فلسفه و کره بادام‌زمینی و باورهای اشتباهی که در زندگی داریم

فلسفه و کره بادام‌زمینی ! این ترکیب شگفتی‌زا !
فلسفه و کره بادام‌زمینی ! این ترکیب شگفتی‌زا !

موضوعی به جدیّت فلسفه وقتی با یک خوراکی خوشمزه و مفید ترکیب می‌شود واقعاً جالب است. اما این عنوان را به این دلیل به کار نبرده‌ام که باعث تعجب و نکوهش عده‌ای بشوم.بلکه در اینجا شباهتی عجیب و مثال‌زدنی را بازگو می‌کنم ( که شاید برای همه اینطور نباشد !) و در پایان چند نکته در مورد فلسفه و کاربردش را در این مقاله جای می‌دهم.

علاقه من به کره‌ بادام‌زمینی مانند علاقه یک کودک به ماشین است. تقریباً همیشه از خوردن این خوراکی خوش‌طعم لذت می‌برم. چندی پیش در حالی که داشتم این کره خوش‌رنگ و بو را بر روی نان تستم می‌مالیدم، ناگهان به موضوعی عجیب پی بردم. در همان روزها مطالعه موضوعات فلسفی را شروع کرده بودم و فکرم سخت درگیر آن‌ بود.

با این مقدمات وقت آن است که جمله‌ای را با شما در میان بگذارم.

خواندن فلسفه به طرز عجیبی شبیه خوردن کره بادام‌زمینی است؛ شما با مالیدن این کره در نان و خوردنش دقیقاً همان حس را در خود تداعی می‌کنید که با خواندن آثار بزرگ فلسفه بدان می‌رسید. نان همان زندگی است و کره بادام‌زمینی همان فلسفه، این دو هیچ‌گاه به درد هم نمی‌خورند مگر اینکه با یکدیگر ترکیب شوند و طعمی دلپذیر به خود بگیرند. فلسفه هم به همین شکل است. خواندن فلسفه هیچ‌گاه مفید نخواهد بود مگر آنکه آن را در زندگی خود به کار ببریم. تمام ویتامین‌‌ها و مواد مفید کره بادم زمینی شبیه اثراتی است که خواندن فلسفه در شما ایجاد می‌کند.

حالا که با این شباهت نا‌به هنجار آشنا شدید و فهمیدید که فلسفه باید به درد زندگی‌مان بخورد، به شما چند مورد از ویتامین‌ها و مواد معدنی این کره خوش‌مزه را می‌گویم.

ما در زندگی از پرسیدن سوالات بزرگ سر باز می‌زنیم.

معنی زندگی چیست و ما در آن به دنبال چه هستیم؟ چطور باید یک کار متناسب با روحیات خود پیدا کنیم؟ چه رابطه‌ای برای ما خوب است؟ عشق چیست؟ مرگ برای ما چه معنایی دارد؟ چطور می‌شود در زندگی به رضایت رسید؟ این‌ها سوالات بزرگی هستند که همه در زندگی با آن روبرو می‌شوند، (شاید در موقع خواب بیشتر!) اما شاید همه از پرسیدن آن واهمه دارند و پاسخ به آن‌ها را مانند یک جوک سال در نظر بگیرند. تنها کافی است یکی از سوالات بالا را در یک جمع بپرسید تا مورد عنایت نگاه‌هایی تهدید‌آمیز قرار بگیرید و طرد شوید، شاید در مقابل شما هم نگارنده این مقاله را مورد لطف زبانی خود قرار بدهید.اما مساله مهم، پاسخ دادن (یا حداقل فکر کردن) به این سوالات جامع است که دید عمیق و معناداری به زندگی ما می‌بخشد.

یکی از سوالات بزرگ زندگی ما پیرامون عشق است. اما به راستی چقدر درباره آن فکر کرده‌ایم؟ بیشتر اعتقادات ما دربارۀ عشق همان‌هایی است که در رسانه‌ می‌بینیم و باور می‌کنیم، بدون اندکی تأمل!
یکی از سوالات بزرگ زندگی ما پیرامون عشق است. اما به راستی چقدر درباره آن فکر کرده‌ایم؟ بیشتر اعتقادات ما دربارۀ عشق همان‌هایی است که در رسانه‌ می‌بینیم و باور می‌کنیم، بدون اندکی تأمل!


فیلسوفان کسانی هستند که هیچ‌گاه از پرسیدن سوالات بزرگ وهم ندارند. آن‌ها در طول تاریخ، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین سوالات را مورد بررسی قرار داده‌اند و از این کارشان بیم نداشته‌اند. این سوالات در ظاهر ممکن است بزرگ به نظر بیایند، اما تنها کافی است آن‌ها را به سوالات کوچک‌تری تقسیم کنیم که پاسخ را آسان می‌کنند. مسئله مهم این است که حتی با فکر کردن به این سوالات ذهن ما برای پاسخگویی آمادگی بیشتری پیدا می‌کند. باید اشاره کنم که معنی فلسفه دوست‌دار دانایی و حکمت است. منظور از فیلسوف در این مقاله کسانی هستند که زندگی خود را صرف مطالعه فلسفه کرده‌اند و نه دانشمندانی مانند انیشتین.

یک کاغذ و قلم بردارید و در آن تمام سوالات بزرگی که در ذهن دارید را بنویسید. سعی کنید این سوالات جامع را به سوالات ریزتر تبدیل کنید. مثلاً سوال چه رابطه‌ای برای ما خوب است را به دو بخش خصوصیات به‌هنجاری که دوست دارم در شریکم باشد و خصوصیات نا‌به‌هنجاری که دوست ندارم در او ببینم.


در عُرف جامعه نابه هنجاری‌های زیادی نهفته است

عرف جامعه است که فرمان می‌دهد چه باید بپوشیم، چه ارزش‌های مالی‌ای را برگزینیم، از چه آدابی باید پیروی کنیم، چه شغلی داشته باشیم و چه زندگی خصوصی داشته باشیم. این‌ها مواردی هستند که بدون حتی ذره‌ای تأمل می‌پذیریم‌. رسانه جایی است که این عرف‌ها را مانند سطل آبی هرروز بر سر ما خالی می‌کند. باید قبول کرد که بسیاری از این عرف‌ها در مواقعی یاری‌مان می‌کند، اما من فکر می‌کنم بسیاری از مشکلات روحی ما سرِ این عرف خانمان‌سوز باشد. مثلاً در مواقعی که در بی‌پولی به سر می‌بریم، این عرف است که به اشتباه در گوش مان می‌خواند که ارزش هرکس ارتباط مستقیمی دارد با تعداد صفرهای حساب بانکی‌اش و در نتیجه حس احساس بی‌ارزش بودن می‌کنیم.

عرف عام است که به ما می‌گوید درس بخوانیم. اما درسی که به ما در بهتر زندگی کردن چیزی نگوید، چرا بخوانیمش؟
عرف عام است که به ما می‌گوید درس بخوانیم. اما درسی که به ما در بهتر زندگی کردن چیزی نگوید، چرا بخوانیمش؟

در اینجا فلسفه به یاری ما می‌آید. می‌آید که به ما بگوید هر باوری که اکثریت جامع مهر تأییدی به آن زده‌اند، لزوماً باوری نیست که ما هم باید از آن اطاعت کنیم. فلسفه به ما می‌گوید که قبل از پذیرفتن هر عقیده‌ای و قبل از اینکه در ما نهادینه شود، باید در مورد درستی‌اش فکر کرد( حتی اگر بعد نهادینه شدن هم به آن فکر کنید مانعی ندارد!). باید دید که آیا باورهایی که مردم در مورد عشق، پول، شغل، زندگی و ازدواج می‌گویند واقعا درست است؟ فلسفه سخت می‌کوشد ما را به انسان‌های مستقلِ عقلی بدل کند تا برای خود فکر کنیم و تصمیم بگیریم.

در یک قلم و کاغذ باورها یا عرف‌هایی ک به شدت پرستش می‌شوند را بنویسید. دلایلی را برای پذیرش و دلایلی را برای عدم پذیرش آن از جانب خود بنویسید. بیشتر به این موضوع فکر کنید که در چه مواردی ممکن است این عرف نادرست باشد. تنها با فکر و منطق است که می‌توانید از سلطۀ عرف‌های اشتباه جان سالم به در ببرید و موجود عقلی مستقلی شوید که برای هرباوری دلیل دارد.

ما در خود‌آگاهی ضعف و اشتباهات زیادی داریم

مسئله بزرگ این است که ما دقیقاً نمی‌دانیم چه در ذهن‌مان می‌گذرد، از یک قطعه موسیقی خوشمان می‌آید ولی نمی‌دانیم چرا. از ملاقات با کسی سخت آزرده می‌شویم ولی نمی‌دانیم منشأ این آزردگی خاطر چیست. سخت عصبانی می‌شویم و فریاد می‌کشیم ولی وقتی آرام شدیم و کسی از ما پرسید چرا عصبانی شدی، نمی‌دانیم چه پاسخی به او بدهیم. مسئله اینجاست که ما به طور کامل نمی‌دانیم از چه چیزی خوشمان می‌آید یا چه چیزی ناراحتمان می‌کند.

خوب است گاهی خودمان را مطالعه کنیم !
خوب است گاهی خودمان را مطالعه کنیم !

خیلی دوست داریم کتاب بخوانیم و شخصیت های مختلف رمان مورد علاقه‌مان را مورد بررسی قرار دهیم اما باید یاد بگیریم که در زندگی، خودمان را هم سخت مطالعه کنیم. اخلاق و رفتارهای خود را در کاغذی بنویسیم و در مورد درستی یا نادرستی‌شان فکر کنیم. فلسفه به شدت با خود‌آگاهی عجین شده. درواقع خمیرۀ تمام تعالیم فلاسفه ( بزرگترین و اولین فیلسوف تاریخ یعنی سقراط) تنها یک جمله است: خودت را بشناس

کاغذ و قلمی بردارید و سه ستون برای خود بکشید. در ستون اول عمل‌هایی که برای شما اتفاق افتاده و می‌افتند، در ستون سوم عکس‌العمل‌هایی که از آن عمل داشته اید و در ستون دوم که مهم‌ترین آن است، دلیل آن عکس‌العمل را بنویسید. ستون دوم همان سلسه ارزش‌های شماست که طی سالیان درازی به ناخودآگاهتان راه یافته. به این ستون زیاد فکر کنید و بدانید که تغییر دادن این ستون سخت‌ترین کار ممکن (ولی شدنی و ارزشمند) خواهد بود. تنها با این کار است که می‌توانید به خود‌آگاهی لازم برسید و فلسفه را به طور واقعی در زندگی به کار ببرید.

به شخصه معتقدم که انجام دادن همین سه مورد کاری است بسیار زمان‌بر و توأم با رنج‌های فکری بسیار که ممکن است روزها یا هفته‌ها ذهن‌ را درگیر کند. همچنین برای اینکه این مقاله از هدف خود خارج نشود به گفتن این چند مورد بسنده می‌کنم. یادمان باشد که خوردن بیش از حد کره بادام زمینی در یک وعده غذایی بدنمان را سخت آزرده می‌کند و تنها با مصرف مداوم آن است که بدن می‌تواند از آن استفاده لازم را ببرد. بنابراین لازم است آموزه‌های فلاسفه را بشنویم و به آن‌ها عمل کنیم تا غبار را از شیشه باور‌های اشتباه‌مان بزداییم.

نظر شما چیست؟ تا چه اندازه این کارها را می‌کنید؟ آیا حاضر هستید برای بهبود زندگی خود کمی بیشتر فکر کنید؟