گاهی ما شاعر را پیش از آنکه بخوانیم، تصورش میکنیم. در ذهنمان برایش یک قاب آماده داریم: موی بلند و کمی آشفته، محاسنی که انگار سالهاست با باد و تنهایی حرف میزنند، لباسی آزاد و بیقید، نگاهی دوردست، و البته یک حالوهوای همیشه غمگین که لابد باید همراه هر شاعر باشد. انگار شعر، فقط وقتی باورپذیر است که شاعرش شبیه تصویرهای قدیمیِ روی جلد دفترهای دبیرستانی باشد.
اما واقعیتِ زبان فارسی، بهویژه در روزگار ما، چیز دیگری است. شاعران معاصر، این شاگردانِ خلفِ حافظ و سعدی و مولانا، گاهی درست برخلاف همین تصورها قدم به میدان میگذارند؛ مرتب، شیک، آرام، باوقار، و حتی گاهی آنقدر امروزی که اگر از دور ببینیشان، بیشتر به یک مدیر خوشپوش، یک استاد دانشگاهِ دقیق، یا یک آدم حسابیِ اهل نظم میمانند تا کسی که قرار است شبها از دلِ واژهها نانِ عاطفه دربیاورد.
و اینجا دقیقاً جاییست که فاضل نظری وارد قاب میشود. نه با هیاهو، نه با ادا، نه با آن شمایل تصنعیای که بعضیها برای «شاعر بودن» لازم میدانند. فاضل نظری از آن آدمهاییست که شعر را با خودش حمل نمیکند؛ شعر در او جا خوش کرده است. او از آن جنس شاعرانیست که وقتی حرف میزند، حس میکنی کلماتش از قبل وزن داشتهاند. انگار غزل در او فقط یک قالب ادبی نیست؛ یک جور زیستن است، یک جور ایستادن، یک جور نگاه کردن به جهان.
فاضل نظری را باید از آن زاویه دوست داشت که شاعرِ زمانهٔ ماست، بیآنکه از اصالتِ شعرِ کهن جدا شده باشد. در روزگاری که خیلیها فکر میکنند برای تازه بودن باید از ریشه برید، او نشان داده میشود همزمان هم معاصر بود و هم وفادار؛ هم امروز را فهمید و هم از دیروز شرمنده نشد.
شعرهایش از آن دسته شعرهاییاند که هم میشود آرام زیر لب خواندشان، هم میشود سالها بعد ناگهان در یک روز معمولی، در یک خیابان معمولی، در یک دلِ معمولی، مثل نوری کوتاه روشنشان دید.
شاید یکی از دلایل محبوبیت فاضل نظری هم همین باشد: او به مخاطبش زور نمیگوید. شعرش با ژستِ روشنفکرانه نمیآید که بگوید «ببین چقدر پیچیدهام». برعکس، آرام مینشیند کنار آدم و بعد، بیصدا، کاری میکند که یک جملهاش مدتها در حافظه بماند. این همان هنرِ شاعران بزرگ است؛ نه فقط خوب گفتن، بلکه ماندگار گفتن.
و راستش را بخواهید، در دورهای که خیلیها هنوز شاعر را با همان شمایل کلیشهای میسنجند، دیدن شاعری مثل فاضل نظری یک یادآوری شیرین است: شعر قرار نیست حتماً شلوغ باشد تا عمیق شود. قرار نیست شاعر حتماً آشفته به نظر برسد تا جهان درونش جدی گرفته شود. گاهی یک کت مرتب، یک نگاه آرام، یک زبان سنجیده و یک حضور مؤدبانه، از هزار ژستِ روشنفکرانه شاعرانهتر است.
فاضل نظری از آن دست شاعرانیست که با او میشود دوباره به این باور برگشت که هنوز هم غزل، هنوز هم فارسی، هنوز هم کلمه، میتواند دل را از جا بلند کند. او یادمان میاندازد که شعر، فقط بازی با واژهها نیست؛ شعر یعنی راهی برای زندهتر دیدنِ زندگی. و چه خوب که بعضیها این راه را بلدند؛ بیادعا، بیغبار، با وقار.
مخلص امین ظاهری