
بنام خداوند جان و خرد!
مجدد همانطور که قبلا در بررسی های پیشین متذکر شده بودم بدیدگان همه خوبان میرسانم که متن را سریع و روزنامه وار بخوانبد و اجازه ندهید خستگی و کلافگی بشما راه پیدا کند.
یک سلام گرم و عجیب دیگر از من دریافت کنید و حالا با لذت یک موسیقی دوست داشتنی از آقای جانی پول نقد آمریکایی(مشخصا دلار آمریکا بصورت کاغذ و ضرب فلزی) در خدمت شماییم. او که از بچه های ناف آمریکا و بخصوص پایین کشورش که خلاف ملاف زیاده و اسلحه کشی زیاد میشه. چون از ما با کلاس ترند و قمه و چاقو کشی براشون مطرح نیست تازه برای ترساندن خود زنی هم نمیکنن.
دلیل انتخاب این آهنگ شامل متن و هماهنگی موسیقی مخصوصا گیتار آقای پول نقد با پستی بلندی های معنوی موسیقی می باشد.
من شخصا آدم دعوایی و شری نبودم ولی مثل همه ناکام های دیگر از افراد دارای وجه کمبود من یعنی آدم های شر و دعوایی و بقول شیرازی ها، خلویی (از کلمه خلا بمعنی دستشویی) ها خوشم می آید. البته همواره من از زاویه دید خودم باین افراد نگاه میکردم. و خودشان از این خوششان نمی آمد. پس نه تنها در بقیه عناوین بلکه در زمینه علاقه من و آنها بخودشان هم اشتراکی نداشتیم و من در دوستی با آنها همواره ناکام بودم و احتمالا خواهم ماند چون دوستی با آنها عوارض زیادی دارد و این بدلیل طرز فکر آنهاست. متاسفانه آنها متوهم و زودرنج و یک دنده و بدون انعطاف و بسیار کم هوش هستند! طنز ضعیف و بینش حیوانی آنها باعث شده که برای ادامه معیشت همواره بدخانیات و گاها مواد شدیدتری نیاز داشته باشند. همه اینها منجر بعدم بزرگ شدن و بلوغ فکری آنها میشود و لاجرم فرد بدون سبکی میمانند و در کل رفاقت با آنها مضر میباشد. ولی یک پدیده جالب را کشف کردم. شرح آنرا در بند بعدی بیان میکنم.
اگر بتوانید این وحشی های بدون آموزش و متوهم و زمام گسیخته را کنترل کنید، آنها همان آدم های ساده و دوست داشتنی و بدون منظور و نیت بد هستند. اتفاقا انقدر پاستوریزه و کودک اندیش هستند که می توان ساعت ها برشته افکار و اعمال آنها خندید! البته این مطلب را بخودشان نگویید خوششان نمی آید. بدترینش این حقیقت است که اگر بلد باشید میتوانید براحتی از آنها مقدار زیادی پول خون بچاپید! حالا این حقایق تلخ و شیرین را با این قطعه با ارزش پیوند میدهم. البته در بند بعدی.
آقای پول نقد محبوب و باهوش که حدس میزنم بسان آقای خرچنگ پول دوست قوی باشد. با دانش باین حقیقت که موسیقی میتواند باعث دل خوشنود شدن وحوش و در پایان، چاپیدن آنها شود، یک موسیقی در این باب تدبیر گفت و حالا این تدابیر او را برای فریب و پول درآوردن در لفافه متن موسیقی جستجو و رمز گشایی میکنیم. نام موسیقی غم زندان فولسام (Folsom Prison Blues) میباشد. مطمئنم اگر در ترجمه Blue در نام کوشیده باشید، دیوانه میشوید چون معنای رنگ آبی میدهد وانگهی معنی اندوه نیز می داده و شما هم اکنون آنرا دریافتید. متوجه باشید زندان فولسام یک زندان در آمریکا می باشد.
Hello I’m Johnny Cash.
سلام من جانی پول نقد هستم.
من همواره باطلاع میرسانم که یک موسیقی را کجا و چگونه و چرا شنیدم ولی اگر آدم علاقه مند و تیزی باشید. -که شاید تیز ولی علاقه مند بمتن های من نخواهید بود. چون سلیقه عمومی کره زمین از این نوع محتوا فاصله گرفته و من شرایط معیشت و تحصیل و ارثی خاصی دارم که باین سبک دچار شدم. - متوجه میشدید که این بار تا بحال این اطلاعات را ننوشتم ولی مبادرت بشروع ترجمه کردم! این تاخیر دلیل داشت و بدین شرح می باشد: اخیرا در کنج عزلتی که در چهاردیواری اتاقم گزیدم بدلیل شرایط جنگی حاکم، یکی از سرگرمی های من بازی مافیا سه بود این بازی جهان باز که بر خلاف نامش باید شامل گروه بزرگی از سفید پوستان درحال اداره و خرید و فروش خدمات جنایتی از کاکاسیاه های بیچاره باشند؛ شامل یک کاکاسیاه غول آسا و قهرمان و بگفته یک کشیش کاکاسیاه، یک جنایتکار درست کار است و بگمانم دلیل موفق نبودن بازی هم همین است که آن سنخیت و هماهنگی در یک کاکاسیاه که موسیقی کشور گوش میدهد احساس نمی شود حتی اگر برای آمریکا در ویتنام جنگیده باشد. اما در هرحال یک فرهنگ سازی خوب درحال رخ دادن با ساخت این بازی است. من شخصا بهیچ عنوان نژاد پرست یا نژاد ستیز نیستم البته که هر نژادی را حتی برای سرگرمی قضاوت میکنم! و این شامل نژاد خود من هم می شود. بدینجا رسیدیم که یک بازی ناموفق جهان باز بنام مافیا سه را بازی میکردم که وانگهی این ورود در موسیقی را شنیدم و برای من اعتماد بنفس و عزت و از خود راضی بودن آقای پول نقد جالب و دوست داشتنی نمایان شد. پنداری حضار می خواهند این حقیقت که او کیست را مجدد بشنوند و ما میدانیم که شنوندگان از قبل می دانستند که او آقای پول نقد است. این باعث شد با دقت بمتن موسیقی گوش دهم و در ادامه دلیلی که مصمم شدم این مطلب را گردآوری کنم خواهید خواند و بدان خواهیم رسید.
Verse 1 - من مطمئنم این موسیقی ساده سطح شیطانی کمی دارد پس می توانید نسبت باین کلمه احساس امنیت داشته باشید.
I hear the train a-comin', it's rolling 'round the bend
میشنوم که قطار در حرکت است و از پیرامون خمش(منبع ترجمه واژه: درس استاتیک که با 12 پاس کردم) میآید.
ابتدا از بابت نحوه نوشتار انگلیسی شما را مطمئن کنم که این دقیقا مطلب کپی شده از منابع معتبر انگلیسی است و ممکن است متعجب شوید که چرا مانند دفعات قبل بسراغ منابع فارسی زبان نرفتم و همچنین در این وضعیت قطعی اینترنت چگونه بمنابع خارجی دست یافتم. در ضمن این را هم اضافه کنم در منابع فارسی این ترجمه را نیافتم و خودم گردآوری اش کردم. احتمالا جواب های متعددی بذهن شما سرازیر میشود اما اگر نابغه باشید جواب درست ممکن است بذهن شما بیاید: از هوش مصنوعی برنامه بله استفاده کرده ام!
حالا متمرکز بخود متن می شویم؛ بدیهیست یک قطار یا هر قطار یا یک قطار آشنا و متمایز (بنا باستفاده از THE قبل از کلمه) در حال رد شدن از نزدیکی آقای پول نقد می باشد و احتمالا از صدای چرخ های فلزی آن در حین چرخش حول یک خم مسیر یا همان پیچ، متوجه آن شده.
And I ain't seen the sunshine since, I don't know when
و از وقتی یادم نمیآید، هنوز آفتاب را ندیدهام.
بهتر است اینگونه ترجمه کنم: و تیغ آفتاب را ندیدم از... نمیدونم کی!
آقای پول نقد مشخصا درحال بیان شرح حالش است و اینجا علاوه بر اطلاعات صریح خود متن متوجه می شویم که در پروسه یادآوری زمان آخرین مشاهدت تیغ آفتاب ببن بست رسید و اطلاع داد که نمی داند. که ذهن مارا باین سمت سوق میدهد که یادش نیامد و بنا بشور اشتیاقش برای ادامه بیانش که از لحن او قابل تشخیص است. از صحبت نایستاد و این حقیقت که یادش نیامد هم نگفت و صرفا نتیجه واضح آن یعنی عدم دانش او باین مهم را باطلاع ما رساند. چقد جالب که اشتیاق زیاد برای درد دل کردن و ارتباط، یک فرد را از محاسبفی البداهه اینکه چرا نمی تواند یه اطلاعات را از حافظه اش بیرون بکشد و بمحض تشخیص این پدیده فوری ما را از آن مطلع میکند که مبادا ما از او کلافه شویم و ترکش کنیم. نکته این است که خودش هم متوجه نبود چرا نمی داند و پس از اعتراف بدان متوجهش شد. این تسلیم کامل و شکستگی و پاشش درونی آقای پول نقد را منعکس می کند. حدس میزنم این همه محاسبدر حین نوشتن متن موسیقی رخ نداده و همه این ها بصورت احساسی و بدیهی بوسیله تجربیات و شم هنری آقای پول نقد رخ داده.
I'm stuck in Folsom prison, and time keeps draggin' on
در زندان فولسوم گیر افتادهام و زمان سنگین بر دلم میکشد.
این جمله بمانند یک رخنه اطلاعات جنجال بر انگیز در یک حکومت بظاهر دموکراتیک است! اگر بر خلاف من در این نوع موسیقی مجرب باشید شاید حدس آن برایتان سخت نبوده باشد ولی من جا خوردم! با اشراف باین خبر مطالب قبلی معنای بیشتری میدهند مخصوصا این حقیقت که آقای پول نقد فوق العاده ببیان شرح حالش مشتاق بود.
جمله دوم که درواقع یک ضرب المثل است را خودم شخصا متوجهش نشدم و اگر ترجمه هوش مصنوعی بله نبود در ترجمه ناکام می ماندم. من حتی ساختار جمله را هم تغییر ندادم.
But that train keeps a-rollin' on down to San Antone
اما آن قطار بیوقفه بسمت سن آنتونیو می چرخد.
پنداری وی متصور میشود که قطار مذبور وظیفه ای دارد که اگر داشته باشد قطعا بردن او بخارج از زندان است. اما قطار بدون توجه براهش میرود. من مطمئنم این شهر واقعا در کنار زندان و در ادامه مسیر قطار است. منظور این است که محتوای متن سندیت و صحت منطقی دارد.
یک آرایه تکرار برای استفاده از فعل چرخیدن بجای رفتن هم تشخیص داده می شود.
Verse 2 - باز هم همان قبلی با یک 2 که امنه رفقا.
When I was just a baby, my mama told me, "Son
Always be a good boy, don't ever play with guns"
وقتی نوزاد بودم، مادرم بمن گفت: «پسرم
همیشه پسر خوب باش، هرگز با اسلحه ها بازی نکن.»
حالا میرسیم برعدآسا ترین و بمب ناک ترین و شوریده صفت و شیطان سرشت و فرشته منش و دیگر صفات تلقین کننده شدت یا بعبارتی اغرار کننده و مبلغ بی معنی دیگر ترین قطعه موسیقی! برای شروع خفن و جنجالی این شرح همین حقیقت ساده کافیست: دلیل اصلی تصمیمم برای خلق این مقاله همین تکه است! که البته پیش تر بدان اشاره کرده بودم.
قدرت اصلی این تکه ساده بودن آن برای هر فرد عادی است، در هر سنی از زیر 7 تا بالای 70 سال و با موضوعی فوق العاده ساده! تنها 0.001% افراد جهان متوجه نمیشوند: آنهایی که شیرین عقل ها و خردسالان.
از بدیهیاتی مانند اینکه زندانی دلیل زندانی بودنش را ریشه یابی کرده و احتمالا این روز ها به آن فکر میکند می گذرم البته نه به این دلیل که جذاب نیست بلکه همانطور که گفتم در عین فوق العاده دلنشین بودن به همان مقدار دلنشینی ساده و مفهوم نیز می باشد. احساس میکنم این نکته که او به شدت خودش را جلوی ما که شنونده ایم می کوبد و در عمل به نوبهای اعتراف میکند؛ کمی غبار آلود و پنهان است و ناخودآگاه باعث زیبا تر شدن این قطعه میشود. بدیهیست که اکنون که این حقیقت که او تربیت نشده درحالی که نصیحت شده به این دلیل است که او به سمت اعمال مسلحانه و خشن رفته و حالا به دام افتاده. او به این نتیجه رسیده که این گرفتاری به دلیل یک بدشانسی و بی دقتی کوچک نبوده و این شخصیت اوست که بدذات می باشد. و ریشه در طفولیت او دارد.
یکی دیگر از دلایلی که این تکه خیلی خفن بود استفاده زیادم از علامت تعجب است! که واقعا بنا بمقدار احساسی که دارم از آن استفاده میکنم و سعی میکنم بدان انحصار ببخشم یعنی مراقب باشم که زیادی استفاده نکنم و صرفا در مواقع مورد نیاز و خیلی خفن. چون تنها ابزارم برای انتقال احساسات در این چهارچوب دستور زبان خشک، فقط علامت تعجب است!
But I shot a man in Reno, just to watch him die.
ولی من مردی را در رینو کشتم، صرفا جهت تماشای مردن او.
گرفتن جان یک انسان صرف نظر از شخصیت او از منزجر کننده ترین اعمال میباشد؛ تمامی نجیب زادگان و صالحان هم بدان اعتراف ورزیده اند مثلا: نیازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است! متوجه شدید که حتی در همین سرزمین خودمان هم مدافع حقوق مورچه داشتیم. بطبع در طول تاریخ تعدادشان کم هم نبوده که تاحالا این ضرب المثل به دوره معاصر رسیده.از این بابت گفتم که یکبار دیگر بفطرت مهربان انسان اشاره کنم. و حالا آقای پول نقد این پست قطرتی را معترف میشود! این نهایت خوار بودن در قالب یک انسان آزاد است. و این پی بردن آقای پول نقد به دلیل اصلی زندانی بودنش که آدم بد بودن است فوق العاده جلابخش روح انسان های خوش ذات است. پنداری زندان کار کرده! البته انسان های خوش ذات از زندانی بودن کسی خوشنود نمیشوند اما بالاخره غریزه بقا ایجاب میکند که بجنگند.
این پذیرش بد بودن در سریال افسار گسیخته نیز یاد شده: آقای جسی مرد صورتی بآقای نهنگ خیس سفید گف که بپذیرد در کدام دسته است؛ خوب یا بد و خودش معترف شد:«من بد هستم!» پنداری همه انسان های بد بِبَد بودن خود در لحظه ای از سیر تفکرات و فلسفه یابی زندگیشان میرسند و با پذیرش آن هرنوع آزاری به خودشان را لایق خودشان میبینند و با این حقیقت همواره خود را عذاب میدهند و این یکی از ترفند های خدا برای عذاب سوداگران در دنیا و ایجاد عدالت تمایز بین نیکوسرشت و پست قطرت است.
When I hear that whistle blowin', I hang my head and cry.
وقتی که سوت آن را میشنوم، سرم را پایین میاندازم و گریه میکنم.
متصور شوید که پذیرفته اید در دنیا آدم بد و سپس لایق هر نوع عذابی هستید و احتمالا عذاب هایی که دیدید هم حق شمال بوده است. این خط فکری باین حقیقت منجر میشود که شما محکوم به تولد و عذاب کشیدن در دنیا بودهاید پنداری بجای زندگی اصلی در زمین در جهنمید اما در چهارچوب ماتریکس کره زمین هستید. تصورش راحت است اما باورش غیر ممکن است. در این شرایط برای باور کامل حقایق تلخ نیاز به تلنگر است بسان کسی که تا جنازه عزیزش را نبیند باور نمیکند که او به رحکت خدا رفته است. این سوت قطار همان تلنگر بود! او رفتن قطار یا بعبارت بهتر ترک شدنش را حالا باور میکند و تمام سلسله حقایقی که بیان کردم را حالا با پتک عقل به خورد خود میدهد و در این لحظه گریه تنها چاره اوست. در این نوع افراد ایجاد مکانیزم دفاعی بازگشت به کودکی فوق العاده سخت است چون در واقع برای بد شدن اولین نیاز، از بین بردن فطرت نیکوی دوران کودکی به با خود ماهیت کودکی پیوند خورده است میباشد و این پیوند چنان محکم است که فقط با کشتن کودک درون شکل میگیرد!
لطفا اگر آدم بدی هستید به صورت شخصی بمن خرده نگیرید چون من یک نیمچه روانشناس هستم و متوجهم که ممکن است این مرگ کودک درون شما توسط خودتان نبوده و این جبر زندگیتان بوده باشد ولی درهرصورت لعنت بشما چون من آدم خوبی هستم و شما بمن ضرر میرسانید. باید بدانین که میبایست برای زنده کردن کودک مذبور تلاش کنید و تنها زنده کردن پس از مرگ ممکن همان است!
و در اینجا قطعه بسیار زیبایی نواخته میشود که من هرگاه در زندگیام آچمز میشوم به صورت ناخودآگاه در ذهنم نواخته میشود.
Verse 3 - از سه خوشم میاد.
I bet there's rich folks eatin' in a fancy dining car.
مطمئنم که افراد ثروتمندی در یک ماشین ناهارخوری لوکس غذا میخورند.
تحقیق در باب دلیل متصور شدن او از حقایق در حال رویدادن در قطار، بعقیده من جذاب نیست و بهرحال به ذهن وی بطریقی آمده.
They're probably drinkin' coffee and smoking big cigars.
احتمالاً قهوه مینوشند و سیگارهای بزرگ میکشند.
میتوان به راحتی متوجه شد که چقدر دلش قهوه و سیگار بزرگ میخواهد!
Well, I know I had it coming, I know I can't be free.
خب، من میدانم که سزایم را خواهم داشت، میدانم که نمیتوانم آزاد باشم.
یکبار دیگر هم قیدشو زد! بنده خدا داره پیر میشه موهاشم داره بسرعت سفید میشه لابد!
But those people keep a-movin', and that's what tortures me.
اما آن مردم(در قطار) مدام در حرکتاند و این مرا شکنجه میدهد.
این قیاس به طور کلی خصوصیت خوبی در انسان ها نیست. من شخصا بسیار تلاش میکنم که جبر و طرز زندگی خودم را مقایسه نکنم و بیشتر به سرنوشتی که خدا برایم رقم زده معتقدم. البته نه به طور کامل و همواره نیاز است سنجشی از خود بوسیله قیاس با افراذ شبیه خود برای فهم کفایت تلاش و توانایی ها داشت.
Verse 4 - من به عدد چهار مشکوکم پس بیخیال بررسی این یکی شوید.
Well, if they freed me from this prison, if that railroad train was mine.
خب، اگر مرا از این زندان رها میکردند، اگر آن قطار راهآهن متعلق بمن بود.
I bet I'd move it on a little farther down the line.
مطمئنم که آن را کمی بخط بعدی میبردم.
Far from Folsom prison, that's where I want to stay.
دور از زندان فولسوم، آنجایی است که میخواهم بمانم.
او بسادگی بنوبه ای انزجار شدید خود را از زندان و علاقه شدیدش به بیرون از زندان حتی جایی نه چندان دور و صرفا بیرون از زندان بیان کرد.
And I'd let that lonesome whistle blow my blues away.
و میگذارم که آن سوت تنهایی غم هایم را دور کند.
پیش تر گفتم که آبی به معنای غم است. از این قطعه اینگونه برداشت میکنم که آقای پول نقد بزندان عادت کرده و این صدای قطار است که بالاجبار ذهن او را بسمت دنیای بیرون و حقیقت گرفتاری او سوق میدهد. با دور شدن قطار و محو شدن صدای آن مجدد بحالت عادی بر میگردد.
نکته: این فراموشی حقیقت زندانی بودن درحالی که در زندان است در اصل فراموشی نیست؛ او همواره بیاد دارد که زندانی است اما مکانیزم سرکوبی که بصورت ناخودآگاه در او شکل گرفته از ورود این دانش یا شئ دانایی به خودآگاه جلوگیری میکند و آن را در پیش آگاه نگه میدارد. برای این انتقال نیاز به محرکی ماننده صدای قطار است. در شرایط نادری یک زندانی یا بیشتر مواقع سربازان در پست های دور و کم ارتباط خطوط زیر فشار جبهه شرایط عادی را از یاد میبرند و این شئ دانش لحظهای در ذهن بناخودآگاه میرود و حتی پس از اتمام شرایط غیرعادی باز هم نمیتوانند بصورت عادی فکر و معیشت کنند و برای درمان آن بجلسات روانشناسی نیاز است.
این آهنگ یکی از ماندگارترین آثار جانی پول نقد است که در سال ۱۹۵۵ نوشته شد و نسخهی زندهی آن در سال ۱۹۶۸ در زندان فولسوم اجرا شد و باعث بازگشت بزرگ او باوج محبوبیت گردید.
این حقیقت که آقای پول نقد با این نام کثیفی که دارد چگونه انقدر مهربان و پاک دل است مارا باین نکته اخلاقی زود قضاوت نکردن سوق می دهد. حتی اگر این هشداری باشد برای هرکسی که با او ارتباط میگیرد مبنی بر شخصیت پول دوست و طبیعتا سوداگرش اما حداقل او در حرفه اش این را کنار میگذارد و براستی هم دردی میکند. این یعنی کار درست بودن و همانطور که دکتر ویکتور فرانکل میگوید: خوشبختی و موفقیت و پول باید یک رخداد جانبی برای شما باشد و در طول هدف بزگتری رخ دهد و نه بعنوان خود هدف.
امیدوارم لذت برده باشد و اگر آدم خوبی هستید یا بد هستید اما براستی برای خوب شدن تلاش میکنید درود و اگر بد هستید لعنت بشما.