🔻 تعلیم و تربیت در تلهٔ توسعه
▪️ محمدصادق امیریفر
در جهان امروز، اقتصاد به سلطانی بیرقیب بدل شده است؛ نه اقتصادی که از ریشهی «قصد» به معنای میانهروی و صرفهجویی باشد، بلکه اقتصادی که مصرفِ بیشتر را عینِ پیشرفت میداند. این نخستین و بزرگترین فریبِ تمدنی است که خود را روشناندیش مینامد.
آموزش و پرورش در نگاه اول از این قاعده مستثنی به نظر میرسد، اما حقیقت چیز دیگری است. مدرسه، سردمدارِ قافلهٔ توسعهٔ مادی است؛ نه برای پرورش انسانِ کامل، که برای ساختن کارگری مطیع، وقتشناس و ماشینوار.
برنامهی درسیِ پنهانِ مدرسه سه درس اصلی دارد: اطاعت، وقتشناسی و تکرار کورکورانه.
ما معمولاََ کودکان را از خانواده جدا میکنیم تا برای کارخانه آماده شوند، نه برای کمالِ الهی.
برای درکِ بهتر، دو نظام آموزشی را مقابل هم بگذارید: یکی در پیِ نزدیک شدن به خدا(قرب الهی) و دیگری در طلبِ توسعهی مادی. نخست، تصویری مانند حوزههای علمیه را در ذهن میسازد و دومی، مدارس و دانشگاههای امروزی را به خاطر متبادر میکند. وقتی از پیوندِ حوزه و دانشگاه سخن میرود، یعنی از پیوندِ دین و علم؛ همان پیوندی که در نگاهِ سرمایهداری گسسته شده است. از همین روست که امروز در حوزه، ریاضیات و طب و نجوم تدریس نمیشود و در دانشگاه نیز خبری از فهمِ دینی و شبهاتِ وجودی نیست. این جدایی، نتیجهٔ نگاهی است که علم را صرفاً ابزاری برای تسخیرِ طبیعت میداند، نه راهی به سوی حقیقت.
در چنین فضایی، برای آنکه متمدن به نظر برسی، مثلاََ باید معتقد باشی که نیاکانت میمون بودهاند؛ نه اینکه از نسلِ آدمی باشی که قرآن از او سخن میگوید.
نظام غربی چنان در تحمیلِ فرهنگ خود موفق بوده که امروز در دورافتادهترین دهکورههای ایران، مردم لباسِ اروپایی میپوشند، خانهها را به سبکِ غربی میسازند و حتی در صحبت کردن، گاهی از روی عمد و برای افزایش کلاس! واژگان غربی بهکار میبرند. نظام آموزشی چنان به این اندیشهورزی دامن زده است که دانشجویی در چین، هند یا ایران، چنان به هستی مینگرد که دانشآموز و دانشجوی برخاسته از نظام آموزشیِ کالیفرنیا!
تحول بنیادین آموزش و پرورش یعنی اندیشیدن به این مسائل و تلاش برای روی ریلاندازیِ سیستمی که غالبِ خروجیاش در خدمت نظام سرمایهداریست.