سرتان را درد نمیآورم. حقیقت این است که ما دقیقا نمیدانیم چرا آدمها همجنسگرا میشوند. درواقع فرضیههای خوبی داریم اما نمیتوانیم بطور قطع هیچکدامشان را تایید کنیم. شاید نظریه نهایی ترکیبی از همه اینها یا شاید کلا چیز دیگری باشد. پس با نوشتن این اراجیف خودم و شما را سرکار گذاشتهام؟ خیر، شما با مطالعه این مطلب تا حد خوبی متوجه میشوید چرا هنوز علم پاسخ قطعی برای این پدیده ندارد و واکنش ما به این افراد باید چه باشد. همچنین امید دارم بتوانید جماعتی را بهتر درک کنید و این به شما کمک کند که خودتان را بهتر بشناسید.
خیلیها دوست دارند همجنسگرایی را کلا گردن فرهنگ بیاندازند. این طرز فکر سادهانگارانه و غلط است! رفتارهای همجنسگرایانه در بیش از 1500 گونه جانوری مشاهده شدهاند. فکر نمیکنم دلفینها بخاطر دسیسه غربیها یا تبلیغات رسانهای همجنسگرا بشوند. البته ما بهطور دقیق ژنی نیافتهایم که موجب همجنسگرایی یا دگرجنسگرایی ما شود. قضیه یکم پیچیده است.
یکی از فرضیههایی جالب خطای ماژول است(نامگذاری از خودم است سخت نگیرید). ماژول ها مسیر های عصبی ناخودآگاهی هستند که نشانه های جنس مخالف را شناسایی میکنند و باعث تحریک جنسی میشوند. انسانها در ساوانهای آفریقا هم نواحی جنسی خود را میپوشاندند. یعنی شما راهی برای بررسی مستقیم جنسیت سوژه خود نداشتید ولی میتوانستید نشانههایی را بررسی بکنید. این نشانهها مثلا شامل جنس صدا، نرمی و شفافیت پوست، نسبت کمر به لگن، برجستگی سینه، مقدار موی صورت و احتمالا آرایش هستند. خب بیایید فرض کنیم به دلایلی تشخیص دو جنس از همدیگر دشوار شود. مثلا مردان آرایش کنند و با صدای نازک عشوه بیایند و زنان لباس های مردانه بپوشند و مردانه رفتار کنند. اینجا شما آگاهانه میدانید سوژه همجنس شما است ولی ماژولهایتان نشانه های لازم را دریافت کردهاند و دارند سر و صدا میکنند که باید تحریک بشوید. مثال جالبی برای خطای ماژول نوشابه های بدون قند هستند. شما آگاهانه میدانید که نوشیدنی که در دست دارید کالری ندارد ولی هنوز از خوردن آن لذت میبرید و دهانتان آب میافتد.
از این دست فرضیهها بسیار است و فهم بسیاری از آنها نیازمند دانش زیست شناسی بالایی است. مثلا مشاهده شده تعداد برادران بزرگتر احتمال همجنسگرایی افزایش میدهد. گویا سیستم ایمنی مادر نسبت به پروتئین های مرتبط با کروموزوم Y حساس میشود و در بارداری های بعدی این اثر خودش را روی مغز نوزاد میگذارد. این تغییر خیلی کوچک چطور میتواند همچین اثر بزرگی روی مغز کودک بگذارد؟ شاید بتوان این را با اثر متیو توضیح داد. اثر متیو میگوید در بعضی الگوها تفاوت های کوچک در شروع تغییرات بسیار بزرگی را رقم میزند. یک کیسه تصور کنید که تعدادی گوی آبی و قرمز درون آن است. در الگوی متیو هربار که یک گوی تصادفی خارج میکنیم یک گوی به همان رنگ به کیسه اضافه میکنیم. اگر در ابتدا 2 گوی آبی و 1 گوی قرمز درون کیسه داشته باشیم و هزار بار این بازی را انجام دهیم میبینیم آن یک گوی آبی ناقابل اضافی تاثیر بشدت زیادی روی نتیجه میگذارد. برگردیم به بحث خودمان. فرض میگیریم مسیر های عصبی را شناسایی کردیم که میل جنسی ما را به جنس مخالف یا موافق تشکیل میدهند. اگر در زمان تشکیل مغز در جنینی یا زمان رشد مغز در کودکی فقط چند بار بیشتر مسیرهایی که مرتبط به همجنسگرایی هستند را تحریک کنیم طبق اثر متیو ممکن است در بزرگسالی فرد تغییرات بزرگی بکند. این قضیه شبیه به اثر پروانهای است. حتی ممکن است آن تاثیرهای ابتدایی کوچک مرتبط به سبک زندگی یا فرهنگی باشد که فرد در آن بزرگ شده. آه فکر کنم رسیدیم به آن جمله کلیشهای قدیمی که میگوید ((همه چیز به کودکی آدم بر میگردد)). اثر هورمونهای جنسی بر همجنسگرایی هم فرضیه پرطرفداری است ولی توضیح بیشتر این فرضیهها از حوصله بحث ما خارج است.
در توضیح همجنسگرایی با زیستشناسی همیشه با یک سد بزرگ طرفیم. انتخاب طبیعی و تکامل. شما میتوانید تا فردا دلایل زیستی بیاورید که چرا فردی همجنسگرا میشود ولی آخرش آقای داروین با چکش ((عدم فرزندآوری همجنسگرایان)) روی سرتان میکوبد. چرا تا الان همجنسگرایی حذف نشده؟ راستش دقیقا نمیدانیم ولی فرضیههایی داریم. البته قبل از بیان این فرضیهها باید شما را از دست یک خطای بزرگ رها کنم. همجنسگرایی صفر و یکی نیست. رفتار ما در این زمینه شبیه یک بازه است در یک سر آن همجنسگرایی و در سر دیگر دگرجنسگرایی قرار گرفته. یعنی همه تا حدی استعداد یا میل کمی به همجنسگرایی را دارند. حالا چرا ژنهایی که ما را مستعد همجنسگرایی میکنند حذف نشدهاند؟
مشاهده شده خواهران و مادر پسری که همجنسگرا است تولید مثل نسبتا موفقتری دارند. یعنی چه؟ یعنی عوامل فرهنگی یا زیستی که منجر به افزایش استعداد همجنسگرایی در پسر شده در زنان باعث ازدواج و فرزندآوری بهتری میشود. انگار نیروی زنانه(فمنیستها عاشق این اصطلاح هستند) این خانواده بیشتر شده. ژن های این خانواده از طریق دخترانشان به نسل بعدی منتقل میشود حتی اگه پسران در این زمینه عملکرد ضعیفی داشته باشند. این الگو را برعکس هم میتوان دنبال کرد. فکر کنم تا الان متوجه شدهاید که دلایل زیستی و فرهنگی جدا از هم نیستند. شاید اصلا استعداد همجنسگرایی مستقیما از طریق ژنها منتقل نمیشود و بیشتر مربوط به نحوه بیان ژنها و تاثیر محیط و فرهنگ باشد. فرضیه جالب دیگری هم میگوید افراد دارای استعداد و میل به همجنسگرایی همیشه بین ما بودهاند ولی نتوانستهاند این رفتار را بروز دهند. چرا که در گذشته در اکثر فرهنگها همجنسگرایی عملی ضدارزش و سرکوب شده بوده. یعنی حتی اگر فردی میل به همجنس داشته این میل را سرکوب میکرده و با توجه به خواسته سایر افراد خانواده یا قبیله جفت دگرجنس را انتخاب میکرده. امروز چطور؟ بعد از انقلاب جنسی و همچنین انقلابهای فمنیستی که اتفاق افتاد همه میدانند اوضاع دیگر مانند گذشته نیست.
کلی از این فرضیههای جالب دیگر ماند که شما را نمیدانم ولی از سواد من یکی خارجاند. بهطور کل عوامل متعدد و پیچیده ژنی، اپیژنی، هورمونی و فرهنگی روی میل ما به انتخاب شریک جنسی/عاطفی اثر میگذراند و واقعا نمیتوان به طور قطع پاسخ داد عامل همجنسگرایی چیست. حتی نمیتوان گفت آیا همجنسگرایی یک بیماری است یا یک انتخاب یا شاید یک موهبت(حداقل برای برادران یا خواهران غیر همجنسمان). خلاصه منطقی بنده این است: عوامل متعدد زیستی به طور متنوعی باعث مقداری میل و استعداد همجنسگرایی در همه افراد میشوند. عوامل محیطی و فرهنگی هنگام رشد هم این استعداد را تقویت یا تضعیف میکنند. در بزرگسالی و بلوغ تقابلی بین میل به همجنسگرایی و موضع اجتماع نسبت به همجنسگرایی به وجود میآید و در نهایت ممکن است فردی همجنسگرا بشود. البته باز هم میگویم قضیه پیچیدهتر از این حرف هاست و ما خیلی سادهسازی کردیم. در موخره کار هم میخواهم فرضیه خودم را به این نوشته اضافه کنم که فقط تکرار مکررات نکرده باشم. به بزرگی پیشینه علمیتان ببخشید اگر ضعفی در پایانبندی بنده دیدید.
چه ما سخت مخالف همجنسگرایی باشیم چه موافق آن باید اجازه بدهیم افراد این علاقه را بروز بدهند. چرا؟ ببینید اگر بخواهیم دلایل زیستی همجنسگرایی را دنبال کنیم با بروز میل به همجنسگرایی انتخاب طبیعی کار خودش را میکند و جمعیت همجنسگرایان در نسل های بعدی رو به افول میرود. البته انتظار نداریم این تنوع کاملا از بین برود ولی میتوانیم بگوییم جمعیتشان بشدت کاهش میابد. درواقع افرادی که میل به همجنسگرایی دارند ولی ممکن است بخاطر فرهنگ و شرایط اجتماعی دگرجنسگرا شوند با رضایت خودشان از چرخه زادآوری حذف میشوند. اگر هم دلایل فرهنگی را دنبال کنیم میبینیم صرفا با آزاد گذاشتن همجنسگرایان موج عظیم رسانهای که درباره این پدیده وجود دارد شکسته میشود. افراد زیادی معتقدند نباید کودکان در معرض این همه اخبار و مطالب مربوط به همجنسگرایی باشند(اثر متیو و تاثیر همین چیزهای کوچک را یادآوری میکنم). فکر میکنم خود همجنسگرایان هم بیشتر دوست دارند آزاد باشند تا نقل مجالس رسانهای و جدل بین راستگرایان و چپگرایان. در نهایت فرهنگ همجنسگرایی خودشکن است چون نسل آینده فرزندان دگرجنسگرایاناند. پس اگر یک راستگرا یا مذهبی تندرو هستید دندان روی جگر بگذارید و اجازه بدهید این افراد آزاد باشند. گهوارهها انتقامتان را میگیرند.
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ - ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی - مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
گهوارهها انتقام ما را میگیرند.
این اصطلاح معروفی در سیاست است. زمانی جمعیت مهاجران غیر کاتولیک کانادا بر کاتولیکها غالب شدند. کاتولیکها از اینکه ممکن است کشورشان دست مهاجران بیافتد وحشت کردند. در آن زمان نقل است که اسقف کلیسایی به مردم مذهبی میگوید نگران نباشید گهوارهها انتقام شما را میگیرند. آینده برای گروهی است که فرزندان بیشتری بیاورند. این نقل قول جالب در علم هم صدق میکند. آمارها نشان میدهند جمعیت کسانی که به نظریه تکامل اعتقاد دارند هرساله رو به کاهش است. زیست شناسان میتوانند دلایل زیادی برای اثبات فرگشت بیاورند ولی تا زمانی که مذهبیها فرزندان بیشتری میآورند آینده در دستان آدم هبوط کرده است نه داروین و میمونهایش.
اثر فریب عنوان.
موقع نوشتن این مطلب ایده جالبی به ذهنم رسید و اسمش را گذاشتم فریب عنوان. ما ممکن است در هنگام خواندن عنوان مطلبی دچار سوگیری بشویم و تا انتهای مطلب دنبال سرنخهایی برای تایید سوگیری خودمان باشیم(خطای تایید) و قطعا نشانه هایی میابیم و اعتبار نوشته را زیر سوال میبریم. البته ممکن است در نوشته مطالبی کاملا مخالف سوگیری اولیه ما باشد ولی چون آگاهانه به دنبال آنها نیستیم توجهی هم نمیکنیم. مثلا عنوان این نوشته در همان ابتدا این سوگیری را ایجاد میکند در نهایت این یک مطلب برای حمایت از همجنسگرایان است. حقیقتا اینطور نیست. عنوان از طبع طنز بنده نشئت میگیرد. وگرنه ما که مخلص و چاکر قوانین اسلامی هستیم.
من معتقدم اگر ایدهای در ظاهر بتواند همه را راضی بکند بیشتر از همه باید به آن شک کرد. فکر کنم درپایان هم یکی از همین ایده های زرد را مطرح کردم. نظر شما چیست؟

علیرضا محمدی - 26 اردیبهشت 1405