ویرگول
ورودثبت نام
آرش دامن‌افشان
آرش دامن‌افشانطراح محصول حاضر، وبلاگ‌نویس غایب.
آرش دامن‌افشان
آرش دامن‌افشان
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ روز پیش

نا امیدی جزئی جدانشدنی از زندگی هست

توی سن من، ناامیدی رفتار خیلی رایجی است. بیشتر دوست‌هایم ناامید از زندگی درس می‌خوانند و هیچ هدف مشخصی برای آینده‌شان ندارند. اصلاً نمی‌دانند سه، چهار سال دیگر می‌خواهند چه کار کنند و به این باور رسیده‌اند که سرنوشت آدم از قبل نوشته شده؛ برای همین هم تلاش خاصی برای ساختن آینده‌شان نمی‌کنند.

خوشبختانه من جزء این دسته از هم‌سن‌وسال‌ها و دوستانم نیستم. یک‌سری عقیده دارم که فکر می‌کنم من را از این طرز فکر جدا کرده‌اند. دوست داشتم این عقیده‌ها را اینجا به اشتراک بگذارم.

موفقت فقط در دانشگاه نیست

توی ذهن ما یک‌سری اطلاعات را طوری تزریق کرده‌اند که دیدمان نسبت به زندگی عوض شده. برای اینکه آن‌ها را از ذهنتان پاک کنید، باید بیشتر مطالعه کنید و بیشتر خودتان را باور داشته باشید.

به همه‌ی ما گفته‌اند که باید تا ۱۸ سالگی درس بخوانیم، کنکور بدهیم، یک دانشگاه سراسری قبول شویم و بعد هم در زندگی موفق خواهیم شد. این یکی از بزرگ‌ترین اشتباه‌هایی است که می‌شود باور کرد. دانشگاه تنها راه موفقیت نیست. اگر دانشگاه سراسری قبول نشدید، زندگی را نباخته‌اید. کافی است بروید سراغ یک مسیر دیگر.

چه بسا آدم‌های زیادی، مثل خود من، قبل از دانشگاه شروع کرده‌اند به پیدا کردن هدف‌هایشان و دارند روی همان‌ها تمرکز می‌کنند.

زندگی جریان دارد

ناامیدی جزئی جدانشدنی از زندگی است. بگذارید با یک مثال این قضیه را توضیح بدهم.

زندگی را مثل اتوبوسی فرض کنید که در حال حرکت است. زندگی جریان دارد، پس اتوبوس نمی‌ایستد تا شما سوار شوید. باید دنبالش بدوید، باید تلاش کنید. اما اگر تلاش کردید و نرسیدید، دلیل نمی‌شود دیگر خودتان را مرده حساب کنید. اتوبوس بعدی هم از راه می‌رسد؛ شاید کمی دیرتر.

بهتر است در آن فاصله بنشینید و فکر کنید چطور می‌شود اتوبوس بعدی را گرفت. ببینید کجا اشتباه کردید که باعث شد اتوبوس قبلی را از دست بدهید.

سن، فقط یک عدد است

سن هم جزء همان اطلاعات غلطی است که توی ذهن ما تزریق کرده‌اند.

فکر می‌کنید چون هنوز به ۱۸ سال نرسیده‌اید، نباید هر از چندگاهی با دوستانتان بیرون بروید و حرف بزنید. فکر می‌کنید نباید بدون اجازه‌ی پدرتان لباسی برای خودتان بخرید. فکر می‌کنید چون هنوز بچه‌اید، نباید وقتی کسی به شما زور گفت، روبه‌رویش بایستید.

این‌ها همه یک‌سری قانون اشتباه‌اند که توی ذهنتان حک شده‌اند و فکر می‌کنید اگر به آن‌ها پایبند نباشید، یک روزی بدبخت عالم می‌شوید.

سن می‌تواند ابزار پیشرفت باشد. اگر امروز کاری را شروع کنید که قرار است سه سال دیگر انجام بدهید، سه سال از دیگران جلوتر می‌افتید. از سن برای پیشرفت استفاده کنید، نه پسرفت.

دیگران هرچه می‌گویند برای خودشان است

توییتر اثرات منفی زیادی روی من داشت که به مرور آن‌ها را شناختم و حذف کردم؛ اما یکی از بهترین اثرهایی که روی من گذاشت، یاد گرفتنِ گوش ندادن به حرف مردم بود.

قبل از اینکه توی توییتر فعال باشم و با عقیده‌های توییتری آشنا شوم، خیلی روی نظر مردم حساس بودم. همیشه فکر می‌کردم اگر نمره‌هایم بد باشند یا فلان کار را نکنم، توی فامیل و آشنا ضایع می‌شوم. ولی از یک جایی به بعد فهمیدم اگر بخواهم برای مردم زندگی کنم، زندگی خودم از دستم می‌رود.

مردم می‌بافند و می‌روند.

سعی کردم نظر مردم را کنار بگذارم. سعی کردم برای خودم زندگی کنم. نمی‌گویم با شلوارک راحتی بروید توی مجتمع تجاری؛ ولی اگر موهایتان به‌هم‌ریخته بود و رفتید بیرون و دیدید مردم دارند پشت سرتان حرف می‌زنند، برگردید و بهشان بگویید: «خانم/آقا، زیپ شلوارتان باز است» یا «دکمه‌ی پیراهنتان باز مانده.» خودشان می‌فهمند زیادی حرف زده‌اند.

دیگران را قضاوت نکنید تا قضاوت نشوید

قضاوت کردن واقعاً چیز مزخرفی است. چرا؟ چون آخرش به خودتان برمی‌گردد.

قضاوت کردن دیگران هیچ سودی برای شما ندارد، پس دیگران را قضاوت نکنید. نگویید فلانی چرا فلان کار را کرد. نگویید طرف چقدر لباس‌های ژیگول می‌پوشد. به شما چه ربطی دارد؟

دقیقاً وقتی قضاوت نکنید، پشت سر کسی حرف درنمی‌آورید و حداقل یک نفر از تعداد آدم‌هایی که پشت سر دیگران حرف می‌زنند کم می‌شود.

می‌دانستید هر دفعه که یک نفر را قضاوت می‌کنید، یکی از پانداهای خوشگل توی چین می‌میرد؟

برای خوشحال بودن، خرج کنید

منظورم از خرج کردن فقط پول نیست. شهامت خرج کنید، وقت خرج کنید، انرژی خرج کنید. هر کاری بکنید که کمی خوشحال‌تر باشید.

دکترها همه‌ی مریضی‌ها را درمان می‌کنند، ولی به ما نمی‌گویند بهترین دارو چیست؛ شاید چون اگر بگویند، دیگر همیشه پیششان نمی‌رویم. چهار تا قرص می‌دهند و می‌گویند این‌ها را یک ماه مصرف کن، بعد از یک ماه بیا دوباره ویزیتت کنم ببینم خوب شده‌ای یا نه.

در حالی که شاید گاهی باید بگویند: بلیت دو تا تئاتر بگیر و برو بیرون. دوستانت را به یک شام دعوت کن. برای یک کودک کار خوراکی بخر. خوشحال باش. زندگی کن.

خوشحالی شاید دوای قطعی همه‌ی دردها نباشد، اما قطعاً حال خیلی از دردها را بهتر می‌کند. دکتر نیستم و نمی‌خواهم هم باشم؛ ولی همیشه شاد نبوده‌ام و همیشه هم نتوانسته‌ام شاد بمانم. همان‌طور که توی نوشته‌ی «خوشحال بودن، هنر می‌خواهد!» گفتم، خوشحالی و غمگینی یک تلورانس و میانگین دارند. چه بهتر که نمودار میانگین، خوشحال بودن را پررنگ‌تر نشان بدهد.


این نوشته در تاریخ ۲۸ آبان ۹۶ منتشر شده است.

زندگی
۰
۰
آرش دامن‌افشان
آرش دامن‌افشان
طراح محصول حاضر، وبلاگ‌نویس غایب.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید