چطور با آهسته کردن زمان، از زندگیمون بیشتر لذت ببریم؟ (راهنمای ساده و غیرعلمی برای ویرگولی ها)

اکثر ما این تجربه رو داشتیم که وقتی کوچیک تر بودیم زمان برامون خیلی آهسته تر میگذشت. ولی همونطوری که سن مون بیشتر و بیشتر میشه، احساس میکنیم که زمان خیلی سریع تر میگذره.

تا به حال زیاد شنیدم که توی جشن تولدها اون کسی که شمع ها رو فوت میکنه همیشه میگه:

نفهمیدم کِی 30 سالم شد، یا چقدر زود گذشت، تا چشم رو هم گذاشتیم بِلا بِلا بِلا...

اون شمع علامت سواله هم خیلی وقتا برا اینه که دیگه به گذر زمان فکر نکنیم :)

امروز که من 23 سالمه و سال جدید برام شروع شده، احساس میکنم که دارم به جایی میرسم که زمان داره خیلی سریع تر از قبل از دستم میره. ولی مسئله اینجاست که این گذر زمان همیشه اتفاق نمی‌افته. مثلاً امروز یکی از اون لحظاتی بود که گذر زمان برام متفاوت بود. رفتم زیر دوش حموم و همونطوری به قطره های آبی که از دوش میریزن نگاه کردم.

حس کردم زمان داره برام آهسته تر میگذره!

و ذهنم داره کمتر فکر میکنه و دیگه اون فعالیت ذهنی همیشگی و نداره.

خُب اولین سوالی که تو ذهنم بود این بود که چرا اینجوریه؟

قبول دارم که بعضی وقتا میخوایم زمان برامون سریع تر بگذره، مثل وقتی که توی صف وایسادیم یا منتظر چیزی هستیم. ولی من بیشتر اوقات وقتی بهم خوش میگذره حس میکنم زمان برام پرواز میکنه و این خیلی برام دردناکه. این برام سوال شد که ببینم آیا میتونم کنترل زمان توی زندگیم رو به دست بگیرم یا نه.

پس با کمی مطالعه توی اینترنت به جواب های جالب و شگفت انگیزی رسیدم. و دوست داشتم اینجا هم براتون به اشتراک بگذارم که بتونین سال جدید و بهتر و با انگیزه تر شروع کنید.

از لحاظ علمی چطور میتونیم زمان رو آهسته کنیم؟

چنتایی آزمایش درمورد آهسته کردن زمان انجام شده که از همه مهم ترش مربوط به آقای David Eagleman میشه. خیلی نمیخوام در مورد محتوای این آزمایش ها صحبت کنم و خسته تون کنم برا همین سریع میرم سر اصل مطلب.

به باور این دانشمند، ما آدما همه مون یک سری سنسورهای زمانی توی بدنمون داریم که هر کدوم شون به اتفاقات روزمره عکس العمل های متفاوتی نشون میدن. دقیقا مثل همون تجربه ای که من توی حموم داشتم و زمان برام کُندتر میگذشت ولی توی موقعیت دیگه، مثلاً صحبت کردن با فردی که دوستش دارم، گذر زمان سریع تر بود.

اینا همه یعنی چی؟

آقای دیوید آخر سر نتیجه میگیره که:

عادت های روزمره ما باعث میشن که گذر زمان رو متفاوت تجربه کنیم. هر چی حافظه ما جزئیات بیشتری رو ثبت کنه، به نظر میاد که زمان برامون آهسته تر جلو میره.

این جمله خیلی خوب میتونه سوالات من و جواب بده. وقتی کوچیک تر بودم، هر روز تجربه های بیشتری داشتم و چیزهای جدید تری یاد میگرفتم. برا همین مغزم در حال ثبت کردن تجربه های جدید بود و زمان برام آهسته تر میگذشت.

(وقتی کودکی بیش نیستیم، میخوایم سریع تر بزرگ شیم، ولی وقتی به جوانی میرسیم، میخوایم دیرتر پیر شیم!)

چیکار کنیم که زمان برامون مثل کودکی آهسته بگذره؟

1. یک تغییر بزرگ به زندگیت بده

همین حرکت قشنگ و جمعی کوله پشتی ویرگول میتونه فرصت خوبی برای تغییراتی باشه که میخوایم توی سال جدید در خودمون ایجاد کنیم. موقعیت های مختلف، آدم ها و موقعیت های جدید همه باعث میشن که زمان برای ما آهسته تر بگذره.

درست به همین خاطره که خیلی ها تصمیم به مهاجرت به کشورهای دیگه میگیرن. مسافرت رفتن یکی از روش هاییه که میتونه باعث شه سنسورهای داخلی بدن ما شوک بهشون وارد شه و از حالت اتوماتیک چرخه زندگی بیان بیرون. این یعنی زمان برای مسافرها جور دیگه ای میگذره.

برای شروع میتونی از تغییرات کوچیک مثل عوض کردن پیراهن یا آهنگ مورد علاقه خودتون شروع کنید و به تغییرات بزرگ تر مثل تغییر دوست های دور و بری برسید.

تجربه شخصی خودم از این تغییرات چی بوده؟

تجربه های شخصی خودم در مورد تغییرات زندگی و تاثیرشون بر زمان جالبه.

  • موقعی که توی دانشگاه در حال تحصیل بودم، به عنوان مدرس زبان تدریس میکردم. بعد از گذشت 2 سال احساس کردم همه چی خسته کننده شده و چیزی از زندگیم نیمفهمم برا همین کم کم تدریس رو کنار گذاشتم و وارد فضای دیجیتال مارکتینگ و محتوا شدم.

جالبه بدونید که اتفاقات قبل از اون تغییر رو خیلی یادم نمیاد. ولی خاطرات بعد از اون رو خوب یادم هست دلیلش همونطوری که بالاتر گفتم به این خاطره که تجربه های جدیدی رو در زندگیم ثبت کردم و از چرخه بی نهایت کاری که هر روز انجامش میدادم فاصله گرفتم.

  • من دوران کودکی عاشق بازی های ویدئویی بودم و تقریبا بیشترین چیزی که از این دوران یادمه هیچیه! چرا؟ چونکه همش داشتم یک کار رو انجام میدادم. بازی. بازی. این تکرار باعث میشد زمان سریع تر برام بگذره.

2. زنجیر عادت های روزمره ات رو پاره کن!

اصلاً عادت های روزمره برای ما خیلی مزیت دارند. مثلاً باعث میشن که به همه چیز خیلی فکر نکنیم و کارها رو سریع تر و از روی عادت انجام بدیم. اما این عادت ها مثل حالت اماده پرواز هواپیما میمونن که در دراز مدت توی زندگی مون تاثیرات منفی دارند.

وقتی در حال تکرار عادت های روزمره، مثل کار و شغل روزانه مون هستیم، مغز ما وارد حالت اتوماتیک (Autopilot) میشه، این یعنی خاطرات کمتری توی ذهنمون ثبت میشه. برای همینه که خاطرات مدرسه که حدود 10 سال طول کشیدن، برای من 1 سال به نظر میان.

خب چرا اینجوریه؟

برای اینکه وقتی بچه بودم هر روز کارهای جدیدتری انجام میدادم. ی روز دوچرخه سواری، ی روز بازی توی کوچه و خیابون. بازی های کامپیوتری. و کلی کار دیگه. این سرگرمی ها در واقع عادت به حساب نمیومدن، چون همیشه میخواستم بازی کنم و خوش بگذرونم.

3. به این فکر کنید که شما نهایت چند سال دیگه زنده اید!

این آخری خیلی عجبیه، قبول دارم. ولی واقعیت اینه که فکر کردن به میرایی میتونه مفهوم زمان رو برای ما خیلی خیلی تغییر بده. اصلاً به این دید بهش نگاه نکنید که ناراحت کننده است، فقط ازش استفاده کنید تا بتونید زندگی بهتری داشته باشید.

نمیدونم شما چقدر تجربه های نزدیک به مرگ رو داشتین، ولی با چیزهایی که من تو اینترنت خوندم، میتونم بگم همه کسایی که تا چند قدمی مرگ رفتن، زمان براشون به طرز عجیبی متوقف شده.

خب این یعنی ما هم باید بریم لبه پرتگاه وایسیم تا زمان آهسته شه؟!

مطمئناً نه. منظور من اینه که سعی کنید کارهایی که توی زندگی میکنید رو با ذهنیت فناپذیری خودتون انجام بدین. این یعنی برای خودتون و تصمیم هایی که میگیرین ارزش بیشتری قائل بشین. بدونید که تا ابد حق انتخاب با شما نیست.

فکر کردن به اینکه قراره بلاخره بمیرید، با اینکه بی نهایت ترسناکه، ولی میتونه کاری کنه که از زمان محدودی که دارید نهایت استفاده رو ببرید. این یعنی زمان برای شما اهمیت بیشتری پیدا میکنه و ناخودآگاه فکر میکنید زمان براتون آهسته تر میگذره.

من همیشه اینطوری بهش نگاه میکنم:

دکترم بلاخره تونسته بیماری لاعلاجم رو تشخیص بده. بهم میگه داری میمری. ولی نمیدونه که این مرگ 6 روز، 6 ماه، 6 سال، یا 60 سال دیگه اتفاق می‌افته.

راهنمای عملی و 2 دقیقه ای برای آهسته کردن زمان

  • هر روز ده دقیقه مدیتیشن کنید. توی این ده دقیقه به نَفَس خودتون گوش بدید و نه هیچ چیز دیگه. بعدش میفهمید که زمان خیلی آهسته تر میگذره. حس آرامش خوبی هم بهتون میده.
  • اگه مدیتیشن براتون سخته، هر روز چند دقیقه پیاده روی کنید. بدون تلفن و هیچ آیتم مزاحم دیگه ای.
  • برای رفتن سر کار، از راه هایی برید که تا حالا امتحان نکردید.
  • یک صبحانه متفاوت بخورید.
  • غیر قابل پیش بینی باشید
  • آخر هفته ها کارهایی بکنید که تا حالا نکردید. جاهای جدید برید. کافه های جدید، با آدم های جدید صحبت کنید. سرگرمی هاتون رو به روز کنید. یا ورزش های انرژی زا مثل بانجی جامپینگ!!!
  • سفرهای داخلی و خارجی بیشتری برید.
  • چرخه عادت هاتون رو پاره کنید تا زمان جور دیگه ای براتون بگذره.

این مقاله با نظرات و تجربه های شما کامل میشه...

از اونجایی که با موضوع جذابی سر و کار داریم، دوست دارم ببینم شما چه تجربه هایی در مورد زمان زندگی تون داشتید. اصلاً بهم بگید چطور با گذر زمان زندگی تون کنار میاید؟