ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

پیران خسته و جوانان مشاور ..!

دنیایِ قشنگی بود اگر آن «هارمونی»ِ لعنتی، سرِ جایش بود. همان هماهنگیِ غریبی که پیرِ دیر، تکیه بدهد به دیوارِ بلندِ تجربه و جوان، با چابکیِ تمام، بدود تویِ میدانِ عمل. آن‌وقت، ترکیبِ «خونِ گرمِ جوانی» و «سرمه‌یِ چشمِ تجربه»، می‌شد معجونی که ایران را از جا می‌کند. اما افسوس که اینجا، در این ملکِ «گل‌وبلبل» خودمان، همه‌چیز را گذاشته‌ایم رویِ دورِ تندِ وارونه.

ماجرا از این قرار است که ما یادمان رفته دنیا کدام طرفی می‌چرخد. در منطقِ جهانی، جوان باید موتورِ محرکِ سیستم باشد و پیرِ خردمند، باید «مشاور»؛ یعنی کسی که عصایِ دستِ سیستم است، نه کسی که سدِ راهِ نفس کشیدنِ سیستم. حفظِ شأنِ آن بزرگتر، اصلِ ماجراست، اما نه به قیمتِ فریز کردنِ پتانسیلِ یک نسل.

اما اینجا... اینجا روایتِ دیگری داریم. اینجا جوان‌ها «مشاور» می‌شوند که فقط «باشند»؛ که عریضه خالی نماند. سوالِ اصلی هم اینجاست: جوانِ جویایِ نام، چه مشاوره‌ای می‌تواند به آن «پیرِ هفت‌خطِ دیرِ خرابات» بدهد که سال‌هاست گوشش از این حرف‌ها پُر است؟ او که خودش در این هزارتوها مو سپید کرده و به قولِ خودش، دنیا را زیرِ پایش گذاشته؟ جواب معلوم است: هیچ! این فقط یک بازیِ «نمایشی» برایِ خالی نبودنِ جایِ خالیِ عقل و منطق است.

بدتر از همه، آن لحظه‌هایی است که یکی از این «فسیل‌هایِ مدیریتی» را گوشه‌یِ رینگ گیر می‌اندازیم. وقتی از او می‌پرسیم: «مردِ حسابی! این‌همه سمت و شغل و پست را با این وضعیتِ جسمی و روحی چطور هندل می‌کنی؟»؛ آن‌وقت است که با یک لبخندِ «عاقل‌اندر‌سفیه» و نگاهی که انگار به مورچه‌ای پایینِ پایش نگاه می‌کند، شروع می‌کند به منت گذاشتن.

می‌گوید: «احساسِ وظیفه کردم! اصلاً من حقوق هم نمی‌گیرم، داوطلبانه آمده‌ام که بارِ زمین‌مانده را بردارم.» و لابلایِ همین کلمات، آن‌چنان فضایِ سنگینِ «شرایطِ حساسِ کنونی» را علم می‌کند که یعنی «اگر من نبودم، الان لابد داعش و بقیه دوستان در خیابان‌هایِ تهرانِ مشغولِ عرضِ ادب بودند!»

این نمایشِ «فداکاری»، همان نمکِ رویِ زخمِ ماست. انگار که این سرزمین، قحط‌الرجال است و فقط همین حضراتِ «همه فن حریف»، بلدند کشتی را به ساحل برسانند. دروغ، ریا و این نگاهِ «رعیت‌مآبانه»، چنان در گوشت و پوستِ سیستم رفته که انگار هیچ علم و تجربه‌ای هم حریفش نمی‌شود.

امید دارم به همان روزی که این هارمونیِ بهم‌ریخته، دوباره «کوک» شود. که پیرها بروند به کارِ اصلی‌شان؛ به پدری کردن، به راهنمایی کردن، به آرامش؛ و جوان‌ها، با تمامِ انرژیِ مهارنشده‌شان، فرصتِ «اشتباه کردن» و «ساختن» داشته باشند.
خدا این سرزمین را از شرِ «دروغ‌هایِ مصلحتی» و «ریاکاری‌هایِ مدیرانه» حفظ کند، که این بزرگترین سدِ راهِ پیشرفتِ ماست.
مخلص امین ظاهری

مشاورجواناناشتغالحکمرانی
۲
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید