ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

دلالی سم مهلک اقتصاد

همه (اقدس بلژیک ) صدایش میکردند سالها با وضعی فلاکت بار روی پله یک سینمای متروک مینشست و سیگار می‌کشید  شاید ۶۰سالی سن داشت میگفتند قبل انقلاب تو شهر نو مشتری های زیادی داشته با کسی کاری نداشت اما اگه کمی حوصله داشت و پاکت سیگاری مهمونش میکردی چند کلام حرف میزد: "آقا جان، شما که امروز از این دلال‌ها و واسطه‌ها حرف می‌زنید، آن روزها در شهر نو، حرف اول و آخر را همین‌ها می‌زدند. ما که بودیم؟ زن‌هایی مثل من، گرفتار، بی‌کس، یا با دستِ تقدیرِ بد. اما همین دلال‌ها، همین کفتارهایی که اسمشان را 'دلال محبت  گذاشته بودند، سود اصلی را می‌بردند. برای ما چه می‌ماند؟ جیب خالی ، شکم گرسنه، و روح و جسمی  که هر روز تکه‌تکه می‌شد.

آن‌ها بودند که قیمت را تعیین می‌کردند؛ نه آن‌که زن چه می‌خواهد، نه آن‌که مشتری چه توان دارد. آن‌ها بودند که تعیین می‌کردند کدام زن باید به کدام مشتری، با چه قیمتی، در چه ساعتی. همه چیز معامله بود؛ حتی آبرو و اشک. آن‌ها واسطه نبودند، آن‌ها ارباب بودند. نه فقط ارباب ما، بلکه اربابِ این بازارِ لعنتی. سود، مال آن‌ها بود و رنج، مال ما.

شما می‌گویید با حذفشان، فایده‌ای حاصل شد؟ راست می‌گویید. وقتی شهر نو را خراب کردند، شاید آن شبکه‌ی مشخصی که داشت از تنِ ما نان می‌خورد، از هم پاشید. شاید آن زنِ بیچاره‌ای که زورَش به اربابش نمی‌رسید، دیگر آن اربابِ مشخص را نداشت. شاید مشتری هم دیگر مستقیم سراغِ کسی می‌رفت، نه از کانالِ کثیفِ آن واسطه‌ها. حذفِ واسطه، در آن مورد خاص، یعنی حذفِ یک حلقه زالو. یعنی آن زن، اگرچه همچنان در فلاکت بود، اما دست‌کم دیگر به کسی باجِ اضافه نمی‌داد؛ و آن مشتری هم، اگرچه همچنان مشتری بود، اما دیگر پولی به جیبِ دلالِ محبت‌خوانده نمی‌ریخت. این یک نمونه‌ی ساده بود که نشان داد گاهی حذف واسطه، خودِ خودِ عدالت است، حتی در تلخ‌ترین شکل ممکن.

اقدس بلژیک حرفش را زد و سکوت کرد. چشمانش خیابانِ امروز را می‌دید، اما در درونش، غوغای شهر نو برپا بود. غوغای همان واسطه‌ها و دلال‌هایی که روزی در آن کوچه‌های تنگ، خونِ مردمان را می‌مکیدند و امروز، در اقتصادِ بیمارِ ایران، با روش‌هایی پیچیده‌تر، همان کار را می‌کنند.

این جماعت، همان دلالان و واسطه‌هایی هستند که حالا در تار و پود اقتصاد ما تنیده شده‌اند. همان‌ها که در بازار میوه و تره‌بار، در مسکن، در خرید و فروش خودرو، و در هر آنچه که مردم برای زندگی روزمره‌شان نیاز دارند، قیمتی غیرواقعی را تحمیل می‌کنند. آن‌ها نه‌تنها ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌کنند، بلکه با سوداگری، انبار کردن، و دست‌به‌دست کردن کالا، خود به موتور محرکه تورم و گرانی بدل شده‌اند.

آن روزها در شهر نو، واسطه‌ها بر تنِ یک زنِ گرفتار، اجحاف می‌کردند. امروز، همان منطق، اما در مقیاسی عظیم‌تر، بر پیکرِ کلِ اقتصادِ ایران، چنگ انداخته است. آن‌ها شریان‌های حیاتی اقتصاد را بسته‌اند، تولید را فلج کرده‌اند، و سفره مردم را کوچک‌تر.

حق با شماست؛ من هم می‌دانم که همه مشکل فقط دلال‌ها نیستند. می‌دانم که ریشه بحران، عمیق‌تر از این حرف‌هاست: سیاست‌گذاری معیوب، تولید فرسوده، پول بی‌ثبات، نظارت ناکارآمد، و ساختار بیمار. اما مگر می‌شود نقش این جماعت نامیمون را نادیده گرفت؟ مگر می‌شود چشم باز کرد و رد پای آن‌ها را در تورم لجام‌گسیخته امروز ندید؟

دلال، برای اقتصاد بیمار و در حال احتضار ایران، نه‌تنها مفید نیست، بلکه یکی از دردناک‌ترین علل تشدید بیماری است. او نه تولید می‌کند، نه ارزش می‌سازد، نه ریسکی واقعی می‌پذیرد؛ فقط از شکاف‌ها، از بی‌نظمی‌ها، از ناتوانی نظارت و از اضطرار مردم نان می‌خورد. و همین است که او را از یک «واسطه ساده» به یک عنصر مخرب اقتصادی تبدیل می‌کند.

این زخمِ کهنه، درسی بزرگ برای کل اقتصاد ماست. این دلالان، این واسطه‌ها، باید از اقتصاد ایران حذف شوند؛ تا شاید بتوانیم نفس راحتی بکشیم و روی پای خودمان بایستیم.
مخلص امین ظاهری

اقتصاد ایراندلالی
۰
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید