
این جمله که «دانشگاه قرار نیست به شما مهارتی یاد بده»، واقعاً یه چیز بیشتر نیست: سلب مسئولیت محض.
بعضی از استادها یا مسئولها، برای شونه خالی کردن از بار مسئولیت، این جمله رو تکرار میکنن؛ بعدم میان میگن «دانشگاه خوب و بد نداریم»، یا «همهچیز به خود دانشجو بستگی داره».
یعنی حاضرن کل سیستم دانشگاه رو بیارزش کنن، اما زیر بار کمکاری خودشون نرن.
خب اولاً استاد عزیز، شما خودت اصلاً مهارتی داری که بخوای منتقلش کنی؟
دوماً آموزش مهارت فقط دانستن نیست، انتقال دادن یک مهارته. من خودم زبان برنامهنویسی Go بلدم، ولی اینکه بتونم اون رو به بقیه یاد بدم، یه توانایی جداست. خیلی از استادها این مهارت رو ندارن، چون هیچوقت یادش نگرفتن.
واقعیت تلخه، ولی سیستم طوری طراحی شده که یاد گرفتن دانشجو، برای خیلی از دانشگاهها «ضرر» محسوب میشه!
دانشگاهها بهویژه دانشگاههای پولی، سودشون در تکرار ترمها، بینتیجه موندن کلاسها و کمترین هزینه برای آموزشه.
اگه قرار بود مثل «رهنما کالج» عمل کنن، باید یه واحد ارتباط با صنعت قوی میداشتن و سرفصلها رو مدام بهروز میکردن. ولی خب... حلالخوری، عرقریزی میخواد؛ حرامخوری نه.
هیچجای قوانین وزارت علوم نوشته نشده که آموزش مهارت کار دانشگاه نیست.
شما تا حالا دیدید استادی به خاطر یاد دادن یک مهارت، اخراج بشه؟! نه.
حتی همین حالا هم داخل چارت درسی ما واحدهای عملی هست، ولی چرا جدی گرفته نمیشن؟ چرا اکثرشون فقط برای «رفع تکلیف» برگزار میشن؟ چرا واحدهای عملی اکثراً ۱ واحدیان و بود و نبودشون هیچ فرقی نداره؟
اگر واقعاً قرار نیست دانشگاه مهارتی یاد بده، چرا اصلاً این واحدها تو چارت هستن؟ چرا استادها هیچ تلاشی نمیکنن که محتوای عملی این دروس واقعاً به یادگیری مهارت منجر بشه؟
اگه آموزش مهارت قراره فقط مسئولیت دانشجو باشه، پس چرا اصلاً باید برم دانشگاه؟
بین دانشگاه، مجتمع فنی، آموزشهای آنلاین و منابع آزاد، چه دلیلی برای انتخاب دانشگاه وجود داره، جز اجبار سربازی؟
کسی که میگه «دانشگاه مهارت یاد نمیده» در واقع داره کل فلسفه وجودی دانشگاه رو زیر سوال میبره. اگه قراره فقط تئوری گفته بشه و اونم از روی کتاب بیست سال پیش، خب چرا اصلاً واحد عملی داریم؟
استاد باید اول از همه فلسفه وجودی اون درسی که میخواد تدریس کنه رو توضیح بده.
مثل جادی که وقتی Git درس میده، اول توضیح میده «چرا باید گیت بلد باشیم»، بعد میره سراغ آموزش.
خیلی از مطالبی که تو دانشگاه کاربرد دارن، اینقدر بد تدریس میشن که دیگه بیخاصیت به نظر میرسن. بخش زیادی از این هم تقصیر مافیای کنکوره؛ چون اونا دنبال درسهای غیرکاربردین تا سوال سخت طرح کنن و بتونن فیلتر بذارن.
چون سیستم آموزشی ما خیلی وقتها شبیه پادگان نظامیه.
تو پادگان یه قانون هست: "اینجا چرا نداریم."
دانشجو هم نمیتونه بپرسه این درس چه کاربردی داره، چون یا استاد عصبانی میشه، یا خودش هم نمیدونه و شروع میکنه به تیکه و تحقیر.
شاید این رفتارها، مثل همون آزمایش معروف "میمونهای داخل قفس" باشه. همه دارن یه کاری رو تکرار میکنن، بدون اینکه بدونن چرا.
قراره از هر درس دانشگاهی خوشمون بیاد؟ قطعاً نه. مخصوصاً تو رشتهی کامپیوتر که اینقدر گستردهست.
اما همون یه شاخهای که علاقه داری، میتونه آیندهت رو بسازه. نقش استاد اینجا خیلی مهمه.
متأسفانه بعضی استادها وقتی میبینن دانشجویی به درسی علاقه نداره، سریع جبهه میگیرن، تحقیر میکنن، یا سرزنش.
انگار فراموش کردن که دانشجو هم آدمه. قرار نیست همه تو همهچی خوب باشن.
دانشگاه باید حداقل:
دانشجویی که مدام میشنوه: «برو خودت یاد بگیر»، «به ما ربطی نداره»، «دانشگاه فقط مدرکه»، کمکم نهفقط اعتمادش به نظام آموزشی رو از دست میده، بلکه انگیزهاش برای یادگیری و تلاش هم نابود میشه.
و این یعنی داریم نسلی رو تربیت میکنیم با مدرکهای بیارزش، بدون مهارت، و بیانگیزه.
امیدوارم این حرفها نه شعاری بوده باشه، نه احساسی؛ فقط روایتی صادقانه از چیزی که واقعاً هست.
ممنون که تا آخر همراه بودی.
اینها سطرهاییست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشدهاند و نخواهند شد.