در همین ابتدا دو نکته ای رو که قبل از خوندن کتاب لازمه بدونید رو مطرح می کنم.
اول. اینکه یکی از فصول کتاب ( که از بهترین فصل های کتاب هم هست) سر جای خودش نیست و به عنوان ضمیمه در آخر کتاب اومده. حتما حواستون باشه که فصل رو سر جاش ( که اواسط کتاب هست) بخونید چون ستون فقرات شخصیت پردازی نفر اول داستانه.
دوم. بر عکس کتاب ابله ، این داستان تا میاد رو ریل بیفته حدود صد صفحه طول میکشه که کمی خسته کننده هم هست. شیاطین مثل جرقه ای میمونه که اولش ساده و بی خطر به نظر میرسه اما هرچه جلوتر میره آتیشش بزرگتر و خانمان سوزتر میشه تا جایی که آخر داستان همه خاکستر میشن. بنابراین کمی صبور باشید.

خب بریم سر اصل مطلب.
شاید بهترین خلاصه ای که بشه از داستان کتاب نوشت متنی است که داستایفسکی در صفحه اول از انجیل آورده.
<u>و در آن نزدیکی گله ی گراز بسیاری بودند که در کوه می چرخیدند. پس از او خواهش نمودند که بدیشان اجازت دهد تا در آنها داخل شوند. پس ایشان را اجازت داد. ناگاه دیو ها از آن آدم بیرون شده داخل گرازان گشتند که آن گله از بلندی به دریاچه جسته خفه شدند. چون گرازبانان ماجرا را دیدند فرار کردند و در شهر و اراضی آن شهرت دادند. پس مردم بیرون آمدند تا آن واقعه را ببینند. نزد عیسی رسیدند و چون آن آدمی را که از او دیوها بیرون رفته بودند دیدند که نزد پاهای عیسی رخت پوشیده و عاقل گشته و نشسته است و آنانی که این را دیده بودند ایشان را خبر دادند که دیوانه چطور شفا یافته بود.
انجیل لوقا. باب هشتم
تبدیل شدن این حکایت کوتاه به داستانی که در آن سیاست، فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی، دین، اخلاق و هنر، هرکدام به زیباترین شکل خود نمایان است، مشابه زندگی بخشیدن به یک عکس و سال ها زندگی درون دنیای آن است. و این است هنر داستایفسکی.
داستایفسکی و جورج اورول
تقریبا اغلب ما دو کتاب قلعه حیوانات و 1984 اورول رو یا خوندیم یا باهاشون آشنا هستیم و اورول رو از منتقدان جدی سوسیالیسم می شناسیم، اما واقعا چرا کسی داستایفسکی رو به این عنوان(منتقد سوسیالیسم) نمی شناسه؟
مواجهه اورول با نظام سوسیالیستی مثل مواجهه کسی است که از فاصله ای دور در آتشْ سوختن خانه ای را می بیند، درحالی که داستایفسکی در شیاطین نشان داده مانند کسی است که در آن خانه ی آتش گرفته ای که اورول از دوردست نظاره اش می کند، با آتش دست و پنجه نرم می کند. همچنین توجه کنید که داستایفسکی پنجاه سال قبل از وقوع واقعه( انقلاب 19 اکتبر) آزاد شدن شیاطین را می بیند. داستایفسکی ریشه ها را بازگو میکند ولی اورول فقط شرح وقایع می کند.
شیطان و مسیح
دوگانگی شیطانی_مسیحایی بین شخصیت های این داستان بی نظیر است و برخلاف داستان ابله که غالب شخصیت ها سمت مسیح داستان بودند در اینجا همه دور شیطان جمع شده اند. اما با این حال چهره های مقابل شیطان هم درخشان از کار درآمده اند. البته که همین شخصیت پردازی های پر تعداد و عمیق داستایفسکی است که این جایگاه والا را به او داده.
سنگ محک
چه کسی میتونه منکر این حرف بشه که نقد خوب است که ارزش واقعی اثر را معین میکند؟ واقعا نقد پایان کتاب از کانستانتین ماچولسکی اگه از خود داستان بهتر نباشه قطعا کمتر نیست. به شخصه، وقتی نقد رو خوندم، تازه فهمیدم چقدر از پیچیدگی ها، ظرافت ها و نکات عمیق داستان رو درک نکرده بودم. نقد آخر ابله هم از همین منتقد فوقالعاده بود. فقط صد حیف که نقد رو آقای حبیبی کامل نیاورده اند ( البته قطعا به خاطر حجم کتاب امکانش هم نبود که بیارن) و صد هزار حیف که کتاب نقد داستایفسکی از ماچولسکی به فارسی ترجمه نشده. امیدوارم یه مترجم خوب، این لطف رو به فارسی زبانان بکنه.
برای خاتمه این شعر از پوشکین مناسبه.
هرچه می جوییم، راه پیدا نیست.
گم شدگانیم، چاره چیست؟
پیداست که ابلیس به صحرامان کشانده است
سرگردانی مان از این است.
چه بسیارند آنها، به کجاشان می دوانند؟
آوازشان چرا چنین غم انگیز است؟
جن بچه ای در خاک می کنند
یا افسونگری را به حجله می برند؟
طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری میکند و میتوانید کتابهای الکترونیکی و کتابهای صوتی را بهصورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتابها دارد. میتوانید روی متنها علامتگذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بینهایت» میتوانید در کتابخانهی طاقچه عضو شوید و با هزینهی یک کتاب، بینهایت کتاب بخوانید.