با ارائه و تشریح اسباب و علل این موضوع، به گمان میآید که دیگر اموری باقینمانده است.