سخته یا من سخت گرفتمش !

سلام . قبل از کنکور همه میگن کنکور رو بدم دیگه تموم . راحت میشم . خیلیا با همین ایده بعد کنکور رو میگذرونن . ولی اگه واقع بین باشیم و بخوایم تو جامعمون کاری بکنیم و همچنین دست توی جیب بابایی نکنیم میبینیم که اینجوری نیست . اتفاقا بعد از کنکور همه چی عین خود کنکور سخت میشه . انگار قبل کنکور خیلی راحت تر بود.

از جمله سختی هایی که من و خیلی از دوستام احساس میکنیم اصطکاک بین درس و کار هست . در واقع هنوزم نفهمیدم که چی میشه که تو دانشگاه های تاپ ما بنده ی خدا وقتی از دانشگاه میاد بیرون مثه یه نفریه که از زندان آزاد شده . تازه باید از صفر شروع کنه ولی تو دانشگاه های تاپ کشورهای دیگ علی الخصوص امریکا دانشجوها بعد از دانشگاه یه کله میرن تو گوگل یا همچین جایی...

در نتیجه منِ دانشجوی ایرانی باید در ضمن درس کار کنم که بعد از دانشگاه آواره نباشم تو این جامعه.

واسه همین یکم زندگی سخت میشه. متاسفانه تو این جو حاضر برای این که تمرکز هم داشته باشی باید بجنگی . ینی درک خاصی وجود نداره وقتی میگی سرم خیلی شلوغه . در نتیجه باید با آدما برخورد کنی که دلیل این که من کم رفت و آمد شدم اینه که واقعا درگیرم نه این که دوستون ندارم یا هرچی.

در واقع اوضاعی که وجود داره به این نحوه که من نه میتونم مثه آدم کار کنم (با استرس برای میان ترم فلان شده) و نه مثل آدم درس بخونم (بازم با استرس این که فردا باید برم سرکار و آماده نکردم فلان برنامه رو).

یه دوگانگی و هراسی وجود داره که دیوانه کننده و مخربه . از لحاظ روحیه بسیار روحیم بد شده وزودرنج و عصبی شدم . نه تو درس موفقم و نه تو کار . هردوتاش به سختی و دست و پا شکسته پیش میره.

از لحاظ روابط اجتماعی که کلا نابود. دیگ تقریبا هیچکی منو نمیخواد ببینه .

در کل متاسفانه بهترین سال های عمرم که باید با تمرکز روی یک چیز و با خیال آسوده تر تمرین کنم و پیشرفت کنم رو در سخترین شرایط و با کمترین تمرکز و با کمترین کیفیت میگذرونم . ممنون که خوندین . خوشحال میشم شما هم نظرتون رو بهم بگین .