در نگاه اول، خبرنگار کسی است که همیشه آماده است؛
آمادهی شنیدن، دیدن، پرسیدن و روایتکردن. اما واقعیت این است که گاهی، درست در لحظهای که فکر میکنی کنترل اوضاع دست توست، خودِ خبر تو را غافلگیر میکند.
خبرنگار بودن بهمعنای بیاحساس بودن نیست.
ما آموزش میبینیم که احساساتمان را مدیریت کنیم، اما بعضی خبرها فراتر از چارچوبهای حرفهایاند. خبرهایی که نهفقط سوژه، بلکه خود خبرنگار را هم درگیر میکنند؛ خبرهایی که ناگهان فاصلهی میان «راوی» و «واقعیت» را از بین میبرند.
گاهی در یک مراسم ساده حاضر میشوی و با روایتی روبهرو میشوی که انتظارش را نداشتی.
گاهی یک عکس، یک نگاه، یا حتی یک جمله کوتاه از یک مصاحبهشونده، تمام تصورات قبلیات را تغییر میدهد. در این لحظه، خبرنگار باید تصمیم بگیرد:
احساس یا حرفه؟
سرعت یا دقت؟
سکوت یا روایت؟
غافلگیرشدن در خبرنگاری ضعف نیست؛
اتفاقاً نشانهی زندهبودن نگاه خبرنگار است. اما تفاوت خبرنگار حرفهای با فرد عادی، در نحوهی مواجهه با این غافلگیری است. خبرنگار باید بتواند، حتی در اوج شگفتی یا تأثر، واقعیت را دقیق، منصفانه و مسئولانه منتقل کند.
در چنین لحظاتی، اخلاق رسانهای اهمیت دوچندان پیدا میکند.
نباید اجازه داد هیجان، حقیقت را تحتالشعاع قرار دهد. نه اغراق، نه سانسور؛ فقط روایت درست آنچه رخ داده است.
خبرنگار شاید بارها غافلگیر شود،
اما وظیفهاش این است که نگذارد مخاطب، با روایتی ناقص یا تحریفشده غافلگیر شود.
در نهایت، خبرنگاری فقط انتقال خبر نیست؛
بلکه ایستادن در نقطهای حساس میان واقعیت و جامعه است. جایی که هر تصمیم، هر کلمه و هر تصویر، میتواند اثرگذار باشد.
و شاید همین است که خبرنگاری را سخت، اما شریف میکند.