ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین کاسه‌چی
امیرحسین کاسه‌چیمن یه طراح گرافیک و دانشجوی ادبیاتم و در مسیرم با هدف پیدا کردن پاسخ برای پرسش‌هام، مطالبی رو که به نظرم قابل توجه و ارزشمند بیان به اشتراک می‌ذارم.
امیرحسین کاسه‌چی
امیرحسین کاسه‌چی
خواندن ۶ دقیقه·۵ ماه پیش

دیدنِ نادیدنی‌ها!

در مقالهٔ قبلی گفتیم دانش ضمنی بخشی مهم از پایه‌های یادگیری طراحی گرافیک است؛ این دانش در واقع نوعی درک است که از طریق تجربه به دست می‌آید و بیان آن در قالب واژه‌ها دشوار است. هرچند این دانش نقشی حیاتی در شکل‌دهی به تصمیم‌های خلاقانه دارد، اما ناپیدایی آن باعث می‌شود انتقال، آموزش یا حفظ آن دشوار باشد. در سال‌های اخیر، پژوهشگران توجه خود را معطوف به این پرسش کرده‌اند که چگونه می‌توان دانش ضمنی را از طریق ابزارهای طراحی ثبت و پشتیبانی کرد. این مقاله به بررسی چالش‌های ضبط و انتقال دانش ضمنی در محیط‌های دیجیتال، رویکردهای به ‌کار رفته و رهنمودهای پیشنهادی برای مؤثرتر ساختن ابزارهای طراحی در حمایت از یادگیری و همکاری می‌پردازد.


چالش ثبت دانش ضمنی

دانش ضمنی در کنش‌ها، عادت‌ها و شهود طراح جای دارد؛ برای نمونه، دانستن اینکه چه زمانی باید فاصله بین عناصر تنظیم شود یا چه زمانی ترکیب رنگ‌ها ناهماهنگ عمل می‌کنند معمولاً نه در کلام، بلکه در عمل بروز می‌یابد. شکل‌های سنتی دانش طراحی- مانند نظریه‌های تناسب، قواعد تایپوگرافی یا دفترچه‌های راهنمای نرم‌افزار ــ جنبه‌های رسمی این رشته را پوشش می‌دهند اما قادر به ثبت این مؤلفه‌های ظریف نیستند.

این مشکل در زمینه‌های دیجیتال برجسته‌تر می‌شود. ابزارهایی مانند  Adobe Illustrator یا Figma هر حرکت فنی طراح را ثبت می‌کنند، اما استدلال یا شهودی را که پشت آن حرکت‌هاست نشان نمی‌دهند. یک طراحِ تازه‌کار در مقام بیننده ممکن است تغییر رنگ یا جابه‌جایی عناصر را ببیند، اما دلیل انتخاب آن مسیر همچنان پنهان می‌ماند. این امر شکافی میان آنچه دیزاینرهای سینیور می‌دانند و آنچه تازه‌کاران از مشاهده می‌آموزند ایجاد می‌کند.


اهمیت ابزارهای دیجیتال

با انتقال روزافزون کار طراحی به بسترهای دیجیتال، امکان تازه‌ای برای ثبت بخش‌هایی از دانش ضمنی فراهم شده است. برخلاف آموزش استودیویی سنتی که دانش به صورت چهره‌به‌چهره منتقل می‌شود، ابزارهای دیجیتال قادرند دنباله کنش‌ها را به‌طور خودکار پیگیری کنند، نسخه‌های میانی را ذخیره کنند و تغییرات را ثبت نمایند. این سوابق می‌توانند بینشی از فرایند تصمیم‌گیری فراهم آورند، البته تنها در صورتی که به شکل معنادار تفسیر شوند.

برای نمونه، ردیابی چگونگی تکرار اصلاحات یک طراح حرفه‌ای در چیدمان می‌تواند الگوهایی را آشکار کند: افزودن حاشیه‌ها پیش از تنظیم تایپوگرافی، یا متعادل کردن تضاد رنگ‌ها پیش از تغییر اندازه تصاویر. چنین الگوهایی به رویه‌های خاموشی اشاره دارند که متخصصان بر آن تکیه می‌کنند. بااین‌حال، بدون سامانه‌های پشتیبان، این ردپاها صرفاً داده خام باقی می‌مانند و دانش عمیق نهفته در آن‌ها منتقل نمی‌شود.طی سال‌های اخیر ابزارهای دیجیتالِ تعلیم‌داده‌شده به خدمت گرفته‌شده‌اند تا این نیاز را پوشش دهند و با بررسی دقیق شیوهٔ کار طراحان سینیور، آن بخش از عملکرد ایشان را که به عنوان دانش ضمنی دسته‌بندی می‌شود شناسایی کنند و بعدا این مؤلفه‌ها را در اختیار طراحان کاربر قرار دهند.

ما نیز می‌توانیم برخی عملکردهای این سامانه‌های هوشمند را به خدمت بگیریم و بدون بکارگیری مستقیم این سامانه‌ها- که در دسترس ما نیستند- از روش کار آن‌ها بهره ببریم:

طرح پرسش، ساده‌ترین راه حل

ارزش کار زیر نظر یک مدیر هنری یا یک طراح سینیور تنها به تماشای کار او محدود نیست. ما می‌توانیم در حین تماشای کار، قصد طراح را از اقدامات خود بشنویم. مثلا هنگامی که فاصلهٔ خطوط در یک یادداشت افزایش می‌یابند ممکن است این گزاره تعریف شود که «برای افزایش خوانایی در فضای دیجیتال باید فاصلهٔ خطوط یادداشت بیشتر باشد».

این شیوهٔ مواجهه با مسئله که در مثال مطرح شد از یک سو یک مؤلفهٔ تکنیکال در اختیار ما قرار داده که در آن متوجه شدیم «هنگام کار در فضای دیجیتال باید فاصلهٔ خطوط را بیش از حالت عادی تعیین کنیم» و در سطحی عمیق‌تر به ما القا کرده «توجه به فاصله‌بندی کلمات و خطوط در فضاهای انتشار گوناگون، موجب افزایش خوانایی و در نتیجه تحقق اهداف محتوا خواهد شد».

شناسایی الگوهای کار

بعضی مراحل در کار یک سینیور شکل الگو به خود گرفته‌اند و با دیدن پروسهٔ کار او می‌توانیم آن الگو را مشاهده کنیم.

به عنوان مثال اگر در هر بار تغییر رنگ پس‌زمینه، اندازهٔ فونت تغییر می‌کند، این الگویی است که باید به ذهن بسپاریم. یا اگر در پایان هر پروژهٔ فتومونتاژ یک لایهٔ کلی برای تنظیم رنگ و نور تمام لایه‌های پروژه تعریف می‌شود، ذهن ما این مسیر را به عنوان یک الگو شناسایی می‌کند و می‌توانیم آن را در پروژه‌های خود به کار ببندیم.

 

تلاش برای تفسیر نیت

اطلاع از بستر پروژه و توجه به اهداف پروژه بسیار اهمیت دارد. یک تغییر اندازهٔ ساده ممکن است با هدف افزایش خوانایی، یا تاکید بر تعادل زیبایی‌شناسانه باشد. باید با توجه به اهداف پروژه بتوانیم برای هر تغییر، دلیلی ارائه کنیم.

به عنوان مثال هنگام طراحی یک بیلبورد، تغییر ابعاد تیتر تبلیغاتی ممکن است از نظر ما برای ایجاد تعادل بصری بوده باشد ولی در نگاه یک ناظر دقیق با توجه به فرصت اندک بیننده در دیدن و خواندن تبلیغات روی بیلبورد، این تغییر سایز احتمالا برای چشمگیر شدن تیتر تبلیغاتی است.

از خودمان بپرسیم

مدیر هنری پروژه یا کارفرما یا طراح سینیور هر چند منابعی معتبر و بسیار کمک‌کننده هستند ولی در نقطه‌ای ما نیز باید خود را پاسخگو کنیم.

به عنوان مثال در اولین قدم برای تعریف یک پالت رنگی باید مجموعه‌ سوالاتی داشته باشیم که از خود بپرسیم: «آیا این ترکیب‌های رنگی با هدف برند هم‌راستایند؟»، «آیا این ترکیب رنگی در کنار هم امکان خوانایی متن‌های کوتاه یا بلند را فراهم می‌کنند؟» یا «این ترکیب رنگی تا چه حد در چاپ قابل استفاده‌اند؟». طرح این سوالات به تدریج به ما کمک خواهد کرد بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه دانش ضمنی خود را تقویت کنیم چرا که علاوه بر فهم منطق دیزاین، الگوهایی را که در پروژه‌‌های مختلف شکل می‌گیرند شناسایی می‌کنیم.

خود را در معرض نقد قرار دهیم

یکی از بزرگترین دشمنان حرفهٔ هر دیزاینر، ترس از نقد شدن است. بله امکان ندارد کارهای اولیهٔ ما در هر حوزه زمانی که در معرض نقد قرار می‌گیرند فقط تحسین‌برانگیز باشند. بی‌شک ضعف‌های فراوانی در کار وجود دارد و بی‌شک منتقدانی هستند که چندان مهربانانه اثر ما را نقد نخواهند کرد با این حال عمیق شدن در نقدهایی که دریافت می‌کنیم و ایجاد ارتباط با آن دسته از منتقدان که می‌توانند در جایگاهی مشابه یک مدیر هنری برای ما قرار بگیرند موجب طی کردن مسیر با کمترین اشتباه خواهد بود.

همچنین مقایسهٔ کارهای امروز با کارهای پیشین ما خود می‌تواند منبعی برای تعیین مسیرمان در آینده باشد. اگر اشتباهی هست که در کارهای دیروز بسیار پررنگ است ولی امروز در آثارمان کم‌رنگ شده، این نظارت بر تکرار اشتباه می‌تواند به شناسایی سریع ایراد کمک کند.


یک هشدار مهم

هنگام بکارگیری تمام راهکارهای گفته‌شده باید توجه داشته باشیم که هدف از تقویت دانش ضمنی، دستیابی به یک فرمول دائمی برای تمام پروژه‌هایمان نیست. بخشی از چالش- و جذابیت- دیزاین در تازه بودن مسائل هر پروژه نسبت به پروژه‌های قبلی است. بنا بر این طبیعی است که در آغاز یا پایان هر پروژه با مشکلاتی روبرو شویم که باید آن‌ها را به رسمیت بشناسیم و راه‌حل‌های جدیدی برایشان خلق کنیم.


مسیر ما در طراحی گرافیک منحصر به ابزارهایمان نیست بلکه چگونگی مدیریت این ابزارها با بُعد ناپیدای تخصص و دانش ضمنی است که آیندهٔ حرفه‌ای ما را رقم می‌زند. تقویت دانش ضمنی باعث ایجاد پشتوانه برای هر تصمیم ما در دیزاین خواهد بود.

با این‌ حال هدف ما از بکارگیری شهود بصری و دانش ضمنی، دستیابی به قواعد تازه و فرمول‌های دائمی نیست. بلکه می‌خواهیم محیطی حمایتی برای خود ایجاد کنیم تا بتوانیم در آن از راه مشاهده، تأمل و آزمایش یاد بگیریم. به این شکل با ایجاد توازن میان ابزارهای جدید- مثل هوش مصنوعی- و قضاوت‌ انسانی، ابزارهای طراحی می‌توانند موجب توانمندسازی حداکثری ما شوند.

دانش ضمنی در پی آشکار کردن کامل ناپیداها نیست بلکه بینشی برای ایجاد مسیرهای جدید است که در آن‌ها به سازگاری و الهام‌بخشی دست پیدا کنیم.


من امیرحسین کاسه‌چی هستم و در مسیر خودم برای پیدا کردن جواب سوالاتم، مطالبی رو که به ذهنم برسه ممکنه برای شما هم جالب و کمک‌کننده باشه باهاتون به اشتراک می‌ذارم.

طراحی گرافیکدیزاینگرافیک دیزاینطراح گرافیک
۱
۰
امیرحسین کاسه‌چی
امیرحسین کاسه‌چی
من یه طراح گرافیک و دانشجوی ادبیاتم و در مسیرم با هدف پیدا کردن پاسخ برای پرسش‌هام، مطالبی رو که به نظرم قابل توجه و ارزشمند بیان به اشتراک می‌ذارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید