
امروز با خودم گفتم کاش یکی بود که باهاش میرفتم انقلاب پینک چاکلت میخوردم ولی کسی نبود و دستگاه کافه هم خرابه و مجبور شدم معجون بخورم.
دقیقا توی بازهای که افسردگیم منو بلعیده جلسهی تراپیم رو از دست دادم و میره تا ماههای بعدی و آخرش این منم که سرخود دوز داروهاش رو بیشتر میکنه.
رفتم توی یه رابطهی یک روزه، یک روز هم رو دیدیم و خوشحال بودیم بابتش، مثل سیندرلا تایم منم محدود بود.
من برای عصر بلیت برگشت داشتم و دیگه قرار نیست توی شهر مشترکی باشیم برای با هم بودن و من آدم دیوانهی شیفتهی کارا و رفتارای یهوییام.
دقیقا روزایی که میخواستم برای چند روز از زندگی مرخص بشم یه مرخصی اجباری به پستم خورد و من خوشحالترین بودم توی اون چند روز محدودی که نه کاری برای انجام و نه درسی برای خوندن داشتم.
با آقاجونم رفتم قدم زدم و برام بذر گلهای بنفش محبوبم رو چید و گفتم قراره یه روز با مرور این خاطره گریه کنم و اگه داروهام نبودن منِ این روزها بدون گریستن تاب نمیآورد.
۲ روز نخوردمشون و اضطراب و استیصال طوری تحت شعاع قرارم داد که دومینو وار دارم تقاص اون دو روز رو پس میدم.
من آدم کارایی یهوییام ولی آدم آدمای رهگذر نیستم، دچار استیصال میشم و بخشی از قلبم با خو گرفتن به این سبک زندگی کدر میشه.
من عشقی رو میخوام که پایدار باشه و بتونم برنامههای زندگیم رو طبقش بچینم و بله من میتونم همینقدر احمق و عاشق باشم که به خاطرش پلنهای زندگیم رو از نو بچینم.
دوست دارم عصری که بعد ۷ ماه بارون اومده این من نباشم که برای خودم گل میخرم، یه نفر برام نرگس بخره و دستای سردم رو با هرم نفسش گرم کنه و من آدم همین توجههای کوچولوام.
بهش گفته بودم سورمهای بهش میاد و برام لاک سورمهای خرید و اگه سیندرلا نبودم چیز قشنگی میشدیم.
دوست داشتم دستم رو بزارم زیر چونم و برای یه نفر تعریف کنم دیروز که امتحان میانترم رو فراموش کردم و رفتم کلینیک و وقتی استادم که توی کلینیک کار میکنه هم اومد و با نگاه خندونش گفت خانم محدثه، چرا امتحانتو ندادی و من غرق زمین شدم. دوست داشتم برای یه نفر تعریف کنم دیگه یه کارمند تازهکار نیستم و من مصاحبهکننده هستم برای استخدام نیروی جدید و دوست داشتم این روزها قلبم لبریز عشق باشه چون عشق علی رغم درمان نبودنش، مسکن خوبیه و قلبم تهی و متروکست این روزها.
مرخصی بهم چسبید ولی باعث شد یه کوه کار و درس تلنبار شده داشته باشم که براش نه زمان دارم و نه رمق ولی چه کنیم؟ اگر زندگی موانعی دارد، ما نیز آرزوهایی داریم.
نیاز دارم غرق بشم توی خودم تا از پس این حجم زندگی بر بیام و من همیشه آدم ادامه دادن بودم نه آدم کنج خونه گریستن.
نه راستش، من گریستم و ادامه دادم.