پسر!!! چقدر غمگینم. چقدر ناامیدم. از عشق دیگه ناامید شدم. از اینکه آدمها پای حرفهاشون بمونند، از اعتماد، از حساب کردن روی آدمها و حرفهاشون به خصوص در مورد رابطه.
چقدر حرف تو دلم مونده که بهش بگم. بگم چقدر بد دل منو شکستی. چقدر زود جا خالی دادی. چقدر راحت عقب کشیدی. چقدر بهم اهمیت نمیدادی که حتی حاضر نشدی با هم درست صحبت کنیم. چقدر من روی اخلاقمداری، انسانیتت و تواناییت برای هندل کردن موضوعات حساب کرده بودم و چقدر اشتباه بود.
چقدر راحت از اون چیز قشنگی که داشتیم گذشتیم. چقدر راحت چشمت رو، روی اینکه من همهجوره پات بودم بستی. اینکه همهجوره باهات راه اومدم. هیچوقت ازت چیزی نخواستم. هیچوقت باری روی دوشت نبودم.
چقدر رابطمون برات کم اهمیت بود :)