ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

هایگاز یعقوبیان

---

هایگاز یعقوبیان؛ راننده‌یِ جاده‌هایِ روح، و تجلیِ عشقِ مسیحایی

در هیاهویِ روزگار، گاهی خبری می‌رسد که تارهایِ صوتیِ وجودت را می‌لرزاند؛ زمین زیرِ پایت سست می‌شود و جهان، به یک قابِ عکسِ مات و محو تبدیل می‌گردد. این‌بار، خبر، رفتنِ هایگاز یعقوبیان بود؛ مردی که حضورش، همچون کوهی استوار در پسِ خاطراتم ایستاده بود و رفتنش، لرزشی عمیق در بنیانِ آن خاطرات.

هایگاز یعقوبیان. نامی که در دفترِ خاطراتِ هر کس که او را می‌شناخت، با خطی زرین حک شده است. او، حدود پنجاه‌وپنج بهار، نقشِ جهان را بر تنِ خویش دید؛ مجرد بود، اما روحش، آکنده از عشق بود. عشقی که قصه و حکایتش، با تاریخِ پر فراز و نشیبِ این سرزمین عجین شده بود؛ عشقی که ریشه‌هایش، نه در زمین، که در آسمانِ حقیقت می‌جست؛ گویی "خوشا به حالِ دل‌هایِ پاک، زیرا ایشان خدا را خواهند دید."

او، راننده‌یِ ماشین‌هایِ سنگین بود؛ کشنده‌یِ بارِ ترافیکیِ زندگی. اما برایِ من، او راننده‌یِ جاده‌هایِ روح بود؛ کسی که هر پیچِ زندگی را با آرامشی وصف‌ناپذیر طی می‌کرد. در میانِ مردانِ جاده، او یک اسطوره بود؛ خوش‌نام و شریف. اعتبارش، نه از جنسِ ترازوهایِ حساب و کتاب، که از جنسِ مهر و صداقت بود؛ همچون آموزه‌هایِ شفابخشِ مسیح که بر دل‌ها می‌نشست.

هایگاز، صدایی داشت که در آن، هم خشونتِ جاده بود و هم لطافتِ یک نیایش. دورگه‌یِ خش‌دار و مهربانش؛ انگار از عمقِ سال‌ها تحمل و استقامت، پژواک می‌یافت. صدایی که سکوتِ اندوه را می‌شکافت و حرف‌هایِ ناگفته‌یِ دل را به زبان می‌آورد. **بسیار آرام، بی‌آزار، و انسانی به تمام معنا؛** "که از او، بدی سر نزند."

ارامنه عزیزِ ما، در طولِ تاریخِ پر فراز و نشیبِ ایران، همیشه نمادِ صداقت، پشتکار، و وفاداری بوده‌اند. قلبشان، سرشار از مهر است، و رفتارشان، آینه‌یِ تمام‌نمایِ احترام. هایگاز، نمونه‌ای درخشان از این میراثِ گران‌بها بود. در او، می‌شد دید که چگونه "محبت، صبور است و مهربان؛ محبت حسادت نمی‌ورزد؛ محبت فخر نمی‌فروشد و خودستایی نمی‌کند."

در دلِ این مردِ صبور، زخمی عمیق از عشقی ناتمام، چونان نگینی پنهان، می‌درخشید. عشقی که با رفتنِ او به جبهه، در دلِ جنگ، ناتمام ماند. وقتی بازگشت، آن دختر و خانواده‌اش، چونان رؤیایی، از صحنه روزگار محو شده بودند؛ مهاجرت کرده بودند. هایگاز، تنها با خاطره‌یِ آن عشق، سال‌ها زندگی کرد. این، قصه تلخِ بسیاری از دلدادگانِ این سرزمین است؛ عشق‌هایی که در دلِ حوادث، گم شدند و جز خاطره‌ای، چیزی به جا نگذاشتند. اما در نهایت، "آنچه از دست رفت، خداوند به شکلی زیباتر باز خواهد گرداند."

هایگاز، در من، اثری گذاشت که از جنسِ "دانستن" نبود، بلکه از جنسِ "شدن" بود. او، آینه‌ای بود که انسانیت را در شفاف‌ترین شکلش به من نشان داد. یادِ او، چونان فانوسی در تاریکیِ ناامیدی، راه را روشن می‌کند. او، به من آموخت که **"آرام بودن" و "بی‌آزار بودن"، خود، نوعی از قدرت است؛ قدرتی که از ایمان سرچشمه می‌گیرد؛** "خوشا به حالِ صلح‌جویان، زیرا ایشان فرزندانِ خدا نامیده خواهند شد."

رفتنِ او، تلنگری است به ما؛ که در این گذرِ عمر، چه چیزهایی را باید حمل کنیم و چه چیزهایی را باید سبک بارِ دل، رها کنیم. هایگاز، با تمامِ سادگی‌اش، درسی از عظمتِ روح داد؛ درسِ صداقت، درسِ استقامت، درسِ عشقِ بی‌ادعا. او، در سکوتِ زندگی‌اش، فریادِ عشقِ مسیحایی را سر داد.

به برادرزاده‌یِ عزیزِ هایگاز(ارلن )، که میراث‌دارِ قلبِ پرمهرِ اوست، این مصیبتِ جانکاه را تسلیت می‌گویم. باشد که در دعاهایِ خیرتان، یادِ این مردِ نیکوکار را گرامی بدارید؛ مردی که "نانِ خویش را به گرسنه داد و مسکینانِ آواره را به خانه خویش درآورد."

هایگاز جان، در آغوشِ آرامشِ ابدی، آرام گیر. یادِ تو، چونان نوایِ آن صدایِ خاص، در گوشِ زمان، طنین‌انداز باد. "صلح، با شما باد."

مخلص امین ظاهری

---

ارامنه
۱
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید