ویرگول
ورودثبت نام
بادکنک
بادکنکغم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
بادکنک
بادکنک
خواندن ۴ دقیقه·۳ ماه پیش

چیزی شبیه دوست، اما دور...

یادته قبلنا گفته بودم یه دوستی دارم که دزده!؟ شاید باورت نشه یه دوست دیگه ای هم دارم که توی سازمان فضایی ناسا کار می کنه (باور کن راست میگم!)
نه که به اون معنا دوست باشیم ولی خب از دوران دانشجویی می شناسمش.اون بچه ی ممقان بود و هر دو خوابگاهی بودیم، اون بچه درس خون بود و من سرگرم کارای خودم، اون لیسانسش رو با نمرات عالی گرفت و اپلای کرد و رفت و منم لیسانسمو به زور گرفتم و بازم مشغول کارای خودم شدم. سالها بود که دیگه ارتباطی باهاش نداشتم تا اینکه روزی گوشیم زنگ خورد و دیدم که بله دوست خارجیمونه! گفت اومده م ایران یه سری بزنم بیا یه ملاقات کوتاهی داشته باشیم به یاد قدیما!! من هر چی به قدیما نگاه کردم دیدم ما فقط توی ایام امتحانات، در سالن مطالعه ی خوابگاه همدیگرو می دیدیم و یادمه هر وقت منو اونجا می دید می گفت به به ... می بینم که بازم شب امتحان شد و گذر شما به خرگَه افتاد ( ما به سالن مطالعه می گفتیم خرگه چون محل تجمع خرخونا بود) البته بعضی وقتا هم که از فشار درس خوندن به قول خودش مخش سوت می کشید، پامیشد میومد اتاق ما که چرت و پرتامونو بشنوه و لَختی بخنده و خستگیش در بره!
خلاصه قرار گذاشتیم توی یه کافه ی باکلاس و پر از آدمای فیس و افاده ای که متعلق به رفیقمه و از ما پول زیادی نمی گیره (بالاخره مهمون خارجی داشتیم ) اومد و حال و احوال کردیم و اینا ... یه جا از دوتا کاوشگر که خیلی سال پیشا ناسا به فضا فرستاده گفت که قرار بوده از منظومه ی خورشیدی خارج بشن و پیام ما انسانها رو به موجودات فضایی احتمالی برسونن. کاوشگرا حامل مقادیری عکس و فیلم و صدا از زمینیان بودن که اتفاقا شعری به زبان فارسی و نمادهای ایرانی هم جزو پیام ها بودند و دوستمون کلی پیش همکاراش کلاس گذاشته بود و بهش افتخار می کرد. گفتم حالا شما انتظار دارید  اگه یه موجود هوشمندی اینا رو دریافت کرد چه نتیجه ای بگیره؟! گفت معلومه دیگه می فهمن که یه عده موجود هوشمند هستن که اینو ساختن و فرستادن که ارتباط بگیرن. گفتم شایدم جدیش نگیرن و با خودشون بگن چیز مهمی نیست و اتفاقیه!! گفت نه بابا امکان نداره مگه میشه؟!! احمق که نیستن، تابلوه که اینو یه موجود هوشمند ساخته، حتما براشون جالب میشه که ردّشو بگیرن و بیان پیدامون کنن.

گفتم داداش پس تو چرا دنبال سازنده ی منظومه ی خورشیدی به این خفنی، که خودت بهتر از من می دونی که چقدر عظیم و دقیق و بی نظیره نمی گردی؟!! چطور اون کاوشگر فکسنی و ریقوی شما سازنده داره، اما خورشید سازنده نداره؟!! چطور موجودات فضایی اگه با مشاهده ی کاوشگر شما، پی به وجود سازندگانش نبرن و بگن حتما تصادفی به وجود اومده احمقن و عجیبن، ولی آدما اگه بگن همه ی هستی تصادفیه، نه تنها احمق نیستن بلکه تازه دانشمند و روشنفکر و امروزی و فرهیخته هم هستن!؟
فکر می کنی کارمند ناسا در جواب چی گفت؟ گفت می بینم که تو هنوزم که هنوزه، توی همون فضاهایی!! منم گفتم می بینم که تو هم هنوز همونقدر سر به هوا و تعطیلی، به میزانی که با دیدن اینهمه عظمت، حتی حاضر نیستی به حرفام فکر کنی ...
عرض کرده بودم که همچین دوست هم نیستیم، این صرفا دلش تنگ شده بود و اومده بود یکم خاطره بازی کنه و خوش بگذرونه و بره ولی وقتی من اونطوری زدم تو پرش، ترش کرد و بدون اینکه نوشیدنی و کیک گرونشو بخوره، یه بهونه ای جور کرد و رفت ... بنده هم به خودم گفتم فلانی ... راضیم ازت که عمرتو بیهوده توی خرگه تلف نکردی و بلافاصله خودم جواب خودمو دادم و گفتم به جاش عمرتو توی کوچه خیابونا و بیابونا  تلف کردی، اون لااقل الان توی ناساست، کلی پول درمیاره، تو چی زپرتی!؟ خلاصه خودم با خودم دعوام شد و اعصابم خورد شد و منم نوشیدنی و کیک گرونمو نخوردم و پاشدم حساب کردم و رفتم دنبال کارای خودم!
چی بگم والا؟ من از بچگی با خرخونا مشکل داشته م، حتما باید یه جوری حالشونو بگیرم، دست خودم نیست. من معتقدم آدم باید وحشی زندگی کنه ... نه مثل گرگ، مثل عقاب ... بلند پرواز و تیز بین و دور از هیاهوی دیگران و نزدیک به آسمان ...

فضادانشجوخاطرهدوستداستانک
۴۷
۱۸
بادکنک
بادکنک
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟! به طاقتی که ندارم، کدام بار کشم؟! 😶
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید