خواندن اخبار روز یا ضربه فنی نورون‌های مغزی؟


این نورون‌های بیچاره قربانی تراژدی از نوع اخبار !
این نورون‌های بیچاره قربانی تراژدی از نوع اخبار !

آگاه بودن از آخرین اخبار جامعه برای بعضی ها از نون شب هم واجب تره! نمی‌دونم چرا مردم اینقدر به خوندن اخبار اهمیت می‌دن؟ دقیقاً هدفشون چی می‌تونه باشه؟ آیا می‌خوان چیزی رو تغییر بدن یا اینکه خودشون رو افسرده تر کنن؟ این همه خبر دنبال کردیم آخرش کجارو گرفتیم؟ من که تاحالا خبر خوش نشنیدم توی رسانه‌های ایرانی. یعنی خیلی بعیده توی ایران زندگی کنی و صبح بلند شی یک خبر بد نشنوی. حالا که وضعیت به این اندازه قاراشمیشه، چرا خب گوش می‌کنی؟ صداشم تا اون آخر زیاد می‌کنی مسافرای از هیچ کجا بی خبر باید روز کاریشون رو با یک شوک منفی شروع کنن.

یکی از پیامدهای خانمان سوز انسان مدرن بودن اینه که هرروز زیر مسلسل سیلی از اطلاعات قرار می‌گیری. خب، حالا که این مسلسل داره رگباری به نورون های مغزت تیر شلیک میکنه، چرا جا خالی نمیدی؟ چرا حداقل حرکت نمیکنی؟ اصلاً یکی از دلایل بی شک تأثیرگذار ناراحتی ما ایرانی ها همین اهمیت دادن بیش از حد به اخبار هست.نمیدونم توی کشورهای دیگه چقدر این جو حاکمه ولی اینجا تو کشور خودمون جو بسی ناجوانمردانه منفیه. توی یک مهمونی نشستی، اگه اون مهمونی تحت سلطه خانم ها باشه که شکی نیست، بحث ازدواج در میونه، اگر هم آقایون بالای منبر باشن، مدیونین فکر کنین اصلاً دارند در مورد یکی از سوژه های داغ اخبار هفته حرف می‌زنند.

به وفور میشه آدم هایی رو دید که تا میخوان شروع کنن به فکر کردن تنها چیزی که به فکرشون میرسه موضوعات درگیرکننده اخباره، یعنی اصلا به نورون های مغزی اجازه فعالیت داده نمیشه، چون از بس اراجیف مختلف این رشته های حقیر رو فلج کردن، اصلاً نمیتونن جُم بخورن. آخرش چی میشه؟ اینکه ما قدرت فکر کردن رو از خودمون سلب میکنیم و مغزمون جایی میشه برای تخم گذاری موضوعات بی پدر و مادر رسانه‌ای.

قلب هم در این آسیب بی تأثیر نیست !
قلب هم در این آسیب بی تأثیر نیست !

راستش جهان از اولشم همین طوری پر فساد بوده، الانم همینه، آخرشم همینطوری میمونه، هیچ وقت هم به مرحله آرامش نمیرسه. حالا که اینطوریه، خب چرا خودمون رو نسبت به حوادث بی اهمیتی که اطرافمون میفته و دیوانه وار در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته میشه مصون نکنیم؟ چرا باید این همه اطلاعات بیهوده و بی معنی رو وارد مغزمون کنیم؟

بیایم یکم بزاریم این مغز بیچاره آسوده باشه، ما که در هر صورت مورد لطف دوستان مترویی قرار میگیریم و از حوادث جدید با خبر میشیم، خب دیگه چه معنی داره خودمون و درگیر کنیم؟ اصلاً تسلی یک روان در آرامش به مراتب از نون شب هم مهم تره !

نتیجه: مغز ما هم دل داره، اگه بیش از حد بهش غذا بدیم یا چیز فاسدی تقدیمش کنیم، سخت بهم میریزه. باید مواظب باشیم چی به خوراکش میدیم. وسواس فکری تو خیلی چیزها خاطرمون را آزرده میکنه، ولی این یکی نیازمند وسواسی خردمندانه و به جا است. بیایید مغزمون رو با اهمیت بیش از حد به اخبار بیهوده فلج نکنیم و نورون به باد ندیم :(


منبع الهام: پادکست شاهین کلانتری در این آدرس