
سرمایهداری در مسیر گسترش خود، هیچ چیز را رها نمیکند.
هر ارزش انسانی، هر احساس خالص، و حتی هر اعتراض نرم، در نهایت توسط آن جذب، هضم و بازتولید میشود.
در این میان، "کتابخوانی" که زمانی کنشِ آگاهی و شور فکری بود، امروز در منطق بازار، به یک کالای زیباشناختی بدل شده است، کالایی که فروخته میشود، و در قالب تصویر، در گردش سرمایه قرار میگیرد.
کتاب، روزی ابزار شناخت و دگرگونی اجتماعی بود؛ نیرویی برای رهایی از جهل و سلطه.
اما در فرهنگ معاصر، کتاب بیشتر دکور فکری است تا ابزار آگاهی.
دفتر یادداشت، فنجان قهوه، کافهی نیمهتاریک و نور گرمِ غروب، جای مطالعهی عمیق را گرفتهاند.
اینجا «خواندن» نه کنشی انقلابی، بلکه تصویری است از «سبک زندگی فرهنگی» که باید زیبا دیده شود.
سرمایهداری از طریق شبکههای اجتماعی و صنعت مد، از انسانِ اندیشمند، سوژهای تزئینی ساخته است:
کسی که میخواند دیده شود، نه بفهمد.
هر آنچه وارد چرخهی تولید و مصرف شود، کالا میگردد. روشنفکری نیز از این قاعده مستثنا نیست.
و سرمایهداری، چهرهی «کتابخوانِ اندیشمند» را در بازار به فروش میرساند:
کتاب به جلد زیبایش تقلیل مییابد، اندیشه به استایل و ظاهر، و حقیقت به فیلتر نور.
در این نظام، انسانِ آگاه دیگر خطرناک نیست؛ چون پیش از آنکه به طبقهی حاکم اعتراض کند، در تصویر خود غرق شده است.
در جامعهی تعلیم ندیده ای که زنان از طریق ظاهرشان قضاوت میشوند، بسیاری از آنان برای ابراز فکری خود چارهای جز بیان بصری هویت ندارند.
اما سرمایهداری حتی این بیان را نیز میبلعد.
زنِ کتابخوان با لباس ساده، عینک گرد و زلف ازاد و رها، بهجای آنکه نماد رهایی باشد، در منطق بازار، به نماد مصرف فرهنگی بدل میشود.
در اینجا، زن دیگر نماد مقاومت نیست، بلکه سطحی برای تبلیغ ایدئولوژی مصرف است.
روشنفکران و اندیشمندان وظیفه داردند آگاهی را از چنگال بازار بیرون بکشند.
کتاب باید دوباره به ابزار شناخت جمعی و دگرگونی اجتماعی تبدیل شود، نه زینتی برای عکس و ظاهر.
آگاهی نباید در رنگ مو، ظاهر یا دکور کافه خلاصه شود، بلکه باید در کنشِ رهاییبخش انسان متجلی گردد.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند کتابخوانانی بیعکس و بی زینت است!
انسانهایی که کتاب میخوانند تا بسازند، نه تا پست کنند یا دیده و یا تحسین شوند. تا بفهمند، نه تا فقط صرفاً زیبا بهنظر برسند.