موریانهها در پیراهنِ اقتصاد: چرا دلالها جانِ ما را میجوند؟
در این سرزمین، بعضیها نانشان از خاک است، بعضیها از آهن، بعضیها از دست، بعضیها از مغز. اما یک جماعتی هم هستند که نه از خاک سهمی دارند، نه از آهن، نه از دست، نه از مغز؛ اینها از «فاصله» نان میخورند. از همان فاصلهای که میان کار و مزد، میان تولید و مصرف، میان رنج و نتیجه میافتد. اینها را در زبان بازار، دلال میگویند؛ اما حقیقتِ امر، نام دیگری دارد: نشتیِ بزرگِ اقتصاد.
۱. پارازیت در جریانِ زندگی
دلال، ظاهرش شبیه آدمهای معمولی است. حتی گاهی خوشزبانتر، چابکتر و پرمدعاتر. اما کارش شبیه موریانه است: آرام، بیصدا، ویرانگر. موریانه دیوار را یکباره نمیخورد؛ از درون تهیاش میکند. دلال هم همینطور است. او راهِ مستقیم را کج میکند، قیمت را خم میکند و اعتماد را میشکند. او برای دیدنِ تشنه، آب را قایم میکند تا در اوجِ عطش، آن را به چند برابر قیمت بفروشد. این کار، تجارت نیست؛ «گروگانگیریِ ارزش» است.
۲. وقتی «زرنگی» جای «کار» را میگیرد
دردناکتر اینجاست که دلالی، فقط یک شغل نیست؛ یک فرهنگِ مسموم است. فرهنگی که به جوانِ این خاک میگوید: «چرا عرق بریزی وقتی میتوانی میانبر بزنی؟ چرا کارخانه بزنی وقتی میتوانی جنس را انبار کنی تا تورم بالا برود؟»
این همان جاییست که اخلاق، آهسته در گوشهی بازار کز میکند و میمیرد. وقتی سود، نه پاداشِ «خلقِ ارزش»، بلکه پاداشِ «زرنگیِ بیریشه» باشد، تولیدکننده خسته میشود، مصرفکننده فقیرتر میشود و اقتصاد، به جایِ پویایی، دچارِ نوعی «فلجِ ساختاری» میشود.
۳. توموری که باید جراحی شود
در کشوری که تولیدکننده باید با هزار اژدها بجنگد؛ از مالیات و تحریم گرفته تا کمبود مواد اولیه، حضورِ دلال مثل این است که وسطِ مسابقه، یکی بیاید و بندِ کفشِ دونده را گره بزند.
بیایید صادق باشیم: دلال، رفیقِ هیچکس نیست. نه رفیقِ دولت است، نه رفیقِ کارگر. او فقط رفیقِ «سودِ بادآورده» است. ما اگر بخواهیم این اقتصاد، کمی رنگ و بویِ «سامان» بگیرد، باید این تورهایِ واسطهگری را پاره کنیم. باید ارزش را به جای خودش برگردانیم. سود باید از «تولید» بیاید، نه از «تُفسربالا کردن»ِ کالایی که از دستِ کارگر درآمده و حالا با دهها واسطه به دستِ مصرفکننده میرسد.
سخنِ آخر:
اقتصادی که با دلال سر پا بماند، زنده نیست؛ فقط دارد «راه میرود»؛ آن هم با پاهایِ لرزان. این چرخه، تا وقتی که دستِ دلال از سفرهی مردم کوتاه نشود، همینطور میچرخد و هر بار، لایهی نازکتری از جیبِ مردم را میتراشد. برای بازگشتِ عطرِ خوشِ آرامش به این سفرهها، باید دلال را از دایرهی بازی بیرون کرد.
اقتصاد، جایِ شرافت است؛ جایِ تولید، نه جایِ «لاشخوری !!». و این، اولین قدم برای این است که دیگر «شرافت » گرانترین کالایِ این مملکت نباشند.
مخلص امین ظاهری