مسأله روز

مهسا امینی؛ نامی که به گوش همه‌مان خورده و کم‌و بیش راجع‌به اتفاقی که برای او رخ داده می‌دانیم.

در این پست، اینکه چه اتفاقی برای مهسا امینی افتاد، او به علت ضربه از دنیا رفت یا از کودکی بیمار بود؟ و جزئیات مربوط به حادثه مطرح نمی‌شود. موضوع، بررسی مسأله حجاب و گشت ارشاد و شلوغی های شهر های مختلف ایران است.

پر واضح است که در مورد مهسا امینی و دیگر دختران، اشتباه صورت گرفته. میخواهد بدون ضربه و با فشار روانی از دنیا رفته باشد، که چرا بستر و محیطی وجود دارد که فردی به هر دلیل از بین برود؟ یا میخواد با ضرب و شتم آسیب دیده باشد که فبها.

ابتدا به مسأله حجاب و گشت ارشاد می‌پردازیم و سپس سراغ تجمعات شهر ها می‌رویم.

حجاب چیست؟ چرا حجاب قانون ایران شد؟ چرا گشت ارشاد وجود دارد؟

حجاب به عنوان یکی از ارکان دین اسلام شناخته می‌شود، که استدلال های مانند عفت و سلامت جامعه را به دوش می‌کشد. ما در اینجا وارد حوزه فلسفه دینی حجاب نمی‌شویم.

اگر به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم، درک بهتری نسبت به مسأله حجاب در ایران پیدا می‌کنیم. در زمان رضا شاه پهلوی، حکم می‌شود که حجاب ممنوع است یا به اصطلاح «بی حجابی اجباری»؛ این اقدام را می‌توان از دو سو بررسی کرد. اول اینکه در آن زمان جایگاه زن در خانه بود، فعالیت های اجتماعی زنان به گردهمایی چند نفری برای سبزی پاک کردن یا نهایتاً رفتن به مسجد محدود می‌شد. این اقدام رضا شاه پیرامون موضوع کلان‌تر «حضور زن جامعه» بود. با تمام ایرادات ایدئولوژیکی که به این امر وارد است اما نمی‌توان آن‌را صرف مشکل با اسلام یا دین خواند. این طرح برای عده‌ای کار ساز بود و درب ورودی شد برای فعالیت اجتماعی زنِ آن دوران. اما از طرفی برای درصد قابل توجهی از زنان جامعه پذیرفتنی نبود. افرادی که بنابر اعتقادات دینی و مذهبی خود پایبند به حجاب بودند. در نتیجه این اشخاص حتی بیش از پیش از جامعه دور، و خانه نشین شدند. تا جایی که در برخی از موارد تا چند سال هم در خانه مانده‌اند، به دلیل چادر و روسروی از سر کشیدن توسط آجان‌ها.

همین موضوع «بی حجابی اجباری» تبدیل به یکی از ارکان اصلی نارضایتی مردم از پهلوی ها شد و از مهم‌ترین زمینه ها برای انقلاب و رجوع به رهبر دینی بود.

با رفتن شاه از ایران و شکل‌گیری جمهوری اسلامی، زمزمه هایی مبنی بر قانون شدن حجاب به عنوان دستور خدا و دین شنیده شد. حرفی که در نهایت با پافشاری جمعی از افراد حوزوی به قانون تبدیل شد. قانونی به دور از فهم و امکان مدنی. این قانون البته در آن زمان از فضای جامعه بر می‌آمده ولی در آن آینده‌نگری صورت نگرفته. اگر در صحبت های متفکران و جامعه‌شناسان اوایل انقلاب و پیش از آن، از و طالقانی و بهشتی و مطهری تا آل احمد و بیات تعمق کنیم، می‌بینیم که آنها به اتفاق مخالف اجباری شدن حجاب بودند.

این بحث تا امروز گسترش یافته و کار را به جایی رسانده که نیرویی به نام گشت ارشاد در دولت خاتمی تأسیس و تا دولت رئیسی ادامه یافته. از طرفی مرز های کم حجابی در جامعه دائم در حال تغییر است و ثبات ندارد. حال، بستری فراهم است که تلفات جانی می‌دهد، چه با ضرب و چه با فشار روانی. اگر میخواهید حجاب در بین زنان جامعه رایج شود، راه آن بگیر و ببند و ضرب شتم و گشت ارشاد نیست. اولاً فضای جامعه نباید حجاب گریز نباشد، ثانیاً مردم خود به حجاب روی بیاورند نه به زور و اجبار، ثالثاً از کودکی و نوجوانی و زمانی که باور های فرد شکل می‌گیرد در او نهادینه شود، نه زمانی که گل نرم فکرش تبدیل به خمره‌ای خشک و سخت شده باشد.

موضوع بعدی، تجمعات و اعتراضات است، رخدادی که تبدیل به یک تراژدی تکراری شده. بعد از جنبش سبز سال ۸۸، این اعتراضات با یک خلا بزرگ و اساسی رو به رو شد، «خلا فکری». در جریان جنبش سبز و شلوغی های آن سال، افراد معترض یک لیدر با فکر و برنامه داشتند. هرچند ایرادات ایدئولوژیک و بنیانی بر میرحسین موسوی و جریانی که به راه انداخت وارد است، اما جریان معترض دارای فکر و لیدر بود. چیزی که بعد از ۸۸ به هیچ وجه در اعتراضات مشاهده نمی‌کنیم. وقتی مردم تحت تأثیر رسانه ها و سلبریتی ها قرار می‌گیرند و بدون هدف معین و قابل دسترس، به خیابان ها میروند. تفاوت جنبش سبز و شلوغی های اخیر در همین مسأله لیدر است. وقتی میر حسین موسوی وجود ندارد و امثال علی کریمی دست به تحریک مردم میزنند و نهایت هدایتشان این است که «افرادی که کیف کج انداخته‌اند، مأمور امنیتی با لباس شخصی‌اند».

در نهایت می‌توان متوجه شد که اعتراض بدون فکر ریشه دار و با خرابکاری و اغتشاش به نتیجه نخواهد رسید. و از طرفی با تکرار چند باره، تبدیل به یک عادت می‌شود و اهمیتش کاسته می‌شود.

به عقیده من هر چیز که دو قطبی شود و ایجاد تفرقه کند، مخرب است و کشور را از ترقی باز می‌دارد. اصول‌گرا و اصلاح‌طلب، مذهبی و بی‌دین، شیعه و سنّی، چادری و کم حجاب، چپ و راست، (و حتی بلوک شرق و بلوک غرب در سطح جهانی که باعث ایجاد جنگ و دوگانگی شد) و… همه اینها بایستی در راستای منافع ملی کنار یکدیگر قرار گرفته، از اختلافات چشم پوشی و اشتراکات را نمایان کنند.

«امیر بهار»

پایان/