تبدیل فرصت پس از جنگ به موتور محرک نوسازی استراتژیک در صعنت
جنگ، با تمام سنگینی و بیرحمیاش، بار دیگر بر ما تحمیل شد و خسارات قابل توجهی به زیرساختهای کشور وارد آورد. اما در کوران این وقایع تلخ، و هنگامی که گرد و غبار اولیه فرونشست و فرصتی برای ارزیابی دقیقتر و بازسازی فراهم آمد، لازم است با نگاهی حرفهای، واقعبینانه و به دور از احساسات، به برخی حقایق استراتژیک بنگریم.
در میان آسیبهایی که به واحدهای صنعتی ما وارد آمد، پرسش کلیدی این است: آیا در میان صنایع حیاتی و استراتژیک کشور که مورد هدف قرار گرفتند، صنعتی وجود داشت که علیرغم اهمیت ظاهری و جایگاهش، در لایههای عمیقتر، از منظر اقتصادی-مهندسی، با چالشهای جدی و قدیمی روبرو بود؟ صنعتی که شاید، علیرغم عظمت ظاهری، توجیه اقتصادی بلندمدت برای آینده کشور نداشته، اما به دلیل ترس از مواجهه با این واقعیت تلخ، یا شاید فقدان اراده کافی، هیچگاه به طور شفاف مورد بحث و بازنگری قرار نگرفته بود؟
دشمن، با قساوت تمام، بخشهایی از این صنعت کهنه را منهدم کرد. این واقعه ناگوار، اگرچه دردناک است، اما در عین حال، بهترین و شاید تنها فرصت تاریخی را برای اصلاح و نوسازی آن بخش از صنعت فراهم آورده است. فرصتی که تا پیش از این، به دلیل مقاومت در برابر تغییر یا عدم وجود اراده لازم برای مواجهه با نقصهای بنیادین، از دست رفته بود.
در واقع، مصداق بارز ضربالمثل "عدو شود سبب خیر اگر تدبیر کنی" در همین نقطه نهفته است. شاید در شرایط عادی کشور، هیچ مدیر و سازمانی جرات و توانایی لازم برای پذیرش ریسک و اجرای پروژههای عظیم بازسازی و نوسازی اساسی در برخی از این صنایع کهنه و کمبازده را نداشته است. حال که این جنگ و متجاوزان، به زعم خود، برای آسیب زدن به ما این تخریب را انجام دادهاند، ما میتوانیم با تبدیل این بحران به فرصتی بینظیر، از این موقعیت برای اصلاحات ریشهای و ریلگذاری استاندارد بر اساس معیارهای نوین اقتصادی و مهندسی بهره ببریم.
به عنوان مثال، صنعت عظیم فولاد اصفهان را در نظر بگیرید. این صنعت، با وجود جایگاه حیاتی در چرخه تولید و اشتغالزایی، همواره با چالشهای عمدهای، به ویژه در حوزه مصرف بالا آب در منطقهای با بحران کمآبی مواجه بوده است. این معضل، تنها یک مسئله زیستمحیطی نیست؛ بلکه یک ریسک اقتصادی-مهندسی جدی است که پایداری عملیاتی و توجیه اقتصادی بلندمدت این صنعت استراتژیک را زیر سوال میبرد. عوارض اینگونه چالشها، از هزینههای فزاینده تأمین منابع گرفته تا اثرات منفی بر برنامهریزیهای توسعه منطقهای، همگی نشاندهندهی آن است که نگاه صرفاً تولیدمحور، بدون در نظر گرفتن ملاحظات پایداری، در بلندمدت پایدار نخواهد بود.
علاوه بر این، نمونه مخازن ذخیرهسازی انبار نفت در منطقه شهران تهران را نیز میتوان از همین دست صنایع اسیب دیده در جنگ دید که به فال نیک میتوان گرفت !!این مخازن، به دلیل قرار گرفتن در مجاورت مناطق مسکونی پرجمعیت، همواره یک تهدید بالقوه و ریسک ایمنی قابل توجه را به همراه داشتهاند. پیش از این، حتی فکر کردن به جابجایی این واحدها، با توجه به پیچیدگیهای لجستیکی، هزینههای گزاف و مقاومتهای احتمالی، بسیار دشوار و غالباً غیرعملی به نظر میرسید. اما حال که متأسفانه این واحدها نیز از آسیبهای در امان نماندهاند، بهترین فرصت فراهم آمده است تا "دست به عمل جراحی" زده و ریشه این مشکل ایمنی را برطرف کنیم. چرا نباید از این فرصت استفاده کرد تا ضمن بازسازی، این زیرساختهای حیاتی را به مکانی امنتر و دورتر از مناطق مسکونی منتقل کرده و بدین ترتیب، هم ایمنی شهروندان را تضمین نماییم و هم زیرساختهای ذخیرهسازی نفت را بر اساس استانداردهای مدرن و در مکانی استراتژیکتر بازتعریف کنیم؟
اکنون، زمان آن رسیده است که با اتکا به دانش مهندسی و منطق اقتصادی، و با استفاده از این "آسیب تحمیلی" به عنوان کاتالیزوری برای تحول، نسبت به بازسازی و نوسازی اساسی آن دسته از صنایع اقدام کنیم که پیش از این، دیگر قادر به پاسخگویی به الزامات آینده کشور نبودند؛ صنایعی که هم از منظر فناوری کهنه و قدیمی بودند و هم ملاحظات زیستمحیطی و پایداری را در طراحی اولیه خود لحاظ نکردهاند. این رویکرد، نه تنها خسارات وارده را جبران میکند، بلکه با ارتقاء بهرهوری، افزایش ارزش افزوده، و تضمین پایداری اقتصادی و زیستمحیطی در بلندمدت، سرمایهگذاری مجدد در صنایع فرسوده را به سرمایهگذاری در آیندهای قدرتمندتر و کارآمدتر تبدیل خواهد کرد.
با امید به درایت و اقدام مؤثر در این مسیر استراتژیک،
مخلص امین ظاهری