گر صبر کنی ز غوره حلوا نمی‌سازی، بلکه حلوا می‌شی !


بصبر !
بصبر !


راستش من یک دوست خیالی دارم که بعضی اوقات حرف‌هایی با هم می‌زنیم. در مورد کار. در مورد زندگی و گاهی هم در مورد رنجش خاطری از زندگی با هم درد و دل می‌کنیم. مدتی پیش داشتیم باهم دربارۀ آینده حرف می‌زدیم.

از او پرسیدم:

دوست داری چه کاری با زندگی ات کنی؟ اصلاً دوست داری چه چیزی با ارزشی را به این جهان نامتوازن اضافه کنی؟

او پاسخ داد:

نمی‌دانم. هنوز نمی‌دانم. شاید خیلی زود باشه به این چیزا فکر کنم.

من گفتم:

زود؟ پس کی می‌خوای زندگی که دوست داری را شروع کنی؟ و از اینکه مثل عروسک خیمه شب بازی باشی دست برداری؟ کی می‌خوای به زور از خواب بلند شی و شب و روز خودتو تحمل کنی؟

با عصبانیت گفت:

هیچ وقت !

منم با عصبانیتی دو چندان پرسیدم چرا، گفت:

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ! پس بصبر. شاید فهمیدیم.


آدم‌های زیادی را می‌شناسم که کورکورانه از ضرب‌المثل‌های این چنینی الهام می‌گیرند و بد تر آن‌که، آن‌ها را وارد زندگی فردی خود می‌کنند. اما بگذارید برایتان بگویم که چرا این جاده‌ای که ما در پیش گرفته‌ایم آخرش به بن بست بدی می‌خورد. می‌خواهم بگویم که چطور بعضی اوقات شیرینی زبان فارسی بدجور گلویمان را می‌زند و زندگی‌مان را تحت تأثیر، از نوع ناجوانمردانه‌اش، قرار می‌دهد.

البته این مقاله و تمام محتوای آن نه بر پایه علم است و نه مطالعات محققان دانشگاه هاروارد. بلکه صرفاً حاصل ذهنیت شخصی من در مورد مفهوم صبر کردن در زندگی هست. پس اگر با آن مخالف هستید، با تمام وجود به شما حق می‌دهم، اما صبر کنید. گر صبر کنی ز غوره...


این ضرب المثل رسیدن به آرزوهایمان را به تعویق می‌اندازد

تب داغ تلاش بیشتر در جامعۀ ما بیداد می‌کند. همه در تلاشند. هر یک به نحوی، برای اینکه زندگی خود را بهبود بخشند یا اینکه خود را از باتلاق زندگی برهانند.در همین راستا، خیلی پیش می‌آید که در گیر و دار زندگی در موقعیت سختی قرار می‌گیری و نیازمند تلاشی بی سابقه هستی. دنبال چیزی هستی که تسلی‌ات دهد و راه را نشانت دهد. اما از سویی بدت نمیاد کمی هم تنبل باشی. دلت می‌خواهد بهانه‌ای پیدا کنی که دیگر تلاش نکنی. حداقل نه تا این حد.

این جاست که ضرب المثل «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی» مانند بارانی ثمربخش به کویر دل‌مان می‌ریزد. گویی دست ما را می‌گیرد و می‌گوید: «زیاد تلاش نکردی؟ مشکلی نیست. یکم صبر کن. شاید همه چی خودش درست شه.» در همین لحظه وجود می‌شود پر از عشق. عشق به این ضرب‌المثل. بلاخره هر چی باشد، این جمله توانسته تو را از سختی و وسواس فکری برهاند. پس چرا عاشقش نشوی؟

می‌توان نتیجه گرفت که این ضرب المثل و پیروی از آن باعث می‌شود خودمان با دست خودمان جلوی تلاش‌هایمان را بگیریم. آن تلاش‌هایی که بسیار لازمند و آینده ساز. در اینجا ما از رسیدن به آرزوهای خود بی‌نصیب می‌مونیم. با اینکه صبر کردن گاهی می‌تواند ضروری باشد. اما در بسیاری مواقع بیشتر ما و کارهایمان را به تعویق می‌اندازد.

محمدرضا در یکی از نوشته‌هایش می‌گوید:

صبر چیز عجیبی است. معجزه می‌کند. اما چه باید کرد که حتی مفهوم و واژه معجزه نیز در نگاه ما چیزی از جنس سرعت در خود دارد. رشد تدریجی گیاهان و تکامل تدریجی انسان و تولد و رشد نوزاد برایمان معجزه نیست. معجزه وقتی است که در لحظه‌ای، از هیچ، انسانی پدید آید و روبرویمان بایستد!

اما صبر کنید!... شاید ما خیلی خوب معنی این ضرب المثل را نفهمیدیم و عمیق به مفهوم آن توجه نکرده‌ایم. شاید برای رسیدن به اوج، به جای اینکه از لوبیای سحرآمیز استفاده کنیم، چنتا سنگ‌ تو زمین کاشتیم و منتظریم که بلاخره یک اتفاقی بیافته. شاید باید صبر کرد اما نه صبری که از روی توجیه و به تعویق انداختن کارها باشه. بلکه صبری که درش آگاهی و دلیلی موجه برای تلاش نکردن باشد. فقط با این فرض می‌شه که به جای حلوا ساختن، از حلوا شدن خودمون توی زندگی جلوگیری کنیم !

دوست دارم نظرتان را در مورد واژه «صبر» و نمودهایش در زندگی بدانم. اصلاً اگر کسی این مقاله را می‌خواند نظر مخالف یا موافقش رو در مورد این ضرب المثل و عنوان مقاله در بخش نظرات به من بگوید. خوبه؟