چطور در این جامعه نابسامان عاقل بمانیم؟

فکر می‌کنید اگر سعی کنید عاقل نمانید، عاقل می‌مانید؟ من شک دارم. با این راهی که در پیش گرفتیم، شاید جان سالم به در بردن و عاقل ماندن از آن کارهایی باشد که باید توی کتاب روکوردهای گینس ثبت شود. از این گذشته، عاقل ماندن این مزئیت را دارد که می‌تواند شما را با دنیای ناهمگون و نابسامان دیوانه‌های زنجیری آشنا کند. شما هم می‌شوید یک عاقل دیوانه!

با تمام این تفاسیر دوست دارم راه های پیشنهادی خودم را برای عاقل ماندن در این انیگمای گریبان گیر به شما بگویم. توجه کردید؟ راه های پیشنهادی خودم. هیچ تضمینی وجود ندارد که این روش ها به سخره گرفته شوند و کار به جایی نبرند. پس بدون هیچ انتظار بیهوده، مردمک چشمتان را کمی پایین‌تر ببرید.

1. اخبار روز را دنبال نکنید

نمی‌دانم کی بود که یک مقاله در مورد ارتباط خواندن اخبار روز و داغون کردن نرون‌های مغزی خود نوشتم. بعد از بازخوردهای که این مقاله داشت، و با توجه به بازار گرمی که شبکه‌های خبری در دنیایی اینترنت دارند، باید با اطمینان کامل بگویم که خیلی از دوستان تمایل دارند که وارد جزئیات اخبار مهم روز نشوند، اما نمی‌توانند. این توانایی والا نصیب هر کسی نمی‌شود! شما برای اینکه بتوانید این غیرممکن را ممکن کنید، باید تغییراتی در نحوۀ استفاده از گوشی همراهتان ایجاد کنید.

آه، نه، من به هیچ وجه از آن آدم‌هایی نیستم که به شما بگویم استفاده از گوشی هوشمند را کنار بگذارید و یا تمام حساب‌های اجتماعی خود را حذف کنید( یک مدتی موجی خانه خراب کن از این افراد در ویرگول جاری بود). اصلاً مگر می‌شود این کار را کرد؟ به جای آن، سعی کنید با انگشتتان سوراخ دیوار مغزتان را پر کنید.

کدام سوراخ؟ همان سوراخی که با یک لوله به مغز شما لحیم شده و دارد محتوای غیرضروری و مضر حال حاضر جامعه را در آن می‌ریزد. آن را ببندید. بزرگی و پراکندگی این سوراخ برای هر کس متفاوت است، به همین دلیل مثالی درباره آن نمی‌زنم! همه چیز روشن است. خودتان می‌دانید که چه باید بکنید.

2. در بین دوستان، در مورد جامعه و مشکلاتش بحث نکنید

بله خودم هم می‌‎دانم که اصلاً سوژه اصلی صحبت‌های ما با اطرافیانمان همین جامعه و مشکلاتش است. به نظر شما باید در ابتدای جملۀ قبل یک متأسفانه بگذارم؟ متأسفانه بله! در واقع فرقی نمی‌کند که در چه رویداد، مهمانی، دورهمی و چیز دیگه‌ای حضور به هم رساندید، بلأخره یک بنده خدایی پیدا می‌شود که خبر روز قبل را پیش بکشد و این شود جرقه‌ای برای یک آتش بسیار سوزان! بگذارید یک توصیه به شما بکنم. اگر در این شرایط قرار گرفتید، خیلی محترمانه از آن شخص بخواهید که موضوع دیگری را برای وقت‌گذرانی در جمع انتخاب کند. شاید برچسب‌هایی با قیمت‌های ناعادلانه به شما بزنند، در هر صورت این کار بکنید.

اما اگر دیدید که به خرجشان نرفت و احساس کردند از این حرف کمی زخمی شده‌اند، به یک بهانه‌ای آن جمع را ترک کنید. لازم نیست به صورت خیلی واضح و صریح این کار را انجام دهید تا کسی از این رفتار عاقلانه شما برنجد! ولو اگر بازهم احساس کردید کسی رنجید، برایتان مهم نباشد. یادتان باشد که این شمایید که انتخاب می‌کنید. آرامش شما مهم است یا اهمیت به افکار یک سری آدمی که مجبورید با آن‌ها وقت بگذرانید؟

3. به فعالیت‌ها و سرگرمی‌های فردی بیشتر بها بدهید

این را گفتم چون فکر کردم وقتی کسی دو مورد قبلی را انجام بدهد، ناخودآگاه ممکن است حس کند وقت بیشتری برای لذت از زندگی دارد! اما...

«لذت؟ مگر می‌شود در این نابسامان فلج کننده حتی به لذت فکر کرد؟» راستش نمی‌دانم. شاید بشود شاید هم نه. اما سعی کردن حداقل کاریه که همه قادر به انجامش هستیم، چون واقعاً چیزی برای از دست دادن نداریم.

خیلی دوست دارم کلیشه نبافم ولی صادقانه بگم، خوندن کتاب یکی از بهترین فعالیت‌های فردی‌ای هست که می‌توان از آن نهایت لذت را برد. فکرش را بکنید، در این کشور زندگی می‌کنید، این همه اخبار بد از در و دیوار سرازیر، اونوقت شما در تخت نرم و راحت خود دراز بکشید و یک کتاب باز کنید که داستانش هیچ شباهتی به وضعیت فعلی شما ندارد! به این می‌گویند آرامش حقیقی!

دیگری پیاده روی کردن است وقتی که گوشی در جیب ندارید و کسی همراهتان نیست. راستش خودم هم به درستی این روش مطمئن نیستم ولی هر چه که هست تا الان خیلی خوب جواب داده. طوری که من به این نوع پیاده روی نگاه می‌کنم، یک جور درمان است! در حال راه رفتن نباید به ذهن خود چیزی را تحمیل کنید. بگذارید خودش هر کاری دوست دارد بکند. فرض کنید در لبۀ یک خیابان شلوغ و پر از ماشین نشسته‌اید و دارید تنها به ماشین‌ها نگاه می‌کنید، نه عملی، نه عکس‌العملی. همین کار را هم در مورد افکار خود در هنگام پیاده‌روی انجام دهید. آن‌ها را موشکافی نکنید. فقط بگذارید در ذهنتان رفت و آمد کنند. در ضمن، می‌توان در کمال سادگی هم زندگی آرامی داشت!

حتم دارم که هرکس فعالیت‌های فردی مخصوص به خود را دارد و به همین دلیل خودتان به این سرگرمی‌ها اضافه کنید.

چیزی شبیه نتیجه‌گیری!

حالا دوباره برمی‌گردیم به جملۀ اول این مقاله؛ فکر می‌کنید اگر سعی کنید عاقل نمانید، عاقل می‌مانید؟ جواب من هنوز هم همان شک دارم است. زیرا لذت از زندگی با اینکه در مواقع بسیاری خیلی نادر به نظر می‌رسد، اما تا حد کمی شدنی است. فقط باید راه درست را در پیش بگیریم یا حداقل سعی کنیم. بلأخره جمله‌ای به پرمغزیه «داداش داری اشتباه می‌زنی» در این جا هم نمود عینی پیدا می‌کند. شاید شیوۀ زندگی ما در بَطنِ وجود، یک مشکل اساسی دارد و ما هم از آن بی‌خبر باشیم. شاید بتوان در این بحبوجه نابسامان جامعه، از این وضعیت اسفناک نجات پیدا کرد و راهی برای عاقل ماندن پیدا کرد، البته شاید.

حالا نوبت شما دوستان ویرگولیه. شما چه پیشنهادهایی دارین که بشه تو این وضعیت آرامشمونو حفظ کنیم؟ اصلاً راهی هست یا باید جان به جان آفرین تسلیم کرد؟!!