ویرگول
ورودثبت نام
امیر دریایی
امیر دریاییزیر سایه قوانین فیزیک. اینستاگرام من: Instagram.com/shutter_tvc
امیر دریایی
امیر دریایی
خواندن ۲۵ دقیقه·۲ ماه پیش

ترجمه و سپس شالوده شکنی قطعه «عجیب از رادیو کله»

چهره کاملا خاص اما بدون جذابیت (به دلیل فقدان فک بزرگ) خواننده!
چهره کاملا خاص اما بدون جذابیت (به دلیل فقدان فک بزرگ) خواننده!

بنام خداوند جان و خرد

ابتدا بشما پیشنهاد می‌کنم متن را سریع و روزنامه وار بخوانید؛ متن راحت‌الحلقوم و با توضیحات کامل است و تنها دلیل استفاده از کلمات خارج از عرف، تنوع و خوشمزه شدن آن می‌‌شود.

باز هم سعادت یک سلام نوشتنی در اینترنت را بشما دارم و این بار با تست و بررسی متن یک اهنگ قدیمی‌‌ که از آن بعنوان قطعه کلاسیکی از موسیقی مدرن یاد می‌شود! این تناقض در تعریف مترجم اهنگ (خودم حوصلم نمی‌شه کلا ترجمه کنم البته سوادشم ندارم) بسیار جالب توجه هست. و از طرف فردی که ته تغاری خانوادشون هست ولی شبیه بفرزند ارشد خانواده خط داستانی زندگیشو می‌سازه، بهم پیشنهاد شده! شاید این تجلی ذات موسیقی باعث ایجاد احساس سنخیت و علاقه شنونده شده.

من خودم علاوه بر فرزند ارشد بودن دقیقا شبیه یک فرزند ارشد مقرراتی هستم و از این بابت اینو مطرح می‌کنم که نگرانیم رو ابراز کنم. در خصوص عدم سنخیت با ذات متناقض آهنگ و آفریننده ایده این مطلب (ته تغاری مذبور) که باعث دریافت نکردن شالوده مشترک اصلی الهام بخش این پدیده توسط من بشه و در ارضای خواسته آفریننده ناکام بمونم اما در هر صورت سعی می‌کنم با جسارتی که آفریننده بهمون دلیل شبیه ته تغاری ها نیست بنوشتن بپردازم. البته از این بابت نمی‌‌نویسم که انجام واجبات کرده باشم صرفا بخاطر اینکه حوصلم سر رفته و علاقه مندم، از این آهنگ بعنوان بهانه ای استفاده می‌کنم و همزمان بجنبش رابطه بین من و آفریننده دامن می‌زنم پس در این نوشتن سه منفعت برای من وجود داره.

در شروع آهنگ همون ساز ها و ضرب آهنگ های آشنا از طرف رادیو کله احساس می‌شه که بوی اصالت و امید بداشتن یه اهنگ خوب رو می‌ده. وانگهی صدای آشنای آقای تام یورک رو می‌شنویم البته اینکه نام این صدای معروف خواننده گروه رو می‌شناسم نباید بدلیل طرفدار و شنونده این گروه بودن من برداشت بشه. دلیل اصلیش رو کمی ‌‌جلوتر شرح می‌دم فعلا اطلاع بدم که اتفاقا من اولین بار که در نزدیکی توربین بادی کوه باباکوهی این اهنگ رو با معرفی «اوه رادیو کله» از سمت همقطارم شنیدم و بسیار متعجب شدم که چرا یه هوی راک سنگین نیست! مگ اسمش رادیو کله نیست و باید بترکونه L . اما دوستم با جمله تو نمی‌فهمی‌‌(شایدم حالیت نمی‌شه) منو بی جواب گذاشت و بنوبای بهم تفهیم کرد که فعلا زمان سکوت و لذت از اثر هنری هست. منم ساکت شدم. با اینکه همسن هستیم اما مطمئنا در این زمینه ایشان رییس هستند و حتی می‌توانستتند صرفا بمن بگویند خفه شو! یعنی مضایقه کردن همان توضیح کوچک! اما لطف کردند و شرح دلیل سکوت که نفهمی ‌‌من بود را دادند.. من نام آن آهنگ از این گروه را بیاد نمی‌آورم و در اواسط آهنگ چندین بار مجدد غرولند کردم که «خوب نیست اهنگه» ولی باز هم با دستور سکوت مواجه شدم. این بار دقیقا «خفه شو» مستحکم و خشکی را شنیدم.

 از آن زمان سال ها گذشت و من متوجه شدم دوستم درست می‌گفت و این کوته فکری من بود که فکر می‌کردم رادیو کله باید موسیقی کوبنده تولید کند. بلکه رادیو کله دقیقا همانی می‌سازد؛ که باید بسازد. بیانش سخت است ولی وظیفه هنر همین هست. حداقل یکی از وظیفه ها:«نمایش ماهیت پنهان پدیده بوسیله یک اثر». همانطور که بر اساس گفته استاد سامر اسمیت نابغه پولدار در قسمت اول فصل هشتم سریال زیبا و پرفضیلت راکان و مارتی:«کمدی بیان حقایقی است که به عمد در نظر گرفته نمی‌شوند!».

دلیل دانش من بنام خواننده این بود که اولین آهنگی که از این گروه دیدم یعنی ویدیو ضبط از گروه در حال اجرای زنده آهنگ «همه چیزی که لازم دارم – All I need» -بود و علاوه بر محرز بودن لهجه انگلیسی برای گوش من و، وجود تشبیه خودش بحشره‌ای در متن، خود شخص آقای یورک میکروفن را بسیار دیوانه وار گرفته بود و با فاصله دهان خیلی کم بسیار دیوانه وار تر سرش را تکان می‌داد و این ایجاد حیرت و سرور در من کرد! این توجه من را بایشان دوچندان کرد و باعث شد متوجه شباهت فوق العاده ایشان بدوستم بشوم و برای نامیدن دوستم باسم خواننده، مبادرت بتحصیل اسم آقای یورک در فضای مجازی کنم.

علاقه مندم این را هم اضافه کنم که دوستم همزمان که از استان گلستان است، مقدار کمی ‌‌هم شیرازی هست (شاید هم بلف زده که از او خوشم بیاید). نامی‌‌عربی دارد و با حرف A شروع می‌شود. همانند اقای یورک، سفید است، درحال کچل شدن از ناحیه پیشانی است، موهای سیخ دارد، لاغر است و چهره بیضوی بدون زاویه شدید فک دارد. خلاصه جفتشون خیلی کیوتن! ( امیدوارم بدلیل تلاش من برای این توصیف مختصر و مفید اخیر، مرا قضاوت نکنید. فقط جهت تفهیم بود. همین! )

چقدر حاشیه! متاسفانه یکی دیگر هم هست که برای بهم نخوردن انسجام ترجمه آن را قبل از ترجمه می‌اورم: من در کل زندگی ام تا بلحظه ای که این متن را می‌نگارم بسه اهنگ این گروه گوش کردم. یکی را با نامش گفتم و دُیُم همانی که در کوه بود و اصلا متنش را نمی‌دانم. سومی ‌‌هم همین است. هر دو متنی را که بیاد دارم بصورتی نگارش شده اند که متن عاشقانه ای را برای دختری با احساس می‌خوانند و این، متاسفانه دُیُمین نقطه ضعف من است! این سلسله کلماتی که اکنون خواهم نوشت متاسفانه کمی ‌‌بِبُعد شخصی ماهیت من مربوط است و بهمین دلیل در میانه متن آن را می‌آورم که ناهماهنگی آن با موضوع اصلی فورا کیفیت متن را پایین نیاورد و خواننده از ادامه سرباز نزند و تنها در صورتی که اشتیاق کافی برای ادامه دادن دارد و تا اینجا خوانده، انها را بخواند. امی‌دوارم حوصله تان سر نرود. بیان شرح آن باین صورت است بهمین سادگی که می‌خوانید: من بدلیل جبر جغرافیا و ویژگی های خودم، طرز فکر خشک و یک جانبتر، تمایلات بسرگرمی ‌‌و شغل های خشن تر، و سلیقه ارتباط با اجتماعی که دارم، مخصوصا تلاشم برای پیروی کردن احساساتم از عقلم ( که این مورد بمذاق خیلی ها اصلا خوش نمی‌‌آید.) با تعداد دختر های کمی ‌‌ارتباط گرفتم و سعی کردم اگر هرگونه ارتباطی شکل گرفت بدان  تداوم ببخشم که نیازمند پایین نگاه داشتن سطح آن ارتباط است (دوری و دوستی!) پس این سلسله مراتب احساسات و کلیشه های این وادی از عرفان برای من بسیار نا آشناست لذا شاید دقیقا بشالوده مقدس آهنگ پی نبرم ولی تلاش می‌کنم که تا با نهایت توانم انرا جبران کنم. البته این حقایقی که گفتم صرفا جهت دانش شما بود تا محاسببهتری داشته باشید و اسباب سرگرمی ‌‌شما فراهم شود. در غیر صورت بهیچ وجه من مشکلی با این ها ندارم. قبل تر وقتی خیلی خیلی خیلی جوان بودم فکر می‌کردم باید طبق انعکاسی که از نظر بقیه دریافت می‌کنم خودم را قضاوت و اصلاح کنم یا ببقیه خرده بگیرم اما الان که فقط خیلی جوان هستم متوجه شدم این سرنوشتی است که برای من ساخته شده بود و هرکس سرنوشت خاص خودش را  دارد. اتفاقا بسیار از آن راضیم مخصوصا بعنوان یک دریانورد!


خب ادامه می‌دهیم. آقای یورک شروع بخواندن می‌کند و از حالا بدخل و تصرف لفافه خود متن می‌پردازیم:

[Verse 1]  

این کلمات عجیب و بدترکیب شبیه بدعاهای شیطان پرستی را در متن قبلی بررسی کردیم و دیگر به آن ها نمی‌پردازیم.


When you were here before, couldn’t look you in the eye
وقتی قبلاً اینجا بودی، نتوانستم بچشمان(ت) نگاه کنم.

حتما بخاطر بسپاریم که او، قبلا، بوده. بعبارتی دیگر در حال حاضر دیگر نیست.

You’re just like an angel, your skin makes me cry
تو مثل یک فرشته‌ هستی، پوست تو مرا بگریه می‌راند.

 اینکه پوست یک فرشته چطور یک مرد جوان را بگریه وا می‌دارد برای من کاملا گیج کننده و تحیر برانگیز است اما بناچار آن را یک تمجید برای دختر مخاطب در نظر می‌گیریم و دلیل آن را اول موضوع کلی آهنگ و دُیُم استفاده از صفت فرشته برای موصوف بیان می‌کنم. اگر دلیل اول نبود احتمالا می‌شد برداشت منفی و منزجر کننده ای مثل آسیب دیدگی پوست را نیز برای دلیل گریه مرد بیان کرد که بسیار منطقی تر هم بود! آخر کدام مجنونی بخاطر پوست عادی گریه می‌کند وانگهی واقعا جنون داشته باشد و دقت کنید کلمه جنون بار منفی و ترسناکی دارد. ولی بهر حال انرا بحالت مثبتی می‌پنداریم چون این دروغ هایی که پسر ها برای دل ربایی دختر ها انجام می‌دهند اتفاقا بسیار مرسوم است.

You float like a feather in a beautiful world
تو مثل پر بآرامی‌‌ در دنیای زیبا معلقی.

این متن مرا بدو سمت می‌کشاند اول برداشت اولیه و اول از متن که صرفا یک مجیزگویی دیگر برای دختران است و من هم اگر دختر بودم از تعریف «پر بودن» خوشم می‌‌آمد و این حرفم را بدلیل مشاهده تلاش انها برای مبدل شدن بیک انسان با ویژگی های پر، می‌زنم.

ولی اگر سماجت بیشتری بخرج دهیم و فعل معلق بودن و توصف دنیای زیبا را در نظر بگیریم، متوجه وجه اشتراک انها - که احتمالا همان چیزی است که نویسنده در تلاش است بدان  برسد - را می‌‌یابیم. این سه کلمه « دنیای زیبا – پر – معلق» حالت یغمایی دارد و پنداری آن دختر انقدر دوست داشتنیست (حداقل در دیدگان نویسنده یا آقای یورک) که باعث تلقین شدن فضای مثبت و حالات روحی خوبی می‌شود. البته این دلیل روانشناسی دارد که ببیان شرح آن در همین لحظه قبل از سست شدن حس کنجکاوی شما می‌پردازم.

در کتاب روانشناسی خواب آقای زیگموند فروید که صرفا جهت سرگرمی ‌‌آنرا مطالعه می‌کنم، در باب نحوه پیدایش یک رویا حقیقتی خواندم: «رویا های ما همان آرزوی های ما هستند» که پنداری آقای فروید بسیار در اثبات آن سماجت بخرج داد طوری که شالوده آن کتاب یا مقاله همین است! این حقیقت که بناچار باید شما هم آنرا (اقلا موقتی) بپزیرید چون من می‌گویم! مرا بتفکر در باب نحوه تفکر و طرز کار ذهن یک انسان وا داشت و باعث شد متوجش شوم خیال پردازی های ما هم چیزی شبیه برویا، یعنی دیدن آرزو هاست. یعنی وقتی عقل و منطق را از ذهن بگیریم و افسار خیالات را رها کنیم باعث می‌شود چیزهایی را خیال کنیم که دوست داریم رخ دهد یا رخ داده باشد. خواب هم همان تقلیل رفتار هشیارانه است. و حالا اگر خواب های خود را در ذهن بیاورید متوجه می‌شوید که چیز های بقول معروف خرچنگ غورباقه زیادی دیدید که نمی‌فهمید آرزوی شما کجای این اراجیف صوتی تصویری است و این همان مصیبت آقای فروید در بکرسی نشاندن اکتشافش بود است. بدلیل این که  برای ما این حقیقت اصلا ملموس نیست. به این دلیل که ذهن ما دارای سری مکانیزم هایی است که ناخودآگاه رخ می‌دهد و مکانیزم مربوط باین مقاله مکانیزم «جا بجایی» است. که بمعنی جا بجا شدن خواسته های ما با پدیده ای که منجر بدان  شود یا عاقبت آن باشد.

دومین حقیقت ذهن ما پدیده تلقین است (نام علمی ‌‌آن را بیاد ندارم ولی برای تفهیم هم‌ن نام مناسب است.) این مکانیزم را از کتاب روانشناسی عمومی‌‌دکتر حمزه گنجی یاد گرفتم. و باین صورت است که وقتی ما در رسیدن بآرزوی های خود ناکام می‌‌شویم سعی می‌کنیم حقایق تلخ را بوسیله تلقین با حقایق شیرین «جا بجا» کنیم.

حالا با دانش شما باین حقایق دنیای پیرامون ما شامل:«1- کم شدن هوشیاری شما بهنگام خواب و خیال پردازی 2- مکانیزم جا بجایی 3- مکانیزم تلقین» خیلی سخت نیست که متوجه شوید وقتی مجنون ما که مجازا آقای یورک است و از این پس بهمین نام از آن یاد می‌کنیم بهنگام مشاهدت دختر یا تفکر درباره او انقدر او را دوست می‌دارد که :«1- هوش از سرش می‌پرد. 2-با پریدن هوش و تعقل ذهن او بسمت خیال پردازی کشانیده می‌شود یا بهتر است بگوییم که لجام خیالبافی اش گسیخته می‌شود و دچار تلقین می‌شود که باو دست یافته است پس خشنود می‌شود. 3-اما متاسفانه او می‌داند که این ممکن نیست اما ذهن او این را هم نمی‌تواند بپذیرد و لاجرم با مکانیزم جا بجایی خوشنودی اش را با فضای مناسب و دل نشین «دنیای زیبا» جا بجا می‌کند. 4-لیلی را بتشبیه سهل‌الوصول بودن مانند پر مزین می‌کند.» این سلسله پدیده ها بسرعت باورنکردنی در ذهن شنونده آهنگ منعکس می‌شود و باعث می‌شود با خواننده احساس سنخیت و همذات پنداری و در اخر همدردی کند و اینها همه باعث ایجاد لذت در شنیدن این قطعه می‌‌شود! نیکوست که یاد آور شوم قدرت موزیک سازی این گروه که انگار داستانی تکراری اما تو ام با درد و رنج تمام نشدنی درحال روایت است و قدرت خوانندگی و نوای آهنگ صدای آقای یورک باعث تسهیل و تسریع تفهیم، تلقین خود پنداری و در آخر ایجاد لذت که هدف هر موسیقی است، می‌شود.

 

I wish I was special, you’re so fuckin’ special
کاش من هم خاص بودم، تو واقعاً خاص لعنتی (تاکید کننده صفت خاص) هستی.

بنظر می‌رسد نوش داروی این گروه را پیدا کردیم! همان نوش دارویی که باعث دوست داشتنی شدن آن می‌‌شود بگروه اصالت و انحصار می‌‌بخشد. یعنی قدرت انها در ایجاد این حس لذت مشتق شده از حس همذات پنداری و همدردی با خواننده ناکام. من حدس می‌زنم این ناکام بودن در رسیدن بمعشوق که البته بد نیست و بزندگی معنای تلخی می‌بخشد. منجر بحس تنهایی و عدم تحقق آرزو می‌‌شود و ماهیتی دارد که نمی‌توان یا سخت است که انرا با بقیه در میان گذاشت و شنیدن این نوع موزیک ها باعث تلقین این پدیده که کسی حرف ما را درک می‌کند یا فقط برای ما رخ نمی‌دهد، می‌شود. بعبارت ساده تر پنداری آقای یورک این حس را نیز از ما شنیده و ما را درک کرده و این نوید که افراد زیادی در دنیا این مشکل را داشته اند پس «تنها نیستیم» را می‌‌دهد. 

برگردیم باین بیت؛ براحتی این مهم که آقای یورک چاره رسیدن بمعشوق را در خاص بودن خودش می‌بیند، در می‌‌یابیم. و این آرزو بصورت صریح در مصرع اول بیان شده. همچنین احتمالا صرفا جهت مجیزگویی از لیلی بسیاری تعریف شده. این تعریف شاید حقیقت نداشته باشد اما حداقل در ذهن آقای یورک اینگونه است و با گفتنش این نوید که در صورت دستیابی بلیلی او را رها نمکند یا تا جایی که در توانش است باو منفعت می‌رساند را می‌دهد. این یک تلاش برای بستن قرارداد دوطرفه ای با لیلی است شامل این ماده است: «بمیزان کافی دوست نداشتن مرا با منفعت های دیگری که قولش را بتو می‌دهم، داد و ستد کن و دلیل آن هم این است که برای من خاص هستی.» ولی دقت کنید در متن نمی‌گوید تو برای من خاص هستی و بو نوعی اقرار می‌کند تو برای همه خاص هستی! این اشتباه و من شخصا وقتی می‌خواهم مخ دختری را بزنم می‌گویم که تو صرفا برای من خاص هستی تا او پررو نشود و اعتماد بنفسش را تنها در مقابل خودم بالا ببرم نه بقیه چون بلخره من با بقیه در رقابتم برای آن دختر. ولی در صورتی که دختر خودش بداند که برای عموم خاص نیست.(دختر عاقلی باشد. – این نوع دختر ها برای ازدواج مناسب ترند.) متوجه این قضیه خود بخود می‌شود. و اتفاقا خوشحال تر هم می‌شود چون می‌پندارد که حالا مجنون من گمان می‌برد که همه مرا مثل او می‌خواهند و بیشتر تلاش می‌کند. بنظر من اگر مجنون واقعا اینگونه باشد یک دیوانه و احمق است. ولی یحتمل او دروغ می‌گوید! چون فقط بفکر خودش است و بهر دری برای رسیدن بدختر می‌زند. دختر ها گاها انقدر احمق می‌‌شوند که این مجیز گویی های غلط را باور می‌کنند چون انها هم دنبال شئهرند اما مطمئن می‌شوند که خدایی ناکرده خود را بارزانی در اختیار نگذارند؛ وانگهی شوهر آدم مادر بخطایی باشد و می‌انه راه پس از گذشتن خرش از پل، خدایی ناکرده بگریزد! پس او هم حق دارد و من هیچ کسی را حکم قضاوت بد بودن نمی‌دهم. نه لیلی و نه مجنون.

[Chorus]

هر گاه این کلمات ایلوم‌ناتی را می‌بینم کمی‌‌ آیت الکرسی می‌خوانم تا اگر معنای شیطانی بدهد، آن را خنثی کنم.


But I’m a creep, I’m a weirdo
ولی من یک انسان عجیبم، یک انسان غریب هستم.

در این مرحله از آهنگ آقای یورک خیلی سوزناک می‌خواند که با متن هماهنگی دارد. همزمان یک گیتار الکتریکی شدید طوری نواخته می‌‌شود که انگار شروع یک گریه می‌باشد و وانگهی بغض می‌ترکد.چون محرز است که مطالب بیان شده در متن قبل را آقای یورک باور کرده و حالا شکست نفسی می‌‌کند. پس خود را کمتر می‌بیند و بنوعی گریه می‌کند اما در قالب سوزناک خواندن. حالا او دقیقا خود را برعکس دختر خاص قرار می‌دهد و خودش را انسانی عجیب که آن  واژهآنرا تاحالا نشنیده بودم (البته سواد زبان انگلیسی ام والا نیست) و غریب که بسیاری انرا در رسانه هاب انگلیسی زبان شنیده ام و مطمئنم بار معنایی منفی دارد، می‌خواند. احساس می‌کنم نباید برای دختری این گونه خود را پایین بکشد چون با ذات ما انسان ها در تعارض است.

?What the hell am I doin’ here
چه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟ (جهنم بصورت استعاری برای بخشیدن بار منفی بعبارت استفاده شده پس انرا بصورت «غلط کردن» معنا کردم.

جمله آخر شرح بیت قبل را بیاد بیاورید؛ دقیقا بهمین سرعت آقای یورک فهمید گند زده! احتمالا انقدر باشگاه رفته که بتواند همان ابتدا بینش غریزی دختر را بخود جلب کند و حالا با بی تدبیری تمام خود را جلوی او کوید پس او حتی اگر ادم سوداگر و بخیلی هم نباشد امکان دارد در صورت گذشتن خرش از پل در ارضای خواسته های دختر ناکام بماند چون ادم عجیب و بی عرضه ای است یا دلایل دیگری که دختر باحتیاط واجب آن ها را ترتیب اثر می‌دهد.

I don’t belong here
من اینجا جایی ندارم

منظورش از اینجا،  این وضعیتی است که با حماقت تمام خود را در میان آن قرار داده.

اگر بخواهیم بصورت مستقیم تحلیل رکنیم خیلی معنی نمی‌دهد یعنی با عقل جور درنمی‌اید مثلا اینکه بگوییم این اقا جایی است و از آن متحیر شده! فکر نکنم خوب باشد و بهتر است بهمان معنای استعاری و عمیق بپردازم. البته حواسم هست نیم نگاهی بمعنای مستقیم هم همواره داشته باشم و از آن غافل نشوم.

[Verse 2]

لطفا یک صلوات در دل خود ختم کنید.


I don’t care if it hurts, I wanna have control
مهم نیست درد بکشم، من می‌‌خوام کنترل داشته باشم

حالا یک مقدار در دریافت معنای اصلی دچار مشکل شدم انگار از حالت عقل خارج شده لابد بخاطر عصبانیت ناشی از گند زدنش است! و حالا درحال بیان چیز هایی است که آرزویش را دارد. ولی نمی‌فهمم چرا باید درد داشته باشد؟ اختیار داشتن چگونه منجر بدرد می‌شود؟ امیدوارم در اینده متوجه این زمام گسیختگی منطق و ذهن آقای یورک را دریابیم. من بعید می‌دانم این گروه در اهنگ هایش خشت بزند. (یعنی اراجیف موضون سر هم کند.)

I want a perfect body, I want a perfect soul
من یه بدن کامل می‌‌خوام، یه روح کامل می‌‌خوام

بدیهیست که با ورزش هوازی می‌توان ببهترین شرایط بدنی که منجر بشرایط روحی و روانی مناسب و سلامکت شود، همراه با تغذیه سالم، شد. معیار من برای بدن سالم دقیقا همین است و بنظرم بیش از این باعث آسیب می‌‌شود! برای مثال استفاده از مکمل های شیمیایی. متعاقبا روح سالم را نیز می‌توان براحتی با انظباط و تعقل و مشورت تحصیل کرد. اما این آرزو ها که آرزوی های همه هستند را چرا بیان می‌کند؟ لابد بخاطر اینکه فکر می‌کند عجیب و بدردنخور است و کمبود دارد. این اعتماد بنفس در همه ناکام های عاطفی دیده می‌شود و عادی هم هست، باعث کمالگرایی می‌شود که در کل اتفاق مثبتی است البته اگر بافراط کشیده نشود که در این صورت باعث ایجاد عذاب درونی برای روح می‌گردد.

I want you to notice when I’m not around
می‌‌خوام وقتی نیستم، متوجه بشی

خب با کمی تامل متوجه می‌‌شویم که این آرزو در اصل آرزوی دیده شدن است و بنا بآرزو های دیگر آقای یورک نتبجه می‌شود که او می‌خواهد بوسیله بدن و روح مناسب بدیده شدن وصول کند.

You’re so fuckin’ special, I wish I was special
تو خیلی خاصی، کاش منم خاص بودم

همه آرزو هایی که مشاهدت کردیم توسط آقای یورک بود و اگر همه انها را کنار هم بچینیم متوجه می‌شویم آرزو های قبلی مثل درخواست روح و بدن عالی در کنار آرزوی خاص بودن مثل لیلی داستان است و نتیجه می‌شود لیلی ما دارای روح و بدن و دست بالاتر در این رابطه است برعکس آقای یورک! این ضعیت مزحک است و اصلا قابل قبول نیست البته می‌تواند در لفافه اش دارای تبصره های دیگری باشد اما فعلا که تنها بناکامی ‌‌او پی می‌بریم و ای کاش آقای یورک بجای این همه آیینه شکنی خود را می‌شکست و از این رابطه کوتاه می‌‌آمد و بدنبال فرد مناسب تری می‌‌گشت اما افسوس که این روز ها روابط عاطفی واقعی و دارای قوانین جای خود را باسباب های سرگرمی ‌‌و ضربزننده داده اند و البته من انسان ها را مقصر نمی‌بینم بلکه ذات ما و شرایط بد کره زمین و عدم امید بآینده ما را باین وضعیت اسفناک دچار کرده.

[Chorus]

خدا را هنگام دیدن این کلمات در ذهن و وح خود بیاورید و این حداقل است.


But I’m a creep, I’m a weirdo
ولی من یه آدم عجیبم، یه آدم غریبی هستم

?What the hell am I doin’ here
چه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟

I don’t belong here
من اینجا جایی ندارم

Oh-oh, oh-oh
آه‌آه، آه‌آه

این سلسله ابیات را بررسی کردیم و مجدد آقای یورک گند و زد و این بار شرایط آن قدر شدید بود که اوه اوه اوه هم شنیده شد! پنداری گل بود، بسبزه نیز آراسته شد!

  [Bridge]

لطفا مراقب باشید و فقط یک بار نگاهی باین ها بیاندازید و اصلا دقت نکنید مگر اینگه در متافیزیک و ارواح و اجنه یا امور دینی تخصص داشته باشید و از مصونیت خود اطمینان داشته باشید.


She’s runnin’ out the door
اون داره از در می‌‌ره

دقت داشته باشید او در بیت اول رفته بود فلذا این در واقع شرح روایت است.

این جمله بسیار در من ایجاد تحیر کرد! و حتی ترس. پنداری او تا کنون یک دختر بی گناه و بی آزار و دفاع را گروگان گرفته بود. و حالا دخترک متوجه شده که آقای یورک از شدت احساس ناکامی ‌و ناراحتی روحی خیلی یغمایی شده و ممکن است دست بکار بدی بزند مثل کشتن خود و دخرک بیچاره پس از برگ برنده اش که باز بودن دستش بود استفاده می‌‌کند و خیلی سریع اما منسجم و بدون سر و صدا و مصمم پا بفرار می‌گذارد و احتمالا در دلش نام خدا را یاد می‌کند و آز او می‌‌خواهد که بطریقی بسلامت بتواند بگریزد. حالا آقای یورک که در دنیای اراحتی خودش غرق شده زیر لب این حقیقت عجیب را می‌گوید تا بلکه بتواند روی آن تمذکر کند و از طلسم خودش رهایی یابد و همچنین این اتفاق بد را هضم کند و برای جبران قیام کند.

اما با کمی ‌‌تامل بیشتر می‌توانیم مثبت بیاندیشیم و بطریقه دیگری توصیف کنیم: انها در حال بحث در جایی مثل کافه بودند وانگهی دختر می‌گریزد! این اتفاق ها در زنان جوان می‌‌افتد مثلا کارآگاه دپیرو در سریال آقای ربات تعریف کرد که در جوانی اش پس از خواستگپاری شدنش، بدستشویی می‌رود و از در پشتی می‌گریزد. نامزد بدبختش هم لابد مجبور می‌شود چند بتری الکل و چند پاکت سیگار مصرف کند تا دوباره خون یخ زده و تیره اش گرم و پاک شود و ممکن است این رخداد تا مدت ها عوارض روحی روانی داشته باشد همانطور که برای مامور دپیرو داشت. دختر روایت ما با جربزه تر یا مجرب تر بوده و دیگر ایت قرتی بازی هایی بسان گریختن از درب پشتی فروشگاه را انجام نداده و بسان آدمی‌زاد عاقل برخاسته و رفته.

توصیف دیگری که با تامل عمیق وصول می‌شود بدین شرح است: دختر متوجه بدرد نخور بودن و سست بودن آقای تام یورک بی عرضه می‌شود. یا شاید هم صرفا عدم سنخیت او با معیار های مساعدش برای معاشرت را در می‌‌یابد و این از بدبختی آقای یورک است چون این تفاوتش تقصیر خودش نیست ولی حداقل می‌توانست بدن و روح و روانش را بهبود ببخشد! البته قضاوت زود هنگام کار خوبی نیست و ما حق را بآقای یورک می‌دهیم و می‌گوییم بدبختی او از بابت شانس بد و جبر بد زندگی اش باعث این ها شده و با او همدردی می‌کنیم. اینگونه می‌پنداریم که او تلاش کرده، هرچند بنظر من کم بوده و این بدلیل خشک بودن شخصیت من است! پس حق دارید مخالفت کنید چه بسا من اشتباه کنم. درهرصورت این خروج بمنزله صرفا خروج فیزیکی نیست بلکه او بدلایلی که اخیرا ذکر شد از این رابطه دوطرفه انصراف می‌دهد.

She’s runnin’ out
اون در حال فراره

باز هم بر اساس سه فضای ممکن مشروح در بیت قبل می‌توان باین طرق برداشت کرد: 1- او فرار می‌کند 2- او خیلی سریع از کافه خارج می‌شود 3- آقای یورک متوجه شده که لیلی بدان زجار رسیده و بشدت از آقای یورک مجنون بیزار است و در تلاش فرار از دست اوست. پنداری چشم دیدن تام را ندارد.

She run, run, run, run
اون می‌‌دوه، می‌‌دوه، می‌‌دوه، می‌‌دوه

انگار این حقیقت را برای هضم شدن تکرار می‌کند و بحدی برایش زجر اور است که مجبور می‌شود برای باورش مدام انرا بخودش گوش زد کند و همزمان انرا فریاد می‌زند. بلکه کسی بشنود و بدادش برسد! البته می‌داند که این رخ نخواهد داد اما او از عقل خارج شده و این مکانیزم دفاعی بازگشت بکودکی است. یعنی بسان کودکی که فریاد می‌زند و کمک می‌خواهد انرا بلند می‌گوید. این مکانیزم دفاع از روح و روان و کم شدن ناراحتی بنام بازگشت بکودکی را از آقای حمزه گنجی در کتاب روانشناسی عمومی‌‌آموختم.

Run
برو

گاهی وقتی پدرم از من بسیار ناامی‌د می‌شد می‌گفت:« اصلا هر کاری دلت می‌‌خواد بکن.» این هم شبیه بهمان است! دیگر ناامی‌د شده و می‌خواهد این کابوس تمام شود. البته پدرم بمن تلقین می‌کرد که عواقب این کاری که اجازه انرا از من می‌خواهی پای خودت است و من مجوزی برای آن بتو نمی‌دهم اما همزمان تو را باز نمی‌دارم و تو آزاد اما مسئول کار هایت هستی. ولی این ناامی‌دی در آقای یورک متفاوت با پدرم است و او نیز بدان زجار و تمایل بفرار پیدا کرده. پس می‌گوید برو که دیگه برنگردی!

 [Outro]

می‌توانید این بار یک سوره ساده از چهار قل مثل کوثر را بخوانید.


Whatever makes you happy, whatever you want
هر چیزی که تو رو خوشحال می‌‌کنه، هر چیزی که می‌‌خواهی

احتمالا می‌خواهد باز هم رشوه دهد این بار با رویا فروشی اما منصرف می‌شود چون در بیت بعدی ادامه نمی‌دهد. انگار دیگر خودش را جمع می‌کند و سر عقل می‌‌آید. ذقت کنید لحن او در این مرحله فوق العاده شکسته و افسرده است و این باعث هم دردی هرچه بیشتر شنونده بدلیل احساس سنخیت او با آقای یورک درمانده می‌‌شود.

You’re so fuckin’ special, I wish I was special
تو خیلی خاصی، کاش منم خاص بودم

مجدد لحظات آخر صحبتش را با لیلی ادامه می‌دهد اما او دیگر آچمز شده و چیز های جدیدی نمی‌گوید فقط قدرت سکوت را هنوز در خودش ایجاد نکرده. و بقوا معروفو بمن من و پت پت افتاده. اگر او در سناریو اول مان باشد لابد دختر را گیر انداخته که امی‌دوارم این گونه نباشد. اگر در سناریو دوم باشد دختر رفته و او با هوا صحبت می‌کند و بخودش تلقین می‌کند که او می‌شنود ولی این گونه نیست و از شدت ناراحتی این بی منطقی رخ می‌دهد. اگر در سناریو سوم باشد. دختر در نزدیکی تام قرار دارد ولی این قرابی فقط فیزیکی است وگرنه انها مایل ها دوری معنوی دارند. و آقای یورک خیلی خوب این را فهمیده.

But I’m a creep, I’m a weirdo
ولی من یه آدم عجیبم، یه آدم غریبی هستم.

صدای یک پیانو را می‌شنویم که هم زمان که ذات متفاوتی با ساز های دیگر مثل گیتار الکترونیک دارد اما از شدت واماندگی در وصول آرزوی های شیرین لاجرم ساز ها هم گریه کردند و بدل بیک پیانوی غمگین شدند و این صدای اشک های آن هاست.

?What the hell am I doin’ here
چه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟

I don’t belong here
من باینجا تعلق ندارم.

.I don’t belong here
من متعلق باینجا نیستم.

آقای یورک بسیار بشما پیشنهاد می‌کنم که مرخصی بگیرید و با کسی صحبت کنید و ای کاش برای گذر بسیگار و الکل روی نیاورید و من بشما صله رحم را برای حواس پرتی پیشنهاد می‌کنم. چون در حالت عقل انسان سالم و هشیار هرچند بیشتر عذاب بکشد اما سریعتر می‌تواند شروعی دوباره کند.

من در این لحظه آقای یورک را مثل برادر خودم می‌بینم اما بیشتر مراقب شما خواندگان عزیز هستم و برای من مهم ترید. پس اقرار می‌کنم که آقای یورک اگر در این واماندگی ها زندگی می‌کند و اوقات زیادی در این ناخوشی های ساده و عادی در زندگی سیر می‌کند او یک ماست است! یاید تکانی بپشتش دهد و از این منجلاب روحی روانی رهایی یابد و خود و طرز فکرش را اصلاح کند. که البته سخت اما شدنیست و او موظف است از خودش و روحش محافظت کند.

بررسی این موزیک زیبا و قوی هم بپایان رسید و هرچند بنظر من آقای یورک کمی‌‌ضعیف عمل کرد، ممکن است خود من هم درگیر همی‌ن شرایط در آینده شوم چون در این روابط عاطفی پیچیدگی زیاد و اتفاقات یادی در کنش است و دست آخر سرنوشت و شانس و شاید خدا تاثیر بیشتری داشته باشد تا خود آقای یورک صد البته که می‌‌توان احتمال این ناکامی‌‌ها را پایین آورد مثل بهبود خود، هیجانی عمل نکردن در ارتباطات عاطفی و... .

حالا نکات تکمیلی را اضافه می‌کنم:

  • این موزیک زیبا قطعا دارای کاربرد عملی در زندگی است و همه برحه ها و تجربیاتی شبیه باین را خواهند داشت یا حداقل انها را می‌چشند. ولی غرق شدن در این نوع موزیک و نوشته ها باعث ایجاد تلقین منفی و کم شدن اعتماد بنفس در فرد می‌‌شود پس بسیار پیشنهاد می‌کنم آهنگ های متفاوتی گوش کنید و تعادل همه سبکی را نگاه دارید تا ذهن شما برسیدن بلذت از طریق ذلت را نیاموزد و شما را بفرومایگی نکشاند. بعبارت دیگر مراقب باشید که افراط در این نوع آهنگ ها می‌تواند در شما ایجاد بیماری روح کند.

  • یک دلیل دیگر هم در پر طرفدار بودن این نوع موزیک ها جاری است؛ برای ایجاد یا کشف دوستانی که در همین شرایط ناکامی ‌‌دردناکی که اخیرا درباره آن توضیح دادم هستند. تنها لازم است علاقه انهاانها بموزیک را کشف کنید! اگر مثل شما این موزیک را دوست داشت پس بشرایط شما دچار می‌شود پس دارای شخصیتی شبیه شما است لذا تنها نیستید و برای ایجاد صمیمیت و سرگرمی ‌‌نطقه اشتراکی یافتید و... . اگر هم مثل من ارتباط عمیق نمی‌‌گیرید لابد یک فرد خشک و بی احساس هستید.

  • در این مقاله سعی شده املا درست و علائم نگارشی و سبک ثابتی در نوشتن رعایت شود اما من هنوز استاد نشدم لذا اگر پیشنهاد یا تذکری دارید فورا انرا در نظرات بنویسید تا ایرادات خود را برطرف کنم و آموزش ببینم.

  • دلیل فقدان رعایت نیم‌فاصله در املا مصیبت زیاد آن در تایپ است! کلید آن کنترل + شیفت + 2 است و ذر حوصله من نگنجید.

  • سعی شد همه واژه ها فارسی سازی شود اما توان ترجمه واژگانی مثل ویدیو و تایپ را نداشتم! البته این قابلیت استفاده از کلمات خارجی یک قدرت در فارسی است و من برایم مهم نیست که از دیگر زبان ها کلمه وارد شود تا وقتی که بخود آن اسیب نزند و فقط آن را قوی تر کند.

  • با تشکر و درود بر شما و خوب بودنتان اگر آدم خوبی هستید و اگر آدم بدی هستید پس لعنت بشما.

روحی روانیروابط عاطفیموسیقیrock
۳
۰
امیر دریایی
امیر دریایی
زیر سایه قوانین فیزیک. اینستاگرام من: Instagram.com/shutter_tvc
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید