سالها پیش، دردست و پا زدن ها برای فهمیدن ، کتابی به دستم رسید که نگاهِ مرا به واقعه عاشورا زیر و رو کرد؛ «حماسه حسینی» اثر استاد شهید مرتضی مطهری. همان روزهای نخست، وقتی میانِ خطوطِ این اثر غرق شدم، با صراحتی تکاندهنده روبهرو شدم که کمتر کسی جرأتِ گفتنش را داشته است. مطهری در جایی از این کتاب، با همان نگاهِ نقادانه و دقیقش، میگوید:
«بسیاری از این نقلها، نه تنها سندی ندارند، بلکه با شخصیتِ امام حسین و یارانش در تضاد است. ما با ساختنِ قصههای دروغین، نه تنها خدمتی به دین نمیکنیم، بلکه داریم چهرهی پاکِ یک حماسهی جهانی را با رنگولعابهای مبتذلِ خیالی میپوشانیم.»
او همینجا دست روی همان ماجرای معروفِ «عروسی قاسم» میگذارد؛ قصهای که در روضهها چنان با آب و تاب تعریف میشود که انگار در میانه میدانِ جنگ، حجلهای برپا بوده است! مطهری با منطقِ تیغمانندش میپرسد: در کدام منبعِ دستاولِ تاریخی چنین چیزی آمده؟ و بعد با دقت نشان میدهد که چطور این داستانهای ساختگی، اصلِ پیامِ کربلا را که قیام برای «حق» و «ایستادگی در برابر ظلم» است، به یک نمایشِ صرفاً احساساتی و سطحی تقلیل میدهند.
این کتاب، مجموعهایست در دو مجلد؛ یکی شاملِ سخنرانیهای شورانگیز و تحلیلیِ استاد است که وقتی متنِ مکتوبش را میخوانی، هنوز هم حرارتِ کلام و قدرتِ استدلالش را در کلمات حس میکنی، و مجلدِ دیگر، یادداشتها و تحلیلهای عمیقِ ایشان است که نگاهی دقیقتر به مبانیِ فکریِ عاشورا دارد.
سالهاست که در دههی اول محرم، خودم را ملزم میکنم که دوباره به سراغ «حماسه حسینی» بروم. این خواندنِ هرساله، برای من دیگر مطالعهی یک کتابِ معمولی نیست؛ نوعی خلوتِ سالانه است. هر بار که ورقش میزنم، نمونههای دیگری از این «غبارِ روایی» برایم برجسته میشود؛ مثلِ همان افسانهی «لیلا»، مادرِ علیاکبر(ع) که در هیچ منبعِ معتبری وجود ندارد، اما چنان در ذهنِ ما جا خوش کرده که گویی بخشی از اصلِ ماجراست. مطهری نشان میدهد که چطور این اضافه کردنهایِ بیریشه، باعث میشود مخاطب، بهجایِ درکِ شجاعت و هدفِ اصلیِ این قیام، مشغولِ گریه بر قصههایی شود که اصلاً رخ ندادهاند.
و اما تلخیِ ماجرا، جایی شروع میشود که این غبارِ روایی، از صفحات کتاب به خیابانها میرسد. امروزه، شاهدیم که آیینهای عزاداری و هیئتها، اگرچه در ظاهر نمادی از ارادتاند، اما به شکلی—چه خوشبختانه و چه متأسفانه—بیش از حد به سمت یک «آیینِ فرهنگی و مذهبیِ صرف» متمایل شدهاند. عزاداریها، بیشتر شبیه به یک مراسمِ سنتی و روتینِ سالانه شدهاند که در آن، هیجانِ مراسم و ساختارهایِ هیئتی، جایِ آن رسالتِ عمیق و پیامِ تحولآفرینِ دینی را گرفته است. نمیشود گفت اینها بد هستند، اما واقعیت این است که وقتی تمرکز از «هدفِ قیام» به سمتِ «شیوهی برگزاریِ مراسم» میرود، اصلِ ماجرا در میانِ هیاهو، به فراموشی سپرده میشود. ما درگیرِ کیفیتِ عزاداری شدهایم، اما از کیفیتِ آگاهی غافلیم.
این تعهدِ سالیانِ من، فقط در قفسهی کتابخانهام نمانده است. در تمام این سالها، هر جا که فرصتی دست داده و هر کس که در پیِ درکِ عمیقتری از واقعه عاشورا بوده، «حماسه حسینی» اولین پیشنهادی بوده که به اطرافیانم دادهام. بارها شده نسخهای از آن را به دستِ دوستانم رساندهام و گفتهام: «این را بخوان، نه برای اینکه فقط یک کتاب را تمام کرده باشی؛ بخوان تا ببینی چقدر حقیقت، زیر بارِ افسانهها پنهان شده است.»
مطالعهی مداومِ این کتاب به من آموخت که دین، اگر از تحریف پاک نشود، آرامآرام از معنا تهی میشود. مطهری در این اثر به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به قلهی معرفتِ حسینی، اول باید غبارِ خرافه را از دامانِ این حماسه پاک کرد.
اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که میخواهید عاشورا را نه فقط در قالبِ عادت و تکرار، که در افقِ «شناخت» بفهمید، اگر میخواهید بین عاطفهی مذهبی و فهمِ تاریخی پلی مستحکم بزنید، این کتاب را نه یکبار، که باید بارها خواند. این نذر سالیانهی من با مطهری، چراغی بوده که مسیرِ درکِ عاشورا را برایم روشن نگه داشته است؛
مخلص امین ظاهری