چرا عدم رضایت‌خاطر در روابط عاطفی دروغی زیبا است

پس از مدتی شک و دلسردی و رابطه‌های مختلف عاطفی، سرانجام درمی‌یابیم که موجودی هستیم به شدت پر از لغزش و دارای کمبودهای ریز و درشت در روابط عاشقانه‌. رسیدن به این مکاشفه ممکن است اوقاتمان را تلخ کند و باعث شود خود را از جا در رفته بدانیم. به این فکر کنیم که چه خوب می‌شد اگر می‌توانستیم بخش‌هایی از شخصیت خودمان را تغییر دهیم و زندگی بی دردسر عاطفی خود را در پیش بگیریم.

بر خلاف خواسته‌ای قوی برای رسیدن به رضایت خاطر، نمی‌توانیم کاملاً درک کنیم که چرا پیوسته دچار مشکلات احساسی در روابطمان می‌شویم. به امید اینکه بتوانیم تکه‌ای گمشده از نابسندگی خود را پیدا کنیم و به زُمرۀ زوج‌های خوشبخت و رمانتیک خیالی برسیم، یکی یکی یا دوتا دوتا راهی مطب‌های روانپزشکان و مشاوران خوش‌فکر می‌شویم، یا در فروم‌های اینترنتی به دنبال راه حلی می‌گردیم برای بهبود وضعیت نابسامان روحی خود. می‌رویم، زیرا کسی در جایی به ما گفته، یا در جایی کسی را دیده‌ایم که زندگی عاطفی عاشقانه آن طوری نیست که ما در حال انجامش هستیم.

در واقع منشأ عدم رضایت خاطر ما در روابط عاطفی در 2 موضوع بزرگ نهفته است؛ یکی صمیمیت و دوستی و دیگری رابطۀ جنسی. دنیای مدرن امروزی از ما می‌خواهد که باورهایی در این دو زمینه داشته باشیم، باورهایی که از ریشه، بوی نسنجیدگی و حماقت آن‌ها بینی‌مان را سخت آزرده می‌کند.


حالا وقت آن رسیده که به شرح این دو موضوع بزرگ از منظر خیالی دنیای مدرن بپردازیم:

در مورد رابطۀ جنسی، لازم است کسی را پیدا کنیم که عمیقاً دوستش می‌داریم و سپس باید برای به کمال رساندن این عشق، برای 50 سال آینده با آن‌ها و تنها با آن‌ها به اوج لذت جنسی برسیم، آن لذتی که در کتاب‌ها و فیلم‌ها و آهنگ‌های رمانتیک از عشق یاد می‌شود. در عمق این دروغ زیبا و ایده‌آل، انواع آسیب‌های روحی ما نهفته است؛ شاید ما نتوانیم 50 سال با این فرد رابطۀ داشته باشیم، شاید ما خواستار چیزی بیش از این باشیم، شاید دوست داشته باشیم که با کسی به جز معشوقمان رابطه داشته باشیم، شاید تنها نوازش و نزدیکی به ما آرامش دهد.

در مورد صمیمیت و دوستی، قوانین سرسختانه سخت هستند. نباید بیش از حد صمیمی شویم با کسی صمیمی شویم. شاید این همه ابراز نیاز برای صمیمت، خطرناک و نشانۀ ضعف باشد. اما در عین حال نباید زیادی هم فاصله بگیریم، شاید این یکی نشان دهنده سردی و عدم علاقه ما باشد. نباید با دوستان خود زمان زیادی را بگذرانیم، شاید این یعنی جدی نگرفتن تعهد ازدواج. نباید تنها سفر کنیم، شاید این یعنی افسردگی و ناراحتی. نباید تنها به رختخواب برویم، این یعنی کرختی عاطفی. در کل نباید بیش از مدت معینی دوستی و صمیمت کنیم.

حالا که در این دو مورد آگاهی پیدا کردیم لازم است بدانیم:

تقریباً همه ما بعد از طی چندین ماه از روابط خود، متوجۀ وجود معضلی بزرگ در یکی از این موارد (صمیمیت و رابطۀ جنسی) می‌شویم . وقتی به این موضوع پی می‌بریم، احساس تأسفی عمیق تمام وجودمان را در بر می‌گیرد. شاید از خود خجالت بکشیم. حس می‌کنیم که ما جزو آن آدم‌های نادری هستیم که از مشکلات عاطفی در روابط خود رنج می‌برند. گویی که این اتفاق برای تعداد کمی از زوج‌ها افتاده و می‌افتد. در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که در جهانی به این بزرگی، تنها و تنها ما هستیم که با این مشکلات عاطفی دست و پنجه نرم می‌کنیم. اینکه سَرمان را پایین می‌اندازیم و به شکست‌خوردگان عشق ملحق می‌شویم.

اما شاید بتوان جور دیگری به مسئله نگاه کرد، نگاهی از روی همدردی و مراوده؛ اینکه شاید همۀ تقصیر بر گردن ما نباشد. زیرا ما برای خود مجموعه‌ای از ایده‌آل‌های عاطفی و عاشقانه را جمع کرده‌ایم که در 90 درصد اوقات کسی یارای سربلندی در آن‌ها را ندارد. درست است که این ایده‌آل‌ها از بسیاری جهات زیبا و خردمندانه به نظر می‌رسد، اما وقتی شکست، در این راه با اختلافی زیاد پیش افتاده، دیگر تغییر ندادن دیدگاه اشتباه خود دیوانگی است. از قضا خوب است که تقصیر را به گردن این ایده‌آل‌ها بیاندازیم تا شاید بتوان مشکلات‌مان را از یک جبران ناپذیری سرسختانه به بخششی تسلی‌بخش تبدیل کنیم.


بیایید تصور کنیم که این امر بسیار بعید است که دو طرف بتوانند لذت جنسی را تا 50 سال حفظ کنند. بیایید تصور کنیم که رابطۀ جنسی و عشق متعلق به یکدیگر هستند، و اگر هم نباشند موجب بیماری و مرگ طرفین نخواهد شد. بیایید تصور کنیم که ایجاد صمیمت و نزدیک بودن به دیگران برای بسیاری از ما چالش‌ بزرگی است، نه به این خاطر که نقصی در وجود ما نهفته، بلکه به این دلیل که به صورت طبیعی شخصی درونگرا هستیم و برای ایجاد یک رابطۀ نزدیک نیازمند وقت بیشتری هستیم. اینکه انتظار داشته باشیم در طول زندگی مشترک خود با یک فرد می‌بایست همه جور خوشبختی را تجربه کرد، انتظاری نابه جا و ناعادلانه است.

بیایید به این فکر کنیم که اگر با در نظر گرفتن این ایده‌آل‌های عاطفی عجیب، احساس ناتوانی و نابسندگی ما را فرا بگیرد، چقدر احساسی بس معمولی و همه‌گیر کرده‌ایم. اینکه مجبور نیستیم دائماً برای امتحان زندگی، بد به دل خود راه دهیم، امتحانی که با تمام سختی، خودمان به صورت آگاهانه‌ای آن را انتخاب نکرده‌ایم.


در آخر اما باید گفت که ما همگی ناچاراً و به طرز بی‌رحمانه‌‌ای در روابط عاطفی خود ناتوان هستیم، اما این ناتوانی تنها زمانی رنگ واقعیت به خود می‌گیرد که معیارها و ارزش‌هایی را انتخاب کنیم که از درست بودنشان مطمئن نیستیم، درست همانند دروغی زیبا که از دروغ بودنش تردیدی نداریم ولی از شدت زیبایی قادر نیستیم از آن چشم برداریم. شاید وقت آن رسیده باشد که تعریف خود از معمولی بودن و درست بودن روابط عاطفی را تغییر دهیم تا شاهد دریادلی و تسلی خاطری راستین در وجود خود باشیم.


http://vrgl.ir/OLY4o
http://vrgl.ir/IXmFl