لرد ولدمورت

ادامه قسمت پیش...

اخطار !!! کسانی که هری پاتر را نخواندید این مطلب را نخوانید چون داستان لو میرود!!✋🏻✋🏻✋🏻

لرد ولدمورت

رنگ مو:

در دوران جوانی قهوای تیره، در هنگام ساخت جسم مجدد ندارد (به این دلیل که کسی نتواند با معجون مرکب پیچیده خود را به شکل او دربیاورد زیرا مو جزء مواد لازم برای تهیهٔ این معجون است)

رنگ چشم:

قرمز در کتاب و سبزآبی در فیلم

گروه:

اسلیترین

نژاد:

دو رگه (پدر مشنگ - مادر ساحره)

قدرت‌های ویژه:

تسلط کامل بر جادوی سیاه

تکلم به زبان مار (به صورت ارثی)

پرواز بدون بهره از جاروی پرنده

قدرتمندترین جادوگر قرن مانند دامبلدور

قابلیت ورود به ذهن افراد بدون استفاده از جادو

هوش بسیار زیاد

اختراع جادوهای جدید در زمینه هورکراکس (HORCRUXES)

جاودانگی با استفاده از هورکراکس

عضویت در:

مرگ خواران

بازیگر فیلم‌ها:

رالف فاینس

اولین حضور در:

هری پاتر و سنگ جادو

اوایل زندگی

ولدمورت در اوایل سال ۱۹۲۶ زاده شد و نام پدرش یعنی تام ریدل بر او گذاشته شد. پدرش تام ریدل پدر و مادرش مروپ گانت بود. او از طریق مادرش، آخرین بازماندهٔ سالازار اسلایترین بود.تام ریدل پدر برای مروپ گانت طلسم عشق خوانده بود و ولدمورت با طلسم عشق زاده شده بود برای همین ولدمورت عشق را درک نمی کرد.

تام ریدلِ پدر زن و بچه اش را ترک کرد. مادرش دقیقا پس از زایمان مرد و به همین دلیل او در یک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور (مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز) او را به هاگوارتز دعوت کرد. او در هاگوارتز، در بین طرفدارانش، شروع به استفاده از نام «لرد ولدمورت» کرد و بعدها نام اصلی خود را به دست فراموشی سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. خیلی از افراد این گروه بعداً مرگ‌خوار شدند (مانند بلاتریکس لسترنج و لوسیوس مالفوی). او در سال ششم تالار اسرار را گشود و مارتل یا همان مارتل گریان که یک ماگل زاده بود را کشت. در آن زمان، بر خلاف بقیهٔ استادان هاگوارتز که شیفتهٔ ریدل بودند، فقط پروفسور دامبلدور به او مشکوک شده بود. ریدل نیز به همین دلیل نتوانست تالار را بار دیگر بگشاید و به جای آن، طرز ساخت جان‌پیچ یا هورکراکس که بد ترین و شدید ترین جادوی سیاه است که اگر شخص بمیرد بخشی از وجودش در شئ ای زنده است (قدرت را تقسیم و در شی‌های خاص پنهان می‌کردند برای مثال ولدمورت انگشتر پدربزرگش یا یک دفتر خاطرات یا حتی قاب آویز را به جان پیچ تبدیل کرد… این جان پیچ‌ها هفت تا بودند«1) دفترچه خاطرات 2) قاب آویز سالازار اسلیترین 3) جام هلگا هافلپاف 4) نیم تاج گمشده رووینا ریونکلا 5) انگشتر خاندان گونت 6) یک مار به اسم نگینی 7) هری پاتر ( لرد ولدمورت از وجود این یکی خبر نداشت )» یعنی قدرت ولدمورت به هفت قسمت تقسیم شده بود… البته ساخت جان پیچ بهایی هم دارد و آن این است که برای هر جان پیچ باید شخصی کشته شود) را ساخت، تا شاید بعداً بتواند از این راه دانش‌آموز دیگری را وادار به بازکردن تالار کند و کار ناتمام جد بزرگش، سالازار اسلیترین، را در از بین بردن ماگل زاده‌ها ادامه دهد

اوج گیری و مرگ 💀 موقت

او دوستان دوران تحصیلش را دوباره جمع کرد و به آن‌ها لقب مرگ‌خوار داد و خود نیز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. او به مرگ‌خوارانش اجازه می‌داد با خیال راحت جادوگران و ماگل ها (مشنگ‌ها) را بکشند و از طلسم‌های نابخشودنی استفاده کنند. ظاهراً کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد، اما یک پیشگویی همه چیز را تغییر داد. او برای جلوگیری از تحقق یافتن آن پیشگویی(در مورد کشته شدنش توسط یک کودک متولد آخر ژوئیه)، اقدام به کشتن هری پاتر کرد ولی به دلیل جادوی عشقی که مادرش در هری نهاده بود هری از بین نرفت و جادوی کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او ناپدید شد. این جریانات باعث شد هری «پسری که زنده ماند» لقب بگیرد. پس از ناپدید شدن لرد سیاه، مرگ‌خوارانی که شناخته شده بودند زندانی شدند و مرگ‌خوارانی که ناشناس بودند به زندگی عادی خود ادامه دادند. بعد از این واقعه همه جامعه جادوگری بجز تعداد انگشت شماری از مرگ خواران فکر می‌کردند که ولدمورت برای همیشه مرده‌است ولی او به دلیل این که روح خود را به قطعات زیادی تقسیم کرده بود، به‌طور کامل از بین نرفته بود. او برای زنده ماندن در بدن مارها هم نفوذ می کرد

تام ریدل یا ولدمورت یا لردسیاه وقتی در هاگوارتز تحصیل می‌کرده در قسمت ممنوعه کتاب‌خانه جادوی سیاهی را پیدا می‌کند که جان پیچ یا هورکراکس نام دارد (پلیدترین و سیاه‌ترین جادو). جان پیچ جادویی است که آدم می‌تواند قسمتی از روح خود را در اشیاء کوچکی قرار دهد البته بهایی هم دارد هر کس بخواهد جان پیچ درست کند باید انسانی را بکشد. هورکراکس باعث جاودانگی فرد می شود.زیرا پس از مرگ قسمتی از روح در جان پیچ زنده است.

این اطلاعات را اسلاگهورن به تام داد ولی او نمی‌دانست که تام پلید است و فکر می‌کرد که تام برای دانستن و تحقیق این اطلاعات را می‌خواهد و برای همین این خاطره را دست کاری شده به دامبلدور داد اما هری در سال ششم خاطرهٔ درست را با کمک فلیکس فلیسیس (معجون شانسی که اسلاگهورن به او جایزه داد) از اسلاگهورن گرفت و به این راز هولناک دست پیدا کرد. در ابتدا دامبلدور اولین جان پیچ (انگشتر) را نابود کرد و پس از مرگ او هری و دوستانش شش جان پیچ را نابود کردند و در پایان لرد ولدمورت که از جان پیچ بودن هری اطلاع نداشت قسمت هفتم روح خود را که در وجود هری پاتر بود نابود کرد. اما خود هری زنده ماند. «هفت جان پیچ: دفترچه خاطرات تام ماروولو ریدل، انگشتر خاندان گنت، قاب آویز سالازار اسلیترین، فنجان هافلپاف، دیهیم گمشده ریونکلا، نجینی مار ولدمورت و خود هری پاتر »و در آخر ماجرا نویل لانگ باتم با کشتن مار ولدمورت (نجینی) که آخرین جان پیچ بود ولدمورت را از بین برد اما کسی که با او تا آخر می‌جنگد و او را خلع سلاح می‌کند هری پاتر است، در حقیقت هنگام دوئل در حیاط هاگوارتز طلسم های دو چوبدستی به هم اتصال پیدا میکنند و در پایان چون قدرت چوبدستی هری پاتر بیشتر بود طلسم خلع سلاح وی به همراه طلسم مرگ ولدمورت به سمت خودش کمانه کرده و ضمن رها شدن چوبدستی موجب مرگ تام ریدل می شود. (در ضمن نویل لانگ باتم با شمشیر اصلی گودریگ گریفیندور مار را کشت و این در حالی بود که قبل تر شمشیر در خرانه ی بانک گرینگوتز قرار داشت ولی ناپدید شد که نشانگر این است که شمشیر فقط نزد یک گریفندوری واقعی می ماند، گفتنی است شمشیر گریفندور به همراه نیش باسیلیسک از جمله معدود مواردی است که موجب از بین رفتن جان پیچ میشود و الا طلسم هایی حتی مثل طلسم سبز رنگ مرگ نیز بر روی جان پیچ بی اثر است)

زندگی دوباره

سیزده سال پس از آن که جسمش نابود شد و در سال چهارمی که هری پاتر در هاگوارتز بود، او در قبرستانی متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگی بازگشت. او این کار را با کمک یکی از خادمانش به اسم پیتر پتی‌گروکه قبلاً یکی از دوستان خانوادگی پاترها بود و باعث مرگ پدر و مادر هری شده بود، انجام داد. او از گوشت خادم (پیتر پتی گرو) و خون دشمن (هری پاتر) و استخوان‌های پدرش که نوعی طلسم باستانی بود استفاده کرد. سپس تمام مرگ خوارها را احضار کرد و با هری در مقابل آن‌ها به دوئل پرداخت و طبق یک رویداد نادر که بین چوب دستی‌های آن‌ها اتفاق افتاد (چوبدستی‌هایی که مغزی یکسان دارند دوقلواند و طلسم مرگ را برای صاحبانشان اجرا نمیکنند چون بهم وفادارند)، روح افرادی که ولدمورت آن‌ها را کشته بود، از چوب دستی او بیرون آمد و هری در شلوغی فرار کرد. او خود را با جنازهٔ سدریک دیگوری (یکی از دوستان پاتر که ولدمورت او را به قتل رسانده بود) به جام مسابقهّ سه جادوگر که رمزتاز بود، رسانده و به هاگوارتز بازگشتند.