ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

مواجهه با داغ و سوگ

ساعت از دو گذشته بود. شهر بیدار نبود، ولی خواب هم نبود. از آن وقت‌ها که صداها کم می‌شوند و فکرها پر. تلویزیون خانه همسایه روشن بود، نه برای دیدن، برای تنها نبودن. نور آبیِ لرزانش از لای پرده می‌خزید بیرون، مثل نفسی که به زور بالا می‌آید.

این روزها ایران پر از نفس‌هایی ست که به زور بالا می‌آیند. داغ‌هایی که اسم ندارند، تاریخ ندارند، اما اشک بسیار طلب می‌کنند و یک وجه مشترک دیگر هم دارند: جوان‌اند. و جوان که می‌سوزد، آتش فقط به یک خانه نمی‌افتد؛ محله را می‌گیرد، بعد شهر را، بعد دل‌ها را.

ما بلد نیستیم با داغ درست رفتار کنیم. نه از سر بی‌رحمی؛ از سر بی‌تمرینی. به ما یاد دادند قوی باشیم، قوی نه از نوع مفیدش. یاد گرفتیم جمعش کنیم!!، نه بفهمیمش. برای همین است که وقتی یکی داغدار می‌شود، زبان‌مان از عقل‌مان جلو می‌زند.

اولین خطای ما حرف زدن است. وقتی باید ساکت باشیم، شروع می‌کنیم به جمله‌سازی. جمله‌هایی که سال‌هاست دست به دست می‌چرخند و هیچ‌وقت کار نکرده‌اند: «حکمتی داشته»، «خدا دوستش داشته»، «قسمت بوده». این‌ها تسلی نیست؛ فرار است. فرار از دیدن دردِ عریانِ آدمی که روبه‌رویمان نشسته. آدم داغدار توانایی تحلیل و معنی جملاتی از این دست را ندارد ؛ داغدار داغ شده و در حال سوختن است و( احساس سوختن به تماشا نمیشود آتش بگیر تا بدانی چه میکشم )

برخورد درست، عجیب ساده و عجیب سخت است: بودن. نه قهرمان‌بازی، نه درمانگری، نه نصیحت. فقط نشستن. گاهی حتی رو به رو نه؛ کنارداغدار. روانِ آدمِ سوگوار شبیه اتاقی است که سقفش فرو ریخته. اول باید زیر باران بایستی کنارش، نه اینکه در حین خرابی خانه اش و خیس شدن و لرزیدن او نقشه تعمیر خانه را بدهی .

خطای بعدی، عجله دادن است. ما از غم دیگران می‌ترسیم، چون آینه است. پس هل می‌دهیم: «بلند شو»، «زندگی ادامه داره»، «باید قوی باشی». انگار سوگ یک پروژه عقب‌افتاده است که باید زود جمع شود. در حالی که سوگ، راه رفتن در مه است. نه خط پایانش معلوم است، نه سرعتش. هرکس اگر بخواهد بدود، زمین می‌خورد.

روانشناسی سال‌هاست یک چیز ساده می‌گوید که ما دوست نداریم بشنویم: سوگی که دیده نشود، ناپدید نمی‌شود؛ تغییر شکل می‌دهد. می‌شود خشم، می‌شود افسردگی، می‌شود بی‌حسی. جامعه‌ای که اجازه گریه نمی‌دهد، بعداً مجبور می‌شود هزینه فریاد را بدهد. گریه ضعف نیست؛ تنظیم سیستم عصبی است. مثل باز کردن دریچه فشار.

برای خودمان هم مسئولیت داریم. غرق شدن در خبر، دیدن بی‌وقفه تصویر مرگ، خواندن تحلیل‌های پرخاشگر، همدلی نیست؛ خودآزاری جمعی است. لازم نیست هر ثانیه در دل فاجعه زندگی کنیم تا ثابت کنیم بی‌تفاوت نیستیم. بعضی وقت‌ها بستن صفحه، خودش یک رفتار اخلاقی است.

ما ایرانی‌ها یک مهارت قدیمی داریم که دارد خاک می‌خورد: بلدیم دور هم بنشینیم. چای دم کنیم. سکوت را تحمل کنیم. دست بگذاریم روی شانه هم، بدون توضیح. این‌ها درمان‌اند، اگر خرابشان نکنیم با شعار، با قضاوت، با دانای کل بودن.

در روزگار داغِ جوان‌ها، قهرمان لازم نیست. آدمِ معمولی کافی است. اگر حرفی نداری، ساکت باش. اگر نمی‌فهمی، ادعای فهم نکن. هیچ مگو .

شاید بدینسان، این همه اندوه ما را نشکند. شاید یاد بگیریم در تاریکی، همدیگر را گم نکنیم. بعضی وقت‌ها، همین زنده ماندنِ انسانی، بزرگ‌ترین مقاومت است.

سوگ
۱
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید