چه قرابت شیرینی بین آدم و کتاب! انگار هیچوقت این رفاقت کهنه نمیشود. روزگار، با همهی زرق و برقهایش، با آن رسانههای پر سر و صدا که آدم را مثل چرخ و فلک میچرخانند، باز هم نتوانسته جای کتاب را بگیرد. کتاب هنوز هم بالاترین نقطه کوه است، همان قلهی آگاهی که تنها ایستاده.
بعضی کتابها میآیند و میروند؛ مثل نامهای که پستچی دمِ در میگذارد و تو تازه میفهمی کاری تمام شده و رفته. یا مثل آن غریبه که در زمستانی با کلاه شاپو و یقه بالا کشیده بارانی بلندش شبانه از کوچهی خلوت رد میشود. آنقدر خیره به او میمانی که وقتی به خودت میآیی، رفته و دیگر نشانی از او نیست.
اما بعضی کتابها فرق دارند. اینها میآیند که بمانند، که بنا کنند، که قند و نباتِ دلت شوند. یک بعد از ظهر در میزنند، میآیند توی بغلت، دلت را قنج میآورند. همانطور که با هم چای قندپهلو مینوشید و گپ میزنید، شاید اشک هم بریزی، شاید دلتنگ شوی، اما حواست به گذر زمان نیست. چون اینها آمدهاند که بمانند؛ در گوشهی خیال، در قلب، در کتابخانهی عزیز کردهی تو.
مثل رمان «من او» اثر رضا امیرخانی.
امیرخانی از آن نویسندههایی نیست که یک کتاب بنویسد و تمام. میدانی، در زبان فارسی، نویسندههایی که هم طرفدار زیاد دارند و هم بیش از یک کتاب نوشتهاند، کیمیا هستند. او ذاتاً قصهگوست؛ چه در «من او» باشد، چه در «بیوتن»، «رهش»، «ناصر ارمنی» یا «ارمیا». دقت و ظرافت اوست که شخصیتها و فضاسازیهای عمیق و قابل درکی خلق میکند. اگر رماننویس نمیشد، شاید کارگردان تئاتر یا سینمای خوبی از آب درمیآمد.
در «من او»، نویسنده در بستری تاریخی، خانوادهای اصیل ایرانی را تصویر و روایت میکند. با اینکه شخصیتهای زیادی در کتاب هستند، اما هر کدام شناسنامهی خودشان را دارند و با عمق و جزئیاتی که به آنها داده شده، در ذهن مخاطب جا باز میکنند، بدون اینکه شلوغی یا بینظمی ایجاد کنند.
اگر فیلمهای علی حاتمی فقید را تماشای شعر در سینما بدانیم و او را سعدی سینما بنامیم، کتابهای امیرخانی هم مثل یک فیلم بلند داستانی تماشایی هستند. او در فضاسازی،گاهی تا دکوپاژ پیش میرود و برای خواننده زاویه دید و لنز مناسبی تعبیه مینماید.
امیرخانی در فضاسازی، نه زیادهگویی میکند و نه تکرار. به اندازه میگوید، و بهتر از آن، کلمات و جملاتش کمتر از تصویری است که خواننده در ذهن میسازد. این همان چوب جادوی اوست؛ استادی در به کار بردن کلمات که بیشترین پیام را در کوتاهترین فضا منتقل کند. حرکت، چه جغرافیایی و چه غیر آن، در تمام آثار امیرخانی پررنگ است. البته که همین ناایستایی و حرکت، به جذابیت و پذیرش قلمش یاری داده . خوانندهی امروز را نمیشود در یک لوکیشن ثابت نگه داشت. بشر امروز همهچیز را کوتاه، سریع، پرمحتوا، و با بیشترین کارایی و لذت میخواهد. امیرخانی با درک و شناخت سلیقه و جامعه مخاطب هدف هرگز برای بازار و طرفدار بیشتر به ورطه پاورقی نویسی نیفتاده است.
او با رعایت اسلوب داستاننویسی، توانسته در این روزگارِ فقرِ کتاب و کتابخوانی، طرفدار و خوانندهی وفادار خودش را داشته باشد.
«من او» راوی خانوادهای سنتی و اصیل ایرانی در دوران معاصر است. روابط بین شخصیتها پذیرفتنی و به دور از شعار و غریبگی است. مهمتر از همه، لازم نیست تجربهی زندگی در همان فضا و فرهنگ را داشته باشی تا با شخصیتها همذاتپنداری کنی. او با انتخاب لحن و زبانی مشترک، طیفهای مختلف فرهنگی و اجتماعی را از غنی تا کمتر برخوردار، به درک و شناخت فضا و آدمهای این رمان میرساند.
امیرخانی درخلق تیپها و شخصیتهای رمانهایش، از خوب و بد مطلق دوری کرده و شخصیتها خاکستری هستند. روابط بین انسانها ملموس و قابل پذیرش است و برای پیشبرد داستان، دست به دیالوگنویسی نامأنوس یا خلق موقعیتهای باورناپذیر نزده.
یک امضای مهم در آثار او، املای برخی کلمات است که در چاپ بر آن تأکید شده؛ این رسمالخط منحصربهفرد یا املای ناآشنای برخی کلمات، باهدف و نیت انتقال مفهوم یا تداعی معانی بیشتر صورت گرفته.(به شرط حیات در یادداشت دیگری )
یکی دیگر از نقاط قوت نویسنده، شناخت خوب او از فضا و معماری شهری است که برای یک رماننویس بسیار مهم و ارزشمند محسوب میشود. در کتاب «رهش» دین خود را به معماری شهری ادا کرده. سفرهای زیاد و «خوب دیدن»هایش در بلندمدت برای او کار کرده و نتیجه داده است. نمیتوان از تحصیلات دانشگاهی او در رشته مهندسی مکانیک در شکل گیری و نگاه ایشان به سادگی گذشت .
اما یک از نقدهایی که به آثار رضا امیرخانی وارد است در فرازهایی از روایت به نحوی کاملا گل درشت و شعار گونه مدافع متعصب یک نوع ایدیولوژی و تفکر خاص میشود که همین موضوع مانع از جهانی شدن آثار او و عدم پذیرش از سوی فرهنگ ها و همه ملت های دنیا قراربگیرد چه بسا اگر فقط قصه گویی میکرد و سعی در ادای دین یا انجام خدمت به قشرخاصی نداشت آثار او پتانسیل ترجمه به زبانهای دیگر و استقبال بسیار گسترده تر و بیشتری خارج از مرزهای کشور عزیزمان میشد .
به هر روی از او به خاطر کتابهایش سپاسگزارم و امیدوارم هر چه زودتر با به دست آوردن سلامتی و برخاستن از بستر بیماری از او بیشتر بخوانیم .
مخلص امین ظاهری