ویرگول
ورودثبت نام
امیرعباس حیدری
امیرعباس حیدریمن پژوهشگر تاریخ هستم و به بررسی پیوندهای گذشته و حال می‌پردازم؛ می‌نویسم که چگونه رویدادهای تاریخی همچنان بر زندگی اجتماعی و سیاسی امروز اثر می‌گذارند.
امیرعباس حیدری
امیرعباس حیدری
خواندن ۱۷ دقیقه·۳ ماه پیش

جوچه و کره شمالی: آیا این کشور واقعاً کمونیست است؟

در قلب شرق آسیا، جایی که کوه‌ها به دریا می‌رسند و مرزها در هاله‌ای از اسرار پوشیده‌اند، کشوری قرار دارد که کمتر کسی از درون آن خبر دقیق دارد: جمهوری دموکراتیک خلق کره، یا همان کره شمالی. این سرزمین که در سال ۱۹۴۸ و پس از تقسیم شبه‌جزیره کره تأسیس شد، امروز یکی از بسته‌ترین و مرموزترین نظام‌های سیاسی جهان به شمار می‌آید. در حالی که بسیاری از کشورهای جهان در دهه‌های اخیر به سوی جهانی‌سازی و ارتباطات گسترده حرکت کردند، کره شمالی راهی متفاوت در پیش گرفت: مسیر انزوا، خودکفایی و اتکا به یک ایدئولوژی خاص.

در پس مرزهای بسته و دیوارهای بلند این کشور، نظامی استوار بر ترکیبی از سوسیالیسم بومی، ملی‌گرایی کره‌ای و کیش شخصیت رهبر شکل گرفته است. همین ترکیب یگانه است که کره شمالی را از سایر دولت‌های سوسیالیستی متمایز ساخته و آن را به موضوعی جذاب برای پژوهشگران، روزنامه‌نگاران و حتی افکار عمومی بدل کرده است. برای درک منطق رفتارهای این کشور، از سیاست خارجی سرسختانه‌اش تا نظم آهنین داخلی، باید از نقطه‌ای آغاز کرد که همه چیز در آن ریشه دارد: ایدئولوژی جوچه.

اهمیت جوچه در تاریخ سیاسی و اجتماعی کره شمالی

ایدئولوژی جوچه نه‌تنها شالوده‌ی سیاسی کره شمالی را شکل داده، بلکه به عنوان ستون اصلی هویت ملی این کشور نیز عمل کرده است. کیم ایل سونگ با معرفی جوچه در دهه ۱۹۵۰ توانست استقلال سیاسی کره شمالی را از دو قدرت بزرگ ــ اتحاد شوروی و چین ــ تثبیت کند و به مردم القا نماید که سرنوشتشان باید به دست خودشان رقم بخورد.

از همان آغاز، جوچه پاسخی بود به شرایط خاص کره شمالی: کشوری کوچک، جنگ‌زده و در محاصره دشمنان منطقه‌ای و جهانی. در عرصه سیاسی، این ایدئولوژی موجب شد که رهبری فردی و کیش شخصیت در مرکز ساختار قدرت قرار گیرد. در چنین چارچوبی، رهبر نه صرفاً یک مدیر سیاسی، بلکه «تجسم اراده ملت» معرفی شد؛ برداشتی که راه را برای انتقال موروثی قدرت از کیم ایل سونگ به کیم جونگ ایل و سپس به کیم جونگ اون هموار کرد.

از نظر اجتماعی نیز، جوچه به ابزاری برای انسجام ملی تبدیل شد. در جامعه‌ای که ارتباط با جهان خارج به‌شدت محدود است، جوچه با تأکید بر خودکفایی و اتکا به توان داخلی، نوعی هویت جمعی ویژه خلق کرده است. حتی در دوران قحطی و بحران‌های اقتصادی، این ایدئولوژی به‌عنوان توجیهی برای مقاومت و تحمل سختی‌ها به کار گرفته شد.

به این ترتیب، جوچه صرفاً یک نظریه سیاسی نیست، بلکه به «روح زمانه» در کره شمالی تبدیل شده است؛ نیرویی که سیاست، اقتصاد، فرهنگ و حتی زندگی روزمره مردم را در بر گرفته و تداوم نظام را تضمین می‌کند.

خاستگاه جوچه

شکل‌گیری در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰

ایدئولوژی جوچه نخستین بار در میانه دهه ۱۹۵۰، پس از پایان جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳)، مطرح شد. در آن زمان، کره شمالی با دو چالش اساسی روبه‌رو بود:

  • وابستگی شدید به شوروی و چین برای بازسازی اقتصادی و نظامی

  • نیاز به تثبیت هویت مستقل در برابر کره جنوبی که تحت حمایت ایالات متحده قرار داشت

در چنین فضایی، کیم ایل سونگ برای مشروعیت‌بخشی به قدرت خود و جلوگیری از نفوذ مستقیم مسکو و پکن، مفهومی را پروراند که بعدها «جوچه» نام گرفت. این ایدئولوژی در دهه ۱۹۶۰ رسماً به عنوان دکترین رسمی حزب کارگران کره اعلام شد و جایگزین «مارکسیسم–لنینیسم» در متون حزبی گردید.

شرایط مادی و علت شکل‌گیری جوچه

مارکس در «مقدمه‌ای بر نقد اقتصاد سیاسی» می‌نویسد:
«شیوهٔ تولید زندگی مادی، فرایند کلی زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری را مشروط می‌کند. آگاهی انسان‌ها نیست که وجودشان را تعیین می‌کند، بلکه وجود اجتماعی آنان است که آگاهی‌شان را تعیین می‌کند.»

با تکیه بر این اصل، شکل‌گیری حزب کارگران کره و ایدئولوژی جوچه را باید در بستر شرایط مادی و اجتماعی قرن بیستم تحلیل کرد. جامعه کره پیش از ظهور جوچه، میراثی سنگین از استعمار ژاپن، جنگ جهانی دوم و سپس تقسیم شبه‌جزیره میان شوروی و آمریکا را بر دوش می‌کشید.

در شمال، صنعتی‌سازی اجباری دوران استعمار، ویرانی‌های پس از جنگ و حضور مستقیم ارتش سرخ شوروی شرایط خاصی پدید آورد. حزب کارگران کره در چنین بستری شکل گرفت تا بازسازی اقتصادی، کنترل سیاسی و انسجام ایدئولوژیک را بر عهده گیرد. در ادامه، این حزب روبنایی تازه آفرید: جوچه به‌عنوان پاسخی بومی به بحران هویت، وابستگی خارجی و تهدید دائمی دشمنان.

به این ترتیب، همان‌گونه که مارکس می‌گوید، زیربنای مادی و اجتماعی زمینه را برای پیدایش روبنای سیاسی و ایدئولوژیک جوچه فراهم ساخت.

نقش کیم ایل سونگ: بنیان‌گذار جوچه

کیم ایل سونگ، بنیان‌گذار کره شمالی، جوچه را نه صرفاً یک نظریه سیاسی، بلکه ابزاری برای تبیین اقتدار رهبری و استقلال ملی معرفی کرد. او با تأکید بر این‌که «انسان خالق تاریخ است و باید سرنوشت خود را در دست بگیرد»، جوچه را ابزاری برای برجسته‌سازی نقش رهبر و ملت دانست.

این ایدئولوژی به کیم ایل سونگ امکان داد تا با ادعای اتکا به «نیروی مردم» در ظاهر، و در عمل با تمرکز قدرت در دستان رهبر، نظامی منسجم بنا کند. در دهه ۱۹۷۰، او خود را «خورشید ملت» نامید و جوچه بازتفسیر شد تا رهبری او را محور حیات سیاسی و اجتماعی کشور قرار دهد.

تفاوت جوچه با مارکسیسم–لنینیسم

هرچند جوچه در آغاز از مارکسیسم–لنینیسم الهام گرفت، اما به‌سرعت از آن فاصله گرفت. تفاوت‌های اصلی چنین‌اند:

  1. انترناسیونالیسم در برابر ملی‌گرایی

    • مارکسیسم–لنینیسم: تأکید بر همبستگی جهانی طبقه کارگر

    • جوچه: تمرکز بر ملی‌گرایی کره‌ای و استقلال مطلق

  2. نقش رهبر

    • مارکسیسم–لنینیسم: حزب به‌عنوان پیشاهنگ طبقه کارگر

    • جوچه: رهبر بالاتر از حزب و طبقه، تجسم اراده ملت

  3. خودکفایی اقتصادی

    • مارکسیسم–لنینیسم: توسعه اقتصادی در چارچوب تقسیم کار جهانی سوسیالیستی

    • جوچه: اصل «خودکفایی مطلق» (Jarip) و رد هرگونه وابستگی خارجی

  4. نقش انسان در تاریخ

    • مارکسیسم–لنینیسم: تأکید بر نیروهای مادی، اقتصاد و مبارزه طبقاتی

    • جوچه: انسان به‌عنوان «ارباب سرنوشت خویش» و برجسته‌سازی اراده و آگاهی

کره شمالی و مسأله «کمونیستی بودن»

بسیاری از رسانه‌ها و تحلیل‌های عمومی، کره شمالی را «کشوری کمونیستی» معرفی می‌کنند. اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این تعبیر بیشتر اصطلاحی سیاسی است تا تعریف علمی.

  1. جایگزینی مارکسیسم–لنینیسم با جوچه
    در دهه ۱۹۷۰، به دستور کیم ایل سونگ، تمامی اصطلاحات مارکسیسم–لنینیسم از متون حزبی حذف شد و به جای آن تنها «ایدئولوژی جوچه» به کار رفت. این تصمیم به معنای فاصله‌گیری آگاهانه از کمونیسم بین‌المللی بود.

  2. اقتصاد متفاوت
    اگرچه اقتصاد کره شمالی متمرکز و دولتی است، اما بر مبنای اصول کلاسیک مارکسیسم–لنینیسم عمل نمی‌کند. هدف آن نه گذار به جامعه بی‌طبقه جهانی، بلکه بقا و حفظ استقلال ملی است.

  3. ساختار سیاسی
    نظام تک‌حزبی کره شمالی، برخلاف الگوهای کمونیستی، رهبر را بالاتر از حزب قرار می‌دهد. او به عنوان «تجسم اراده ملت» معرفی می‌شود و همین امر راه را برای کیش شخصیت و انتقال موروثی قدرت گشود.

  4. هویت بومی‌شده
    جوچه ترکیبی است از ملی‌گرایی کره‌ای، سوسیالیسم بومی و اصل خودکفایی. از این رو، بهتر است کره شمالی را نظامی ایدئولوژیک با رگه‌هایی از سوسیالیسم بدانیم، نه کمونیستی به معنای دقیق مارکسی–لنینی.

پیاده‌سازی در سیاست داخلی

پیاده‌سازی ایدئولوژی جوچه در کره شمالی در عمل مجموعه‌ای از سیاست‌ها و سازوکارهای درهم‌تنیده را پدید آورد که هدف هر یک حفظ استقلال مادی و سیاسی رژیم، تحکیم اقتدار رهبر و تضمین انسجام اجتماعی بود. سه ستون اصلی این پیاده‌سازی عبارت‌اند از: اقتصاد متمرکز و خودکفا، کنترل شدید جامعه، و مرکزیت و نقش محوری حزب کارگران کره. در ادامه هر یک را با جزییات بررسی می‌کنم.

۱. اقتصاد متمرکز و خودکفا

ایدهٔ خودکفایی (جارِیپ / Jarip) در چارچوب جوچه به‌معنای تلاش برای حداقل‌کردن وابستگی به واردات، خلق ظرفیت‌های داخلی و اولویت دادن به صنایع سنگین و دفاعی است. این ایده در سیاست‌گذاری داخلی چند صورت کلیدی یافت:

  • ملکیت دولتی و برنامه‌ریزی مرکزی: کلیهٔ ابزار تولید عمده (صنایع بزرگ، معادن، زیرساخت‌های کلیدی) ملی‌سازی شد و تخصیص منابع از طریق برنامه‌ریزی مرکزی و طرح‌های پنج‌ساله صورت می‌گرفت. دستگاه دولتی و کمیسیون‌های برنامه‌ریزی نقش محوری در تعیین اولویت‌های تولید، سرمایه‌گذاری و توزیع ایفا کردند.

  • تمرکز بر صنایع سنگین و زیرساخت: به‌ویژه در شمال کره که پیش‌تر زیرساخت‌های صنعتی توسط استعمار ژاپن توسعه یافته بود، رژیم روی فولاد، انرژی، حمل‌ونقل و صنایع نظامی سرمایه‌گذاری کرد تا از نظر تولید راهبردی خودکفا شود.

  • کلکتیویزاسیون کشاورزی و توزیع عمومی: زمین‌ها به مزارع دولتی یا تعاونی واگذار شد و توزیع محصولات از طریق سامانهٔ عمومی توزیع (Public Distribution System) انجام می‌گرفت. این نظام باید امنیت غذایی را تضمین می‌کرد، اما در بحران‌ها (مثلاً در دههٔ ۱۹۹۰) ضعف‌هایش آشکار شد.

  • محافظت از تولید داخلی و سیاست‌های جایگزینی واردات: تعرفه‌ها، محدودیت واردات و اولویت‌دهی به تولید داخل به‌منظور کاهش وابستگی خارجی دنبال شد.

پیامدها و نکات کلیدی: این مدل در کوتاه‌مدت امکان بسیج منابع را برای بازسازی و صنعتی‌سازی فراهم کرد، اما در بلندمدت ناکارآمدی برنامه‌ریزی مرکزی، تخصیص نامناسب منابع (به ویژه اولویت دادن به نظامی‌گری) و انزوای اقتصادی باعث مشکلات تولید، کمبود کالاهای مصرفی و بحران‌های غذایی شد. به‌علاوه، بروز بازارهای غیررسمی (jangmadang) در پی ناکارآمدی توزیع دولتی نشان‌دهندهٔ سازگاری جامعه با محدودیت‌های رسمی است.

۲. کنترل شدید جامعه

سیاست داخلی کره شمالی برای حفظ رژیم متکی به دستگاه‌های پیچیدهٔ کنترل اجتماعی، ایدئولوژیک و قهری بود:

  • سامانهٔ «سون‌بون» (Songbun) — طبقه‌بندی اجتماعی: مردم بر اساس سابقهٔ «وفاداری» خانوادگی و سیاسی دسته‌بندی می‌شوند؛ این جایگاه روی دسترسی به شغل، مسکن، تحصیلات و سهمیه‌ها تأثیر می‌گذارد. Songbun یک ابزار کلیدی برای مدیریت وفاداری و جدا کردن گروه‌های «قابل‌اعتماد» از «مشکوک» است.

  • نهادهای نظارتی و گزارش‌دهی: شبکه‌هایی از گزارشگران محلی، سازمان‌های همگانی و دستگاه‌های امنیتی وجود دارد که رفتارها و جریان‌های اطلاعاتی را زیر نظر دارند. این سیستم هم بازدارنده است و هم راهی برای تشخیص و سرکوب هر گونه مخالفت.

  • آموزش ایدئولوژیک و پرستش رهبر: مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، رسانهٔ دولتی و جلسات کاری دائماً ایدئولوژی جوچه و تصاویر رهبران را بازتولید می‌کنند. کتاب‌های رهبران، سرودها، تجمعات و مناسبت‌های ملی ابزار تثبیت هویت ایدئولوژیک‌اند.

  • قوانین سخت بر جریان اطلاعات و ارتباط با خارج: کنترل مرزها، ممنوعیت رسانه‌های خارجی، پیگرد و تنبیه برای شنیدن یا پخش اخبار خارجی؛ این محدودیت‌ها به تقویت روایت رسمی کمک می‌کنند.

  • کیفری‌سازی و سرکوب سیاسی: وجود زندان‌ها و اردوگاه‌های سیاسی برای مخالفان واقعی یا مفروض، همراه با مجازات‌های سلبی (محرومیت از سهمیه‌ها، توبیخ اجتماعی) و مجازات‌های کیفری، ابزار فشار را تکمیل می‌کند.

پیامدها: این ترکیب از انگیزش ایدئولوژیک و قوه قهریه به رژیم امکان می‌دهد سطح بالایی از کنترل اجتماعی را حفظ کند، اما هزینهٔ آن نظم‌زدایی اجتماعی، ترس عمومی، و سرکوب خلاقیت و پویایی اقتصادی است.

۳. نقش حزب کارگران کره

حزب کارگران کره (WPK) ستون فقرات ساختار قدرت داخلی است و میان ایدئولوژی و دستگاه‌های اجرایی ارتباط برقرار می‌کند:

  • حزب به‌عنوان مرجع تصمیم‌گیری و انتصاب: در تئوری حزب باید پیشاهنگ طبقهٔ کارگر باشد؛ در عمل اما حزب در کره شمالی نهاد مرکزی‌کننده‌ای است که همه‌چیز — از انتصاب مدیران محلی تا سیاست‌های کلان اقتصادی و فرهنگی — را جهت می‌دهد. ارگان‌های حزبی (کمیتهٔ مرکزی، دفتر سیاسی و ... ) سیاست‌گذاری کلان را انجام می‌دهند و حلقهٔ نزدیک رهبر در آن‌ها نفوذ بالایی دارد.

  • حزب به‌عنوان وسیلهٔ گسترش ایدئولوژی: شاخه‌های حزبی در کارخانه‌ها، مدرسه‌ها و ادارات وجود دارند و کار آموزش سیاسی، سازماندهی کار و نظارت را به‌عهده دارند. حزب از طریق سازمان‌های همگانی وابسته (سازمان‌های زنان، جوانان و غیره) جامعه را درگیر می‌کند.

  • ابزار بسیج و کنترل اجرایی: زمانی که رژیم نیاز به اجرای طرح‌های بزرگ (مانند کمپین‌های تولید، اعزام کارگران برای پروژه‌های سنگین، یا بسیج در مواقع بحران) دارد، حزب ساختار لازم برای بسیج نیروی انسانی و منابع را فراهم می‌آورد.

  • نقش در تداوم نظام رهبری: حزب مسئول بازتولید نخبگان و تضمین انتقال قدرت کنترل‌شده است؛ کیش شخصیت رهبر در درون نهادهای حزبی درونی‌سازی می‌شود تا مشروعیت سلسله‌ای حفظ گردد.

جمع‌بندیِ پیوند سیاست‌ها

اقتصاد متمرکز و سیاست خودکفایی ابزارهایی بودند برای تضمین استقلال مادی و مشروعیت ملی؛ کنترل اجتماعی و آموزش ایدئولوژیک، سرمایهٔ اجتماعی مورد نیاز برای حفظ این نظم را فراهم کردند؛ و حزب کارگران کره، به‌عنوان موتور تصمیم‌گیری، این دو را به‌هم گره زد و اجرای روزمرهٔ سیاست‌ها را ممکن ساخت. این سه رکن با هم یک حلقهٔ بازخورد ایجاد کردند: سیاست‌های اقتصادی و نظامی بر اولویت‌های حزبی تأثیر می‌گذاشت، حزب با ابزارهای ایدئولوژیک و امنیتی سیاست‌ها را اعمال و مشروعیت آن‌ها را بازتولید می‌کرد، و کنترل اجتماعی امکان تداوم این چرخه را فراهم می‌ساخت.

پیاده‌سازی در سیاست خارجی

۱. انزواگرایی (Isolationism)

جوچه در عرصهٔ سیاست خارجی بیش از هر چیز با انزواگرایی هدفمند پیوند خورده است. دولت کره شمالی تلاش کرده است تا با فاصله گرفتن از نظام بین‌الملل سرمایه‌داری و حتی بلوک سوسیالیستی، خود را به‌عنوان یک «واحد مستقل» تعریف کند.

  • قطع وابستگی متقابل: برخلاف بسیاری از دولت‌های سوسیالیستی که به اتحاد جماهیر شوروی یا چین متکی بودند، کره شمالی کوشید کمترین وابستگی اقتصادی و نظامی را به دیگران داشته باشد.

  • خودنمایی در برابر جهان: انزواگرایی در کنار تبلیغات داخلی، به تقویت این تصویر انجامید که «کره شمالی تنها کشوری است که به‌طور واقعی مستقل مانده و تحت سلطهٔ هیچ قدرتی نیست.»

  • هزینه‌ها: این انزوا، کره شمالی را از مزایای تجارت بین‌الملل، سرمایه‌گذاری و تکنولوژی محروم کرد و بحران‌های اقتصادی به‌ویژه در دههٔ ۱۹۹۰ را تشدید نمود.

۲. روابط محدود با دیگر کشورها

با وجود انزواگرایی، پیونگ‌یانگ روابط محدودی را حفظ کرده و به‌طور گزینشی با برخی کشورها وارد تعامل شده است:

  • اتحاد با کشورهای همسو: کره شمالی در دوران جنگ سرد روابط نزدیکی با برخی دولت‌های غیرمتعهد یا سوسیالیستی جهان سوم (مانند کوبا، ویتنام، آنگولا و سوریه) برقرار کرد. این روابط بیشتر نمادین و سیاسی بود تا اقتصادی.

  • استفاده از دیپلماسی برای بقا: گاه‌به‌گاه از «دیپلماسی هسته‌ای» برای گرفتن امتیازات غذایی، نفتی یا اقتصادی از آمریکا، کرهٔ جنوبی یا سازمان‌های بین‌المللی استفاده کرده است.

  • وابستگی محدود به چین: هرچند کره شمالی بارها استقلال خود را از چین تبلیغ کرده است، در عمل روابط اقتصادی و تجاری‌اش با چین (به‌ویژه بعد از فروپاشی شوروی) به ستون بقای اقتصادی بدل شده است.

۳. تأکید بر استقلال از شوروی و چین

یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد جوچه، تأکید مداوم بر «خودمختاری» در برابر حتی قدرت‌های سوسیالیستی بود:

  • مخالفت با سلطهٔ شوروی: در دههٔ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، شوروی تلاش داشت کره شمالی را در قالب اردوگاه سوسیالیستی ادغام کند. اما کیم ایل سونگ با استفاده از ایدئولوژی جوچه، سیاست‌های شوروی را به‌عنوان «وابستگی» رد کرد و راهی جداگانه پیش گرفت.

  • مرزبندی با چین: با وجود کمک‌های اولیهٔ چین در جنگ کره، کیم ایل سونگ بارها بر عدم دخالت پکن تأکید کرد. این موضع بعدها در دوران اصلاحات اقتصادی چین (دههٔ ۱۹۸۰) آشکارتر شد؛ پیونگ‌یانگ با نپذیرفتن اصلاحات بازارمحور، مرزبندی ایدئولوژیک خود را تقویت کرد.

  • ساخت چهرهٔ مستقل: تبلیغات داخلی رژیم همواره بر این نکته پافشاری داشته است که تنها کرهٔ شمالی است که «سوسیالیسم خالص و مستقل» را حفظ کرده، بی‌آنکه زیر سایهٔ قدرت‌های بزرگ باشد.

جمع‌بندی سیاست‌های خارجی جوچه

سیاست خارجی کره شمالی، برخلاف بسیاری از دولت‌های سوسیالیستی که یا در بلوک شرق ادغام شدند یا در مسیر اصلاحات اقتصادی گام برداشتند، بر پایهٔ انزواگرایی و استقلال ایدئولوژیک بنا شد. این سیاست در کوتاه‌مدت توانست نوعی مشروعیت ملی و هویت مستقل برای رژیم بسازد، اما در بلندمدت انزوای اقتصادی، بحران‌های شدید معیشتی و وابستگی پنهان به چین را به‌همراه آورد.

انتقادات و چالش‌ها

پیاده‌سازی ایدئولوژی جوچه در کره شمالی با وجود موفقیت در تحکیم هویت ملی و استقلال سیاسی، با چالش‌ها و محدودیت‌های قابل توجهی همراه بوده است. مهم‌ترین این چالش‌ها را می‌توان در سه حوزه بررسی کرد: بحران اقتصادی و قحطی، تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت، و انتقادهای جهانی.

۱. بحران اقتصادی و قحطی

یکی از چالش‌های مهم کره شمالی، حفظ اقتصاد متمرکز و خودکفا در مواجهه با محدودیت منابع و تغییرات محیط بین‌المللی است.

  • اقتصاد متمرکز و اصل خودکفایی: سیاست Jarip (خودکفایی) باعث شد دولت تمرکز بیشتری روی صنایع سنگین و نظامی داشته باشد و کمتر روی تولید مواد غذایی و کالاهای مصرفی توجه کند. این سیاست‌ها در کوتاه‌مدت استقلال اقتصادی و امنیت ملی را تقویت کردند، اما در بلندمدت موجب محدودیت در دسترسی به منابع غذایی شد.

  • بحران دههٔ ۱۹۹۰: پس از فروپاشی شوروی و کاهش کمک‌های خارجی، کره شمالی با کمبود شدید مواد غذایی مواجه شد. این بحران، که در برخی مناطق باعث کاهش تولید کشاورزی و ناتوانی در توزیع کالا شد، زمینه‌ساز به‌وجود آمدن بازارهای غیررسمی (jangmadang) گردید.

  • پیامدهای اجتماعی و اقتصادی: بحران‌های غذایی محدودیت‌ها و دشواری‌های زندگی روزمره را تشدید کرد و نشان داد که سیاست خودکفایی، با وجود مزایای سیاسی، نیازمند انعطاف و مدیریت منابع است.

۲. تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت

کره شمالی با تضاد میان اهداف ایدئولوژیک و شرایط واقعی نیز روبه‌روست:

  • تضاد اقتصادی: ایدئولوژی جوچه بر خودکفایی اقتصادی تأکید دارد، اما در عمل کشور به کمک‌های محدود خارجی و تعامل اقتصادی با چین وابسته است. این واقعیت نشان می‌دهد که تحقق کامل استقلال اقتصادی در شرایط بین‌المللی پیچیده، نیازمند راهبردهای منعطف است.

  • تضاد اجتماعی: تمرکز قدرت در دست رهبر و تأکید بر کیش شخصیت، با نیازهای روزمره مردم و محدودیت منابع هم‌زمان است. این تضاد می‌تواند فشار بر جامعه و چالش‌های مدیریتی ایجاد کند، اما در عین حال، سازوکارهای کنترل اجتماعی و آموزش ایدئولوژیک به رژیم امکان مدیریت این تضادها را داده است.

۳. انتقادهای جهانی

از منظر بین‌المللی، کره شمالی به دلایل مختلف مورد توجه و نقد قرار گرفته است:

  • مسائل حقوق بشر: محدودیت در آزادی‌های فردی، سانسور رسانه‌ها و وجود زندان‌های سیاسی موضوعی است که سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای مختلف به آن اشاره دارند.

  • امنیت و برنامه‌های هسته‌ای: توسعه برنامهٔ هسته‌ای و موشکی، همراه با نقض برخی قطعنامه‌های شورای امنیت، نگرانی‌های منطقه‌ای و جهانی ایجاد کرده است.

  • وابستگی و کمک‌های انسان‌دوستانه: کمبود منابع و بحران‌های اقتصادی موجب شده است که سازمان‌های بین‌المللی کمک‌های اضطراری ارائه دهند و همزمان به کره شمالی توصیه‌هایی برای بهبود شرایط اقتصادی و انسانی ارائه کنند.

جمع‌بندی انتقادات و چالش‌های جوچه

چالش‌های کره شمالی بیشتر ناشی از پیچیدگی ترکیب ایدئولوژیک، ساختار اقتصادی و محدودیت‌های بین‌المللی است. بحران اقتصادی و قحطی، تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت‌های عملی، و نقدهای جهانی همگی نشان می‌دهد که حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی در چارچوب جوچه با محدودیت‌ها و نیازمند مدیریت دقیق همراه است. با این حال، این سیاست‌ها همچنین به ایجاد هویت ملی و انسجام اجتماعی در یک محیط دشوار کمک کرده‌اند.

ایدئولوژی جوچه، که بیش از نیم قرن پیش توسط کیم ایل سونگ پایه‌گذاری شد، به‌طور عمیق بر مسیر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کره شمالی اثر گذاشته است. جوچه فراتر از یک نظریه سیاسی صرف است؛ این ایدئولوژی به نوعی چارچوبی برای ادارهٔ کشور، سازمان‌دهی جامعه، و شکل‌دهی هویت ملی تبدیل شده است. با تمرکز بر خودکفایی، استقلال سیاسی و نقش محوری رهبر، جوچه توانسته انسجام داخلی را تقویت کند و کره شمالی را در مسیر توسعه‌ای متفاوت از دیگر کشورهای سوسیالیستی قرار دهد.

جایگاه جوچه امروز

امروزه جوچه همچنان ستون اصلی هویت ملی و مشروعیت سیاسی کره شمالی است.

  • حفظ استقلال و تمرکز قدرت: جوچه به‌عنوان ابزار تأکید بر استقلال ملی عمل می‌کند و به رژیم اجازه می‌دهد سیاست‌های خود را بدون وابستگی کامل به قدرت‌های خارجی پیش ببرد.

  • تقویت کیش شخصیت رهبر: این ایدئولوژی، تمرکز قدرت در دست رهبر را توجیه می‌کند و انتقال موروثی قدرت را درون چارچوب قانونی و سیاسی کشور تثبیت می‌سازد.

  • انسجام اجتماعی و هویت جمعی: در جامعه‌ای که ارتباطش با جهان خارج محدود است، جوچه هویت جمعی و حس مسئولیت ملی را تقویت می‌کند و به‌نوعی «نقشهٔ راه» زندگی جمعی ارائه می‌دهد.

  • انعطاف محدود در اقتصاد و سیاست: با وجود مشکلات اقتصادی، جوچه همچنان چارچوبی برای تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی ارائه می‌دهد و مانع از فروپاشی سریع نظام می‌شود.

آینده جوچه در تحولات کره شمالی

چشم‌انداز آینده جوچه به عوامل داخلی و بین‌المللی وابسته است و می‌توان آن را در چند محور تحلیل کرد:

  1. انعطاف اقتصادی احتمالی: با توجه به تجربه بحران‌های اقتصادی و ظهور بازارهای غیررسمی، ممکن است کره شمالی به اصلاحات اقتصادی محدود یا راهکارهای انطباقی روی آورد، بدون آنکه اصول بنیادین جوچه، مانند خودکفایی و استقلال ملی، به‌طور کامل تغییر کنند. این اصلاحات می‌توانند شامل استفاده از فناوری، سرمایه‌گذاری محدود خارجی، یا توسعهٔ بخش خصوصی کنترل‌شده باشند.

  2. حفظ تمرکز سیاسی: جوچه همچنان با کیش شخصیت رهبر و نقش مرکزی حزب کارگران کره پیوند دارد. تا زمانی که این ساختارها برقرار باشند، جوچه به‌عنوان پایهٔ مشروعیت سیاسی باقی خواهد ماند و تغییرات عمده در عرصهٔ سیاسی بعید به نظر می‌رسد.

  3. تاثیر تغییرات ژئوپلیتیکی و فشارهای بین‌المللی: تحولات منطقه‌ای و جهانی، از جمله تحریم‌ها، نوسانات در روابط با چین و آمریکا، و فشار سازمان‌های بین‌المللی، می‌توانند به تغییر تاکتیک‌های اقتصادی و دیپلماسی کره شمالی منجر شوند. جوچه ممکن است در این مسیر به‌عنوان ابزار تفسیر و مشروعیت‌بخشیدن به اقدامات رژیم باقی بماند، حتی اگر برخی سیاست‌های عملی انطباقی اتخاذ شوند.

  4. چالش‌های داخلی: بحران‌های اقتصادی، محدودیت منابع و تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت اجتماعی همچنان مهم‌ترین تهدیدها برای پایداری سیستم هستند. موفقیت جوچه در آینده، تا حد زیادی وابسته به توانایی رژیم در مدیریت این تضادها و حفظ انسجام اجتماعی است.

جمع‌بندی نهایی

ایدئولوژی جوچه نه تنها به تشکیل چارچوب سیاسی و اقتصادی کره شمالی کمک کرده، بلکه به یک نماد هویت ملی و فرهنگ سیاسی تبدیل شده است. اگرچه با چالش‌هایی مانند محدودیت منابع، تضاد میان ایدئولوژی و واقعیت و فشارهای جهانی مواجه است، اما جوچه همچنان ستون اصلی مشروعیت و انسجام اجتماعی کشور باقی مانده است. آیندهٔ این ایدئولوژی احتمالاً ترکیبی از حفظ اصول بنیادین و تعدیل‌های تدریجی در سیاست‌های اقتصادی و تعامل با جهان خواهد بود، به‌گونه‌ای که هویت مستقل کره شمالی و تمرکز قدرت همچنان پایدار بماند.

سیاستتاریخکره شمالیملی گرایی
۶
۰
امیرعباس حیدری
امیرعباس حیدری
من پژوهشگر تاریخ هستم و به بررسی پیوندهای گذشته و حال می‌پردازم؛ می‌نویسم که چگونه رویدادهای تاریخی همچنان بر زندگی اجتماعی و سیاسی امروز اثر می‌گذارند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید