از من (۲)

هدف از نوشتن این قسمت شناختن خودمه !

وقتایی که سر کلاس ِ یه معلم ِ یا داره پادکست گوش میده این موجود شبیه بمب انرژی میشه .

انرژی اش برای راه حل پیدا کردن برای مسئله ها و حرف زدن تموم نمیشه !

یه موجودی هست که میتونه به اندازه ای روی مخ یه نفر کار کنه که حرفی جز چشم از بقیه در نیاد!

در برابر هر کس که بخواد بیشتر از یه دوست معمولی بهش نزدیک بشه یه جور سپر دفاعی داره!

وقتی کسی کاری میکنه در حق اش که ظلم بوده به راحتی مدت زیادی خونسرد میمونه شایدم نمیفهمه یا دیر میفهمه که چی شده!

اگه قدرت نوشتن و حرف زدن ازش گرفته بشه قطعا مرده!

یه آدمی که اینقدر عاشق خودشه و به خودش محبت میکنه که نمیتونه بپذیره یه روز کسی اون رو بیشتر از خودش دوست داشته باشه (قطعا وجود نداره)

این آدم به شدت سریع با بقیه دوست میشه و اغلب هم دوست داره تنها بیرون بره!

مذهبی نیست انگار اما یه چیزهایی که از دین با منطق درک کرده براش خیلی با ارزشه .

به شدت فعال ِ و سریع حرف میزنه

تو هر موضوعی به حدی افراطی عمل میکنه که به خودش آسیب بزنه(مثل همین ویرگول و من در کنکور)

به سختی میتونه احساسات ش رو مخفی کنه !

به اهداف ش نمیرسه اغلب چون تا آخر یه کار رو ادامه نمیده (یه جورایی میشه گفت دو قطبی ِ)

خوش حالی ش اون قدر گاهی زیاده که اگه یه نفر مست هم کرده باشه چنین حالت سر خوشی نداره که اون داره!

گریه هاش به حدی زیاده که شاید سه روز غیر گریه کردن کاری نکرده باشه!

........