بچه افغان ها.من(۸)

آزمون کاراته داشتم و ساعت ۸ باید می رسیدم اون موقع ۱۲ سالم بود خونه ی ما اطراف اصفهان ِ (شهر بهارستان؛ شهری که بیشتر افرادش غیر بومی هستن و مذهب های مختلف) خلاصه تو راه من کلی استرس داشتم (همیشه اون موقع ها این مدلی بودم عصبانی و پر از استرس)[میگم اون موقع ها انگار حالا خیلی خوبم ]

خلاصه تو راه بابام برای یه مسافر ایستاد (البته یکی نه ....)

یهو دیدم ۷ ۸ تا بچه قدو نیم قد سوار ماشین شدن ، صورت هاشون کثیف بود یه عالمه زغال و آهن جمع کرده بودن و به بابام گفته بودن ما رو برسون بیمارستان مامانمون بیمارستان الزهرا ست، میخواستن اون وسایلی که تو گونی بود و توی صندوق عقب ماشین بود رو بفروشن برای پول بیمارستان مامانشون (درست متوجه نشدم فقط چشمم به ساعت بود دیر نرسم .)

بابام بهشون گفت اول تو راه منو برسونیم (ورزشگاه ارتش ) بعد باهم برن بیمارستان.

تا رسیدیم باشگاه همه دم در اصلی بودن (همه یعنی ۴تا کلاس مختلف با ۴ تا مربی مختلف که همه ام منو میشناسن) اینقدر خجالت کشیدم که منو دیدن به این همه بچه افغانی که نگو از دست بابام عصبانی بودم که چرا حالا حس کمکش گُل کرده و آبرو م رفت.

... اون پسرها در حالی که مات منو نگاه میکردن منم رفتار خوبی نشون ندادم و با عصبانیت از پدرم خداحافظی کردم و رفتم تو جمعیت محو شدم.



به نظرم هربار میخوام یه موضوع رو درک کنم چند مرحله رو بایدطی کنم مرحله ی پهمیدن(فکر میکنی فهمیدی اما نفهمیدی یعنی درک نکردی) مرحله ی جِت فهمی( این حس رو وقتی تجربه کردین که معلم یه مسئله که نفهمیدید رو براتون توضیح میده یه لحظه می فهمید اما تا دست به قلم می شید میفهمید نفهمیدین)مرحله ی فهمیدن(درک کردن به صورت عملی )



از اخم هام و بد خلقی هام با اون بچه افغانی های زحمت کش از خودم خجالت می کشم (از سنگ دلی م بدم میاد) ... هی ! کاش اون روز به جای خجالت کشیدن از بابام با اون آدمهای کثیف تو ماشین ... بهشون افتخار می کردم و چهارتا کلمه ی خوب گفته بودم بایه پذیرایی خوب ،چقدر فرصت های خوب بودن کمِ .



البته دفعه های بعدی تو موقعیت های مشابه همون آدمی بودم که دوست داشتنی بود و پر از مهر و دوستی رفتار کردم و به اصطلاح (آدم شدم ) اما بازم از خودم بابت اون موضوع خجالت می کشم.

پی نوشت ؛ بهانه نوشتن بعد از خوندن نوشته ی آقای حسین حجت انصاریhttp://vrgl.ir/nlN5Hhttps

پ ‌ن ۲؛ مهمون نوازی رو وقتی میتونیم به خصوصیت هامون اضافه کنیم که بین هم خون و هم نوع مون تفاوتی قائل نشیم.

پ ن ۳؛مخاطب دوست های افغان؛ به خاطر رفتار های زشتمون ما رو ببخشید..به امید روزی که یک رنگ بشیم بدون مرز 😊❤💛