
بعد از بررسی و طرح صورت کلی مسئله پیرامون طراحی احساسی- که اینجا میتوانید دربارهٔ آن مطالعه کنید- اکنون میتوانیم طراحی احساسی را از جنبهٔ عملی و کاربردی بررسی کنیم. در پایان همین مقاله نمونههای عینی موفق طراحی احساسی را خواهیم دید.
این مقاله، متنی جامع دربارهٔ بکارگیری نظریهٔ طراحی احساسی در تمام ساحات طراحی- و نه منحصرا گرافیک دیزاین- است و برای هر دو گروه طراح و مخاطب طرح مفید خواهد بود.
طراحی احساسی مفهومی است که توضیح میدهد چگونه میتوان طرحهایی ایجاد کرد که احساسات را برانگیزند و در نتیجه تجربههای کاربری مثبت به وجود آورد. طراحان تلاش میکنند تا در سه سطح زیستی(غریزی)، رفتاری و بازتابی به گونهای بر کاربران تاثیر بگذراند که ایشان تداعیهای مثبت (یا بصورت هدفمند منفی مثلا در یک بازی دلهرهآور) از تجربهٔ خود خلق کنند. این امر موجب پیوند مثبت کاربر با محصول یا طرح نهایی خواهد شد.
همه چیز شخصیتی دارد: هر چیزی یک پیام احساسی ارسال میکند. حتی اگر این موضوع هدف طراح هم نبوده باشد، افرادی که یک وبسایت را مشاهده میکنند شخصیتی برای آن استنباط کرده و احساساتی را تجربه میکنند.
دان نورمن، پیشگام طراحی تجربه کاربری
در طراحی احساسی طراحان باید بر نیازهای کاربران در تعاملاتشان با محصولات یا خدمات تمرکز کنند. عملکرد یک طراحی باید کمک کند تا اهداف کاربر تا حد ممکن کارآمد و مؤثر محقق شود؛ با این حال، طراح همچنین باید بهخوبی نسبت به واکنشهای ذاتی کاربران آگاه باشد.
هرچند افراد دوست دارند خود را موجوداتی منطقی بدانند، اما احساسات در مرکز چگونگی تفسیر واقعیت توسط انسانها قرار دارد: تجربههای مثبت حس کنجکاوی را برمیانگیزند و انگیزهٔ رشد فردی را فراهم میکنند و تجربههای منفی به ما کمک میکنند از تکرار خطاها جلوگیری کنیم.
برخی از شیوههای اثرگذاری طراحی احساسی بر تجربهٔ کاربر عبارتاند از:
ایجاد ارتباط: محصولاتی که با جذابیت احساسی طراحی میشوند میتوانند پیوندی عمیقتر میان کاربر و محصول ایجاد کنند. هنگامی که کاربران احساس کنند ارتباطی عاطفی با محصول دارند، احتمال بیشتری دارد که تجربهای مثبت داشته باشند و نسبت به برند یا محصول وفادار شوند.
محصولات اپل، نمونهای بارز از این موضوعاند که نشان میدهند چگونه برندها میتوانند ارتباطی احساسی با کاربران خود برقرار کنند: طراحی شیک، رابط کاربری شهودی و جایگاه اجتماعی که محصولات اپل برای شخص تداعی میکنند، پیوند عاطفی عمیقی برای مخاطب ایجاد میکند. بسیاری از کاربران اپل نهتنها وفادارند، بلکه به حامیان متعصب این برند نیز تبدیل میشوند.
کاربردپذیری و رضایت: محصولی که احساسات مثبت را برمیانگیزد غالباً در نگاه مخاطب کاربردیتر به نظر میرسد. طراحی احساسی میتواند سبب شود کاربران نسبت به مشکلات جزئی کاربردپذیری بخشندهتر باشند و رضایت کلی از محصول افزایش یابد. به این امر پیش از این در یادداشت «گرافیک اعصاب!» پرداختهایم.
موتور جستوجوی گوگل نمونهای روشن از این مسئله است. رابط کاربری ساده و تمیز آن، همراه با نتایج سریع و مرتبط تجربهٔ کاربری مثبتی ایجاد میکند. حتی اگر کاربران گهگاه با نتایج نامرتبط روبهرو شوند، کارآمدی کلی و طراحی کاربرپسند سطح رضایت را بالا نگه میدارد.
ماندگاری در ذهن: تجربههای احساسی بیشتر از تجربههای خنثی در ذهن باقی میمانند. اگر محصولی بتواند واکنش احساسی مثبت و قدرتمندی ایجاد کند، احتمال بیشتری دارد که کاربران آن را به خاطر بسپارند و به آن بازگردند.
طراحی کلاسیک بطری کوکاکولا نمونهای شاخص در این زمینه است. شکل منحصربهفرد و قابل شناسایی آن، حس نوستالژی را برمیانگیزد و موجب ماندگاری در ذهن میشود. حتی در بازاری اشباعشده از نوشیدنیهای غیر الکلی، بطری کوکاکولا برجسته باقی میماند و فوراً قابل شناسایی است.
بیان این نکته حائز اهمیت است که آنچه کوکاکولا را به چیزی بیش از یک محصول تبدیل کرده صرفا طراحی بستهبندی نبوده ولی بستهبندی به یادماندنی این نوشیدنی تبدیل به عاملی برای تقویت حس مخاطب در برخورد با آن شده.
تمایز: در بازاری شلوغ و رقابتی، طراحی احساسی میتواند به یک محصول کمک کند تا برجسته شود. با جلب احساسات کاربران، طراحان میتوانند محصولات خود را بین انبوهی از محصولات و پیشنهادات رقبا متمایز کنند.
نمونهای از ایجاد تمایز را میتوان در طراحی محصول جاروبرقیهای دایسون دید؛ نظافت به عنوان کاری روزمره و یکنواخت توسط این محصول تبدیل به فعالیتی متفاوت شده و با همین نقطه قوت جاروبرقی دایسون تبدیل به محصولی محبوب در دنیا شده. نکتهٔ جالبی است اگر بدانید از این محصول به عنوان «اپلِ جاروبرقیها» یاد میشود. این نکته همچنین به جایگاه ارتباط برند اپل با مخاطب اشاره دارد.
انگیزهبخشی و درگیر کردن مخاطب: طراحی احساسی میتواند کاربران را برانگیزد تا تعامل عمیقتری با یک محصول داشته باشند. برای مثال، یک بازی که هیجان و شادی را برمیانگیزد میتواند بازیکنان را به بازگشت مداوم ترغیب کند، در حالی که یک اپلیکیشن آموزشی خوشطراحی میتواند فرآیند یادگیری را لذتبخشتر و جذابتر سازد.
بازیهای ویدئویی مانند The Legend of Zelda نشان میدهند که چگونه طراحی احساسی در بازیها موجب افزایش درگیری و مشارکت میشود. این بازیها برای برانگیختن هیجان و شادی طراحی شدهاند و با روایتهای جذاب، دنیاهای غوطهورکننده و گیمپلی پاداشدهنده، بازیکنان را ترغیب میکنند که به کاوش ادامه دهند و بارها به بازی بازگردند.
توجه به سلامت کاربر: طراحی احساسیِ سنجیده میتواند به رفاه کاربر کمک کند. محصولاتی که برای ایجاد آرامش، اطمینان یا شادی طراحی میشوند میتوانند تأثیر مثبتی بر وضعیت روانی کاربر داشته باشند.
بیان این نکته حائز اهمیت است که مسئله دربارهٔ ایجاد سلامتی و سنجش آن از طریق روشهای پزشکی نیست. بلکه ایجاد این حس در کاربر است که استفاده از محصول موجب رفاه و سلامتی و آرامش اوست. این نکته را میتوان در انبوهی از اپلیکیشنهای مرتبط با سلامتی جستجو کرد.
برای بهکارگیری طراحی احساسی، یک طراح پیش از هر چیز نیازمند طراحی کارکردی مناسب است. درک عمیق از کاربران (که از طریق پژوهش تجربه کاربری حاصل میشود) نیز ضروری است. برخی شیوههای بکارگیری طراحی احساسی عبارتند از:
معرفی شخصیت خاص: استفاده از یک چهره یا شخصیت (مسکات) که کاربران بتوانند با آن همذاتپنداری کنند و متناسب با برند باشد. از نمونههای موفق این امر در ایران مسکات برند ازکی است.
درگیرکردن کاربران بهعنوان یک شخصیت: نقش دادن به کاربر و ایجاد این حس در او که او نیز در انجام وظایف مورد نظر خود سهیم است از راههای ایجاد درگیری احساسی برای کاربر است. بطور خاص در صنعت بازیسازی تمام بازیهای RPG از این امر سود میبرند.
استفاده هوشمندانه از رنگ/کنتراست: هر چند مسائل مربوط به حوزهٔ روانشناسی رنگ مباحثی غیر قطعی و- در مواردی- مناقشهبرانگیزند، با این حال جای تردید نیست که بعضی برندها و کسب و کارها ذاتا با بعضی رنگها مرتبطاند. به عنوان مثال استفاده از تون رنگی آبی برای صنعت بانک یا بیمه برای ذهن آشنا و قابل شناسایی است.
شخصیسازی متن و بکارگیری متن با لحن درست: اهمیت بکارگیری لحن درست در نگارش متون را باید در عنوانی جداگانه مورد بررسی قرار داد. در این نقطه به بیان این نکته اکتفا میکنیم که غافل نشدن از کوچکترین جزئیات (حتی در حد تنظیم متن شخصیسازی شده برای دکمههای یک اپلیکیشن یا سایت یا طراحی صفحهٔ ۴۰۴ در سایتها) حسی مثبت و ارتباطی معنیدار در کاربر ایجاد میکند.
شخصیسازی تجربه برای کاربران مختلف: مسئلهٔ پیشنهاداتی که در سایتهایی مثل دیجیکالا به کاربر ارائه میشوند یا الگوریتم افسانهای اینستاگرام در شناسایی علایق مخاطب یک تکنیک سادهٔ مارکتینگ نیست. این موارد و موارد مشابه با ارائهٔ پیشنهادات درست در حال شخصیسازی تجربهٔ کاربران و در نتیجه جلب توجه ایشان به محصول یا خدمات ارائهشدهاند.
ایجاد تصویری درست برای مخاطب: استفاده از رنگهای صحیح بخشی از پازل بکارگیری عناصر بصری برای ایجاد حس مثبت در مخاطب است؛ به این سوال توجه داشته باشید که کاربر ترجیح میدهد با یک شخصیت دوستانه تعامل داشته باشد یا یک ربات؟ جواب تقریبا همیشه مورد اول است. با توجه به این نکته انتخاب فرمهای هندسی صحیح، انتخاب تصاویر بصورت فکر شده و استفاده از تایپفیس مناسب همگی به جلب توجه کاربر کمک خواهند کرد. یک پیام بینقص اگر در قالبی نامطلوب ارائه شود امکان رد شدن توسط کاربر را داراست.
پوستر فیلم با تمرکز بر تصویری از یک کارکتر با نگاهی جنونزده طراحی شده. طراحی سیاه و سفید با محوریت نگاه غریب و وحشتزدهٔ کارکتر موجب انتقال حس از طرح به مخاطب میشود.
در پوستری از فیلم که بجای تصویر کامل کارکتر، تنها برشی از چشمهای او قابل مشاهده است این ایجاد ارتباط حتی قویتر شده. میتوانید این دو تصویر را مقایسه کنید:

در راستای مسئلهٔ انتقال حس رفاه و آرامش به کاربر برند Dove یک کمپین خلاقانه را آغاز کرد که در آن تمرکز بر نقد زیبایی غیر حقیقی و در عوض تشویق زنان به حضور با ظاهر حقیقی در راستای ارزش بخشیدن به حضور زنان بود. این کمپین بعد از گذشت حدود بیست سال هنوز در جریان است و مسائل روز را نیز تحت پوشش خود قرار داده.
برآوردهای موجود در فضای اینترنت حاکی از آنند که پس از این کمپین تبلیغاتی، عرضهٔ محصولات داو در اروپا و آمریکا به ترتیب ۷۰۰٪ و ۶۰۰٪ افزایش یافت. هر چند افزایش چشمگیر فروش محصولات داو تنها وابسته به این کمپین نبوده، با این حال اثر این کمپین تبلیغاتی در رشد ارزش داو از حدود ۲ میلیارد دلار به ۴ میلیارد دلار در ۳ سال اول اجرای این کمپین غیر قابل انکار است.
این محصول یک کتری ساده است با اینحال تجربهٔ کاربر در بکارگیری آن توسط یک قطعهٔ کوچک به شکل پرنده در کتری تغییر یافته. این قطعه هنگام استفاده از کتری یک ملودی ملایم ایجاد میکند. همین طراحی ساده و اضافه شدن قطعهٔ پرنده موجب ایجاد تمایز میان این محصول و سایر محصولات مشابه شده.
این تمایز یکی از دلایل اصلی فروش بالای این محصول از سال ۱۹۸۵ میلادی بوده چنان که این کتری تا سالهای پرفروشترین محصول برند محسوب میشده.

من امیرحسین کاسهچی هستم و در مسیر خودم برای پیدا کردن جواب سوالاتم، مطالبی رو که به ذهنم برسه ممکنه برای شما هم جالب و کمککننده باشه باهاتون به اشتراک میذارم.