ناتوانی و نابسندگی روحی؛ هدیۀ دنیایی مُدرن

دنیای مدرن از جهات بی‌شمار، مزایای قابل توجه‌ای برای ما دارد؛ لایک کردن عکس‌های سیزده‌بدری خویشاوندان در شبکه‌های اجتماعی، مطلع شدن از تمام فلاکت‌های جهان از طریق رسانه، لذت حسرت نداشتن ماشین‌های آخرین سیستم و برخورداری از آسایش‌خاطری توخالی.

دنیای مدرن اما با تمام این مزایا، به خوبی توانسته مسئولیت نگرانی‌های پنهانی و اختلالات روحی جامعه را گردن بگیرد. در واقع مدرنیته ما را از از 3 ناحیه مورد عنایت خود قرار داده است. حالا این موارد چه چیزهایی هستند؟

1. شایسته‌سالاری یا نخبه‌سالاری (Meritocracy)

جامعه با خونسردی کامل به ما می‌گوید که هر کس توانایی این را دارد تا با صرف وقت و تلاش به چیزی که می‌خواهد برسد. این جمله را بارها و بارها در همه جا هم شنیده و هم دیده‌ایم. از حق نگذریم به راستی باوری زیباست. اما این ایدئولوژی به ظاهر منطقی، در پشت پردۀ نمایش سرگرم‌کنندۀ خود، این را هم به ما می‌گوید که اگر کسی هم به هر نحوی نتوانست به هدف خود برسد، به این خاطر بوده که تنبل، بی‌استعداد و بی‌خیال بوده. به عبارت دیگر، هر کس که در اوج است، کاملاً سزاوار آن بوده، و کسی هم که در نابسندگی به سر می‌برد هم درخورِ آن.

این ایده درست در مقابل باوری سنتی قرار می‌گیرد، باوری که به ما می‌گوید بخت و یار هر کس بخش مهمی از سرنوشت او را رقم می‌زند و بنابراین نباید فقر را نشانۀ ضعف شخصیتی و عدم توانایی دانست. باید بدانیم که افرادی هم که به جایی نرسیده‌اند و صاحب بهترین‌ها نیستند هم به دوستی مانند ما نیاز دارند.


2. فردی‌گرایی (Individualism)

هیچ چیز برای یک جامعۀ فردگرا مهم‌تر از استقلال فرد و اعمال او نیست. « تو می‌توانی کسی باشی که دوست داری»، «سرنوشتی استثنایی و منحصر به فرد انتظار همۀ ما را می‌کشد!»، نتیجۀ فردگرایی؟

هنر معمولی بودن و معمولی ماندن تبدیل به طلسمی نحس و کِرِخت می‌شود و در همه جا پر می‌شود از افرادی که بخاطر شکست‌های فردی، خود را سرزنش می‌کنند.

اما آیا این مَرَض درمانی هم دارد؟

باید این توانایی را داشته باشیم تا زندگی عادی خود را هم تحسین کنیم و این هنر پرطمطراق را در خود پروش دهیم. در واقع هنر زندگی آن است که بتوانیم اتفاقات ساده و روزمرۀ زندگی خود را همانند معجزه‌ای نادر بدانیم. (مقالۀ من در مورد اینکه چرا یک زندگی عادی هم می‌تواند عالی باشد.)


3. رمانتیک‌گرایی (Romanticism)

رمانتیک‌گرایی در اعماق وجود ما خانه‌ای برای خود ساخته و سخت است که به حرفش گوش ندهیم، او می‌گوید:

« همۀ شما یک جفت گمشده دارید، درست مانند پازلی که به دنبال تکۀ گمشدۀ خود می‌گردد، و سرانجام وقتی او را کشف کردید، هم عنصر وجودی‌تان کامل می‌شود و هم زندگی‌‌تان پر از شادی و سرور.»

با اینکه این ایدئولوژی برای خیلی‌ها مترادف با عشق واقعی است، بیشتر ما به ناچار با کسانی وارد رابطه می‌شویم که نه تنها وجود ما را کامل می‌کنند، بلکه بخش‌هایی از آن را به قطعات مساوی تکه‌تکه و جداسازی می‌کنند. سرانجام ما هم در گوشه‌ای می‌نشینیم و از فلاکت بر بار آمده سخت آزرده می‌شویم و بابت انتخابی غیرهوشمندانه خود را سرزنش می‌کنیم؛ زیرا عشق نه آن طور که انتظار داشتیم، بلکه آن‌طور که نمی‌خواستیم تعریف جدیدی پیدا کرده.

اگر بخواهیم خانۀ رمانتیک‌گرایی را در وجودمان ویران کنیم و درمانی راستین پیش بگیریم، باید بدانیم که در حقیقت ما در انتخاب‌مان دچار اشتباهی نشده‌ایم، بلکه تنها به باور و رویایی باطل اکتفا کرده بودیم، باوری که ذات پر از لغزش آدمی را کتمان کرده و نوید مسرتی بی‌کران را به ما داده. چه خوب است بدانیم که عشق در بسیاری از جهات یعنی سازگاری با فردی پر از کاستی و لغزش.

موارد دیگه‌ای از این نابسندگی‌ها می‌شناسید که زندگی مُدرن بر سَر ما آورده؟ نظرات خودتون رو دریغ نکنین لطفاً.


مقاله من در مورد رمانتیک‌گرایی:

http://vrgl.ir/OLY4o