ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

تله(هنر نزد ایرانیان است و بس)

میراثِ پنهان؛ چرا ایرانیان هرگز فقط «هنرمند» نبوده‌اند؟

بگذارید با یک تصویر شروع کنم؛ تصویری که همه‌ی ما در ذهن داریم. یک ایرانی که با آرامشی ، نشسته و با ظرافتی بی‌نظیر، یک تابلوی نگارگری را رنگ می‌زند یا تار و پود یک فرش را به هم می‌بافد. این تصویر، زیباست؛ اما مشکلی دارد: این تصویر، ما را «غیرفعال» معرفی می‌کند  این تصویر، ما را در تماشاخانه‌ی تاریخ قرار می‌دهد؛ مردمی که فقط تماشا می‌کنند و خلق می‌کنند، اما هرگز در جریانِ اصلیِ تاریخ، دست به بازی نمی‌زنند.

اما اگر ورق بزنید و به جای تماشای تابلوی نقاشی، به دفترهای حسابداری یا به مهندسی و ترفندهای هوشمندانه ایرانیان نگاه کنید، با واقعیت دیگری روبرو می‌شوید. واقعیت این است که هویتِ تاریخیِ ما، بیشتر از آنکه در سرودن اشعار و  تراشیدن سنگ یا رنگ‌آمیزی و فرش بافی باشد  در «مدیریتِ جریان‌ها» نهفته بوده است.

بیایید کمی به عقب برگردیم؛ به دوران ساسانیان. در آن زمان، امپراتوری‌ها فقط با شمشیر نگه داشته نمی‌شدند. قدرتِ واقعی در گرویِ «دیوان» و «دبیران» بود. ایرانیان در آن دوران، استادِ ساختنِ ساختارهای اداری و مالیاتی بودند. آن‌ها بودند که یاد گرفتند چطور یک امپراتوری پهناور را از طریقِ «کاغذ و قلم» و «سیستم‌های حسابداری» اداره کنند، نه فقط با زورِ بازو. این یعنی سیاستِ ساختارمند؛ چیزی بسیار فراتر از یک هنرِ زیبایی‌شناختی.پس ایرانیان سیاس (اهل سیاست )و پیشبرو در این وادی بوده اند

یا به جاده‌ی ابریشم نگاه کنید. اگر فکر می‌کنید ایرانیان فقط در این جاده نقشِ «تزیین‌کننده» و هنرمند را داشتند، اشتباه بزرگی کرده‌اید. ما در واقع، «واسطه‌های اصلیِ قدرت» بودیم. وقتی تجارِ ایرانی از مرکزِ آسیا تا سواحلِ خلیج فارس و حتی تا بنادرِ هند حرکت می‌کردند، آن‌ها فقط کالا جابه‌جا نمی‌کردند؛ آن‌ها «اطلاعات» جابه‌جا می‌کردند. آن‌ها بودند که قیمت‌ها را تعیین می‌کردند، مسیرهای امن را می‌شناختند و بینِ امپراتوری‌های متخاصم، نقشِ میانجی را ایفا می‌کردند. این یعنی «تجارتِ استراتژیک»؛ مهارتی که برای بقا در میانِ جنگ‌های بی‌پایانِ امپراتوری‌ها ضروری بود.

حتی اگر به دوره‌ی صفوی نگاه کنید، شکوهِ معماریِ اصفهان، صرفاً محصولِ یک الهامِ هنری نبود؛ آن شکوه، نتیجه‌ی یک «سیاستِ اقتصادی» بود. ساختنِ بازارهای عظیم و کاروان‌سراهایِ منسجم، بخشی از یک پروژه‌ی بزرگ برای تبدیل کردنِ ایران به یک «مرکزِ توزیعِ جهانی» بود. هنرمند در آنجا، ابزاری بود در دستِ یک «استراتژیست» که می‌دانست چطور شهر را به یک ماشینِ پول تبدیل کند.

حتی در دوران معاصر، وقتی به مهاجرت‌های بزرگِ ایرانیان در دهه‌های اخیر می‌نگرید، شاهدِ یک الگوی تکرار شونده هستید. ما اغلب در نقش‌هایِ «تکنوکرات»، «مدیرِ مالی» یا «سیاست‌مدار» در کشورهای پیشرفته ظاهر می‌شویم. چرا؟ چون در خونِ تاریخیِ ما، یک مهارتِ ناخودآگاه نهفته است: «خواندنِ قواعدِ بازی». ما مردمانِ یادگیریِ ساختارها هستیم؛ چه ساختارِ یک بازارِ پیچیده باشد، چه ساختارِ یک سلسله‌مراتبِ سیاسی.

بنابراین، وقتی می‌گوییم «هنر، تنها میراث ماست»، در واقع داریم خودمان را کوچک می‌کنیم. هنر، زبانِ زیبای ما برای صحبت کردن با جهان است، اما سیاست و تجارت، «منطقِ» ما برای بقا در جهان است. ما مردمانِ زیبایی  نیستیم که فقط برای تماشا شدن ساخته شده‌ایم؛ ما مردمانِ جریانی هستیم که می‌دانیم چطور هم با «زیبایی» در قلب‌ها نفوذ کنیم و هم با «هوش» در ساختارهای قدرت جای پا باز کنیم.
مخلص امین ظاهری

هنرایرانیانسیاستتجارت
۰
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید