ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۴ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

آمد اما...... لب همان لب بود

بعضی از اهنگها فقط موسیقی با کارکرد هنری نیستند انگار فرسنگها از دوره ای که خلق شده اند جلوتر هستند و هیچگاه تاریخ انقضا ندارند اگر دهه ها بگذرد و بشنوی مثل عطر نان داغ مطبوع و خوشمزه اند

آهنگ. ...‌ آمد اما ......

یا

لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت ....

اثری با صدای مخملین و یگانه استاد بنان بزرگ و البته شعر و کلام ترانه از عبدالحسین ورزی ترانه سرای کاربلد یقینا برای من در ردیف های بالا و تاپ موسیقی های ماندگار قرار دارد .اوایل دهه ۸۰ خورشیدی این اثر مرا منقلب کرد و هر چه سن و سال خودم بیشتر شد هر چه بیشتر تلخی چشیدم وزهرم خوراندند و کاری تر وقتی که ماجرای واقعی که پشت شعر این ترانه در زندگی شاعر و همسرش حادث شده مطلع شدم با علاقه و تعصب بیشتری این آهنگ را دوست داشته ام زیرا معتقدم این اثر جدای از تکنیک موسیقیایی قابل قبولی که داره چون از یک زیست واقعی نشأت گرفته پس ناب و عصاره یک عشق و درد خیانت و تنهایی و معجونی از همه احوال خوب و بد و متضاد شده ، و وقتی عوامل و متریالی که گفتم به دست اهل دلش و کاربلد بیفته شرابی بغایت مست کننده تحویل خواهند داد .

این نوشیدنی دیگر فقط الکل و سرخوشی گذرا نیست این شراب مقدس و دردانه داروی تراپی امثال من بوده اند

(پیشنهاد میکنم اگر منت به سر بنده گذاشته اید و افتخار مطالعه دادید آهنگ مورد نظر را با جستجو در اینترنت بشنوید )

قبل از رفتن، همه‌چیز هنوز اسمش زندگی بود.
خانه سر جایش بود، آدم‌ها سر جای خودشان شاید .
فقط دلِ زن، جدا و پنهانی رفته بود؛
جایی که شاعر هنوز نرسیده بود.
ورزی عاشق بود. از آن عاشق‌هایی که عشق را مثل مسئولیت جدی می‌گیرند.
زن اما خسته شده بود؛ نه از مرد، از سنگینیِ دوست‌داشته‌شدن.!! (این سالها تمام سعی و تلاشم را کرده ام که زن زندگی و ماجرا را سیاه و شخصیت منفی مطلق قرار ندهم اما بگذارید اعتراف کنم همیشه مثل همین دلیل که اینجا قراردادم موفق نشدم !!)
عشق وقتی زیاد باشد، گاهی جا تنگ می‌شود.
در یکی از میهمانی‌ها و جمع و بزم‌های هنری ، یک آشنایی ساده.
نه معجزه، نه افسون ،یک ارتباط خارج از عرف اخلاق و مهمتر از همه ارتباطی مغایر انسانیت و تعهد و قدر دانستن عشق .
یک جوان، با حرف‌های تازه و خنده‌های بی‌دغدغه.
و زن، برای لحظه‌ای، خودش را از یاد برد.(هرگز فکر نکنید خودش که از یاد برد کم بوده یا پس خودش کرده خودش تاوان داده خودش هم ....نه برای عاشق همه دنیا( خود او )ست.)

رفت.
و شاعر ماند.
بعد از رفتنِ زن، ورزی دیگر آن آدم سابق نبود.
دوستانش می‌دیدند مرد دارد آب می‌شود.
کم‌حرف‌تر، آشفته‌تر، و نگران‌تر و حیران تر از همیشه.
عشق وقتی بی‌جواب بماند، آدم را از درون می‌جود.عشق بی پاسخ خنجر می‌شود و گاهی خوره روح میشود و به قول هدایت در انزوا روح را می‌خورد و می‌خراشد )
دوستان طاقت نیاوردند.
بسیار با زن حرف زدند.
با آن جوان هم البته در این موضوع زحمت زیادی متحمل نشدند چون جوان از اول هم نیامده بود که بماند رهگذر بود و بازاری رابطه .اما چه کنند که زن .....

دوستان شاعر مداخله کردند و سخن ها به تکرار و دفعات گفتند نه برای نصیحت، فقط برای این‌که واقعیت را یادآوری کنند.
پسر، اهل ماندن نبود .
زن ماند با جنایتی که برای هیچ انجام داد زن بخاطر سنگینی عشق همسر عاشقش خیانت نکرد او لغزید و بد ریشه زده چون واقعا ساده و خوش باور بود از کجا معلوم شاید دلیل عشق مجنون وار شاعر به زن همین سادگی و زلالی زن بود اما در تاریخ بسیار بوده که از جایی که هرگز فکرش را نکرده ای ضربات ویرانگر خورده اند.

و برگشت.
اما برگشتنش شبیه رسیدن و وصال دوباره نبود.
شبیه برگشتن به خانه‌ای بود که قبلاً در آن آتش به پا شده بود و .....

دیدار دوباره اتفاق افتاد.
همان صورت، همان لب‌ها، همان نزدیکی.
اما مرد عاشق همان لحظه فهمید چیزی گم شده؛
چیزی که با رفتن رفته بود مرده بود و نبود .
لب...... همان لب بود......،
اما بوسه......، دیگر بلد نبود گرم باشد.و تلخ تر نمی‌توانست گرم باشد
این شعرو ترانه از خیانت نمی‌گوید.
از بعدِ خیانت می‌گوید.
از جایی که آدم‌ها دوباره کنار هم‌اند،
اما دل‌ها دیگر به هم نمی‌رسند
ترانه سرای اثر ننوشت تا دردش را جار بزند.
نوشت تا ثبت کند یک حقیقت ساده و تلخ را:
بعضی عشق‌ها اگر بشکنند،
حتی اگر دوباره جمع شوند،
دیگر مثل قبل نمی‌شوند.
و بنان، با صدایی آرام و بی‌ادعا،
این زخمِ بی‌صدا را برای همیشه خواند.

یادشان گرامی به احترام همه دست به سینه می‌ایستم .

مخلص امین ظاهری

اینترنت حتما بشنوید و بعد ...)

۰
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید